سلام ، خیلی ممنونم از پاسخ هاتون، تو این شزایط وقتی اومدم دیدم با صبر و حوصله برام نوشتید ، خیلی خوشحالم کردید که من و تنها نگذاشتید
دیشب همش میگفت هرچی من میگم تو باید بگی چشم ، وقتی میگم باهات بد حرف زده بگو چشم و ازش طرفداری نکن ، این و میگفت و محکم میزد تو سرم . یک جایی شنیده که زن باید همیشه طرف شوهرش رو بگیره نه خانوادش رو ، حالا میخواد عقده هاش رو اینجوری خالی کنه ، یعنی با دروغ و تهمت ؟؟ شوهر خواهر من اصلا همچین آدمی نیست ، خیلی آدم مودب و محترمیه ، چرا باید الکی بهش تهمت بزنه
میگفت شوهر خواهرت همش شما رو تحقیر میکنه ولی خواهرت ببین چطور نوکریش رو میکنه ، منم باید مثل همون باشم باید بزنم تو سرت تا بلند نشی ، خاک بر سرت که یک ذره مثل خواهرت نیستی ... گفتم مگه شوهر خواهرم این کارای تو رو میکنه ؟ اینطوری زنش رو کتک میزنه ؟
مبگفت برو گمشو از خواهرت یک ذره یاد بگیر ، از زن داداشت یاد بگیر ، گفتم تو مثل داداشم و دامادمون دوستای اطرافت باش ، ببین اونا زناشون رو این طوری میزنن ؟ میگفت تو گه زنای دوستای منم نیستی ...
10 روز بود که با من حرف نمیزد ، همش تو خودش بود ، و نشون میداد که از من ناراحته ، ولی نمیگفت چیه ؟
من حدس میزنم شوهرم از جای دیگه دق دلی داره ، راستش ، چند وقتی متوجه شدم که شوهرم فیلم پورنو نگاه میکنه ، ولی اصلا به روش نیاوردم ، اما فکر کنم متوجه شده که من فهمیدم ، از اونجایی که اهل نماز و روزه هست ، و همه روش حساب میکنن و کلا دید یک آدم خیلی مثبت روش دارن ، فکر میکنم چون فهمید که من فهمیدم ، خیلی به هم ریخته شده ، ولی چون من اصلا حرفی نزدم ، میخواد من و کتک بزنه تا من به حرف بیام ... دیشب وقتی میگفت طلاقت میدم ، یک بار گفتم آره طلاقم بده برو هر کاری که دوست داری بکن ... گفت صبر کن صبر کن میدونم این حرفت از کجا آب میخوره ، آره میدونم بگو ببینم چه کاری ؟ منم پشیمون شدم گفتم برو هر کاری که دوست داری بکن ، منم هر کاری که دوست دارم میکنم .
محکم بهم سیلی میزد میگفت کثافت عوضی ، تو غلط میکنی ،...
ولی چون اصلا مستقیم بهش اشاره نکردم ، هنوز تو دلشه .... تمام این دعوا ها و کتک ها از اونجا هست ، چون نمیتونه به خاطر اون دعوا کن یا حرفی بزنه ، اینطوری میخواد من و تحقیر کنه تا جبران کنه
بچه ها من اصلا نمیتونستم تاییدش کنم ، سکوت میکردم ، یا میگفتم ولش کن هر چی بوده گذشته ، ولی اون کوتاه نمیومد ، چریان هم این بود که خواهرم به من بد قولی کرده بود ، من و خواهرم داشتیم در مورد اون حرف میزدیم ، بعد شوهر خواهرم اومد به من گفت ، تقصیر از من بوده ، من معذرت میخوام ... حالا شوهر من گیر داده که اون اومده ببا عصبانیت بهت گفته بس کن دیگه .... تا این حد موضوع رو شوهرم میپیچونه ، همه تو اون جمع بودن ، دیدن چیزی نبوده ، شوهرم فقط این و کرده بهونه
من زیر لگد هاش له شدم ، روح من زیر بار فحش ها و بد دهنی هاش له شده
مشکل من شخصیت بد از دعوای منه آ با وجود این اتفاقات ، وقتی دارم با زندگی باهاش ادامه میدم ، یعنی من با وجود همه این رفتارا باز کنارتم









علاقه مندی ها (Bookmarks)