دوست عزیز
وقتی رفتار شوهرتو تشریح کردی انگار تصویر رفتارهای چند سال پیش شوهرم جلوم زنده شد. دلم نیومد برات پست نذارم چون فکر می کنم گامهای مثبتی داشتم. شوهر منم مثل شوهر تو گاهی که با سکوتم مواجه میشد یا زمینه ای برای دعوا نداشت با بهانه الکی شروع به خشونت و فحاشی می کرد. جالبه که بهانه های شوهر تو هم مثل شوهر من خاله زنکیه!
من آدم ساده ای هستم و شوهرمم همیشه بهم میگه. اصلا توجه زیاد و کنکاش تو رفتار اطرافیانو دوست ندارم ولی اون کوچکترین حرکات و حرفای همه رو تعبیر می کنه و تبدیل به ابزاری برای سرکوفت و سرزنشم تبدیل می کنه.
دوستان راه خوبی پیشنهاد کردن بهترین روش برای این افراد کمک گرفتن از مشاورین خبره و روانشناسهاست. چون رفتار شوهرت ناشی از برخی عقده ها و مسائل تربیتی هست. باید این زمینه خشونت اونو پیدا کنی. شوهر من تو یه خونواده شدیدا سنتی بزرگ شده بود و تک پسر بود با کلی خواهر و مادری که حالا می دونم از لحاظ روانی و فکری مشکل وابستگی شدید داره. از بچگی تو گوش شوهرم خونده بود که تو باید مسئولیت همه ما را به عهده بگیری و خلاصه در هر مرحله ای با رفتاراش انتظارات بزرگی از شوهرم داشته. بعد از عروسی ما شوهرم با هر توجه و یا وظیفه عادی که بر دوش یه مرد باید باشه چند برابرشو برا اونا انجام می داد تا وجدانش کمی آروم بشه. کلن احساس می کنه در حال خیانت به خونوادشه. به چیزایی حساسیت داشت و گاهی هنوزم داره که خنده داره تصور کن نباید در حضور خواهر شوهر مجردم که فقط 2 سال ازم بزرگتر بود صندلی جلو ماشین بشینم! والا مادربزرگم هیچ وقت اجازه نمیده ما از هم جدا بشینیم میگه باید وردل هم باشیم.
ببین در کودکی خونواده صمیمی داشته یا رفتار آنرمالی از مادر پدرش دیدی؟
قبلا کتک کاری و خشونت و یا عدم توجه از سوی اطرافیان داشته؟
می دونم که این افراد خارج از محیط خونواده بشاش و اجتماعی و خوش برخوردن. دقت کن عوامل بر هم زننده آرامش در محیط خونواده ها چیه؟ سعی کن ریشه یابی کنی








علاقه مندی ها (Bookmarks)