سلام دوستای مهربونم٫
درسته پارسا جان٫امیدوارم که خدا خواسته دلتو اجابت کنه برادر گلم!ولی با تمام شیرینیهاش دلشوره هم داره٫خیلی...
حافظ عزیزم ممنونم مهربونم٫من که واقعا انگار دوباره عاشقش شدم! کلا طرز نگاهم٫حرف زدنم باهاش عشقولانه تر شده٫هر چی نگاش میکنم از دیدنش سیر نمیشم
!منتظرم ببینم کی اون لحظه فرا میرسه که این یخ بینمون شکسته بشه!
حافظ عزیز من فکر میکنم کلا من دیگه مثل قبل نیستم٫ بیشتر اینکه جون دیگه اصلا التماسش نکردم و اینکه گفتم تصمیم با خودته! من فقط یکطرفه محبت کردم و علی خیلی خنثی بود٫نه میشد گفت خوشش میاد و برمیگرده نه میشد گفت نه میره!
این خونسرد بودن شاید٫جون دیگه بزور ازش نخواستم بمونه٫لباسهاشو نمیکشیدم علی تورو خدا نرو!کاملیا عزیزم راست میگفت هرچی بیشتر تو التماس کنی اون فراریه منم رهاش کردم! هر وقت میومد دنباله پارمیدا بهش محبت میکردم و اصلا حرف از هیچی نزدم!سعی کردم دیگه عجول نباشم!
بیشتر از همه نماز و راز و نیایش بهم کمک کرد٫انقدرررررررر آرومم کرد که علی رو فقط ازش خواستم و رهاش کردم و خدا کفایت کنندم بود!
خودمو جلوی احساسات حسابی کنترل کردم تا توم نهادینه شد٫ همش با کمک شما دوستانم و تمرین تمرین و تمرین!حافظ گلم تو رو خدا شرمندم نکنید٫من هر چی شدم از راهنمایهای همه شما دوستانه نی نظیرمه!
واسه همتون همیشه بهترینهارو میخوام٫ایشالا همیشه سعادتمند و شاد باشید...
کاملیا عزیزمآره گلم یادمه٫میگفتم علی اسباب بازیهای پارمیدارو تو دستم نمیزاره٫چقدر ناراحت بودم٫یادمه عزیزم...گلم اتفاقا امروز اونم از دهنم پرید گفتم عزیزم بیا٫گفت بلهههه؟! البته به شوخی...
راست میگی من همش دارم پیش قضاوتهای منفی میکنم که اگه من بغلش کنم یا یه چیزی رو در رو بگم بزنه تو ذوقم!!! دیگه طاقت منفی بودنشو ندارم... البته اگه خدای نکرده همچون رفتاری هم ازش ببینم میدونم چطوری خونسرد ازش رد شم٫ولی خوب واقعا نمیدونم چطوری این تلسمو بشکونم!
من باز حاضرم هر کاری بکنم تا علی منو دوباره با عشق در آغوش بگیره یا یه نگاه عاشقونه از طرفش٫نمیدونم چطوری؟! همش محبت میکنم و با رفتارم نشون میدم چقدر دوستش دارم!
اتفاقا دیروز بهم گفت سوده دیگه خودتو بیش از حد مهربون نشون نده٫باهام عادی رفتار کن سوده و این تعارف بازیهارو هم کنار بزار! آخه هر کاری که میکنه من سریع صد دفعه تشکر میکنم٫گفت سوده عادی رفتار کن باهام!
من باید از این حالت رسمی بودن در بیام! دیروزم رفته بودش قنادی ایرانی توی یه شهر دیگه ٫چون ما تو شهرمون ندارم!عصری امد خونه گفت سوده واستون شیرینی ایرانی آوردم٫خیلییییی خوشحالم کرد با این کارش٫میخواستم بغلش کنم بگم مرسی عزیزم ولی باز خجالت کشیدم!
باز مثل چی ازش تشکر کردم٫گفت سوده آخه تو با من تعارف داری!گفتم نه گفت بس انقدر تشکر لازم نیست!
امروزم که رفته بودیم گردش هی از عمد بهش میخوردم خودش خندش گرفته بود٫خوب یعنی نباید اون دستوم میگرفت٫هی دستشو نزدیکم میکرد بخدا یه حسی بهم جورات این کارو نمیداد که دستشو بگیرم!این همه مدت از خدا میخواستم برگرده حالا میترسم نزدیکش بشم!
بنده خدا امروز هی از قصد ازم حرف میکشید تا یخم باز بشه٫البته خودشم موقعه حرف زدن کمی سر سنگین بود!آخه یکی نیست بگه بابا فقط یه نگاه عاشقونه یا اینکه فقط دستمو بگیری من یخم باز میشه!!!
عزیز دلم چشم من باز صبر میکنم و من پا پیش میزارم فقط بگید چطوری؟! تو که میدونی من همه کار میکنم تا برگرده باز من میرم جلو فقط نمیدونم چیکار کنم!!!
خاله قزی عزیزبله بقولشون٫ ااااااووووووه کوشته منو!
مینوش عزیزم٫ چشم گلم من بخدا تعریف از خودم نباشه ظاهرم خیلی خوبه( از خود راضی)
بقول علی تو چی شد به ما نگاه کردی ولی میدونی عزیزم اگه هوریه بهشتی هم که باشی اگه اخلاقت بد باشه ظاهرت هم مثل سیرتت زشت میشه٫و حالا هی باید خوبی کنی تا دوباره واسش جذاب بشی! الان میدونم که دوباره واسش جذاب شدم٫از نگاهش حس میکنم ولی اون هنوز غرور داره که پا پیش بذاره!
مینوش جونم یادمه تو جزو اولین نفرای بودی که پا به پام کمکم کرد٫بدون هیجوقت هیچی یادم نمیره٫ممنونتم!
الهام عزیزم بوی مشهد امد گلم٫میدونم که وقتی به زیات امام رضا میری با قلب پاکت واسمون دعا کردی عزیزم٫امیدوارم که تو هم مثل بقیه جوانها و جوانهای تو تالار عاقبت بخیر بشی گلم!
آره والا الهام جون باید همه چیزو خوب یاد بگیرم٫ باور کن انقدر تو این چند ماه از همین سایت چیز یاد گرفتم که اصلا نمیدونستم که بابا اینجوری شوهر داری میکنند دختر نه اونجور که تو میکردی!
واقعا هر کسی فرق نمیکنه دختر یا پسر باید قبل از ازدواج این مهارتهارو یاد بگیره و در خودش تهادینه کنه که فردا پس فردا مشکل درست نشه خدای نکرده!
خلاصه که باز هم اگه هر دقیقه خدارو شکر کنمباز کم کردم و هر چقدر از شما دوستای گلم تشکر کنم
باز هم کمه٫البته جای بقیه دوستان و بالهای صداقت مهربونم هم خالیه که ایشالا بیان و باز واسم پست بزارن!
باز هم از شما دوستان گلم میخوام کمکم کنید تا این تلسمو من حد اقل بشکونم و بین خودم و همسرم مهر و گرما به وجود بیارم!








!منتظرم ببینم کی اون لحظه فرا میرسه که این یخ بینمون شکسته بشه! 
انقدرررررررر آرومم کرد که علی رو فقط ازش خواستم و رهاش کردم و خدا کفایت کنندم بود!
باز مثل چی ازش تشکر کردم٫گفت سوده آخه تو با من تعارف داری!گفتم نه گفت بس انقدر تشکر لازم نیست!



علاقه مندی ها (Bookmarks)