سلام خیلی تست جالبی بود.
جدیدا این جوری شدم. درست درست بود. یه چرت بعد از ظهر و شروع دوباره زندگی. بی خیال غم و غصه![]()
تشکرشده 757 در 256 پست
سلام خیلی تست جالبی بود.
جدیدا این جوری شدم. درست درست بود. یه چرت بعد از ظهر و شروع دوباره زندگی. بی خیال غم و غصه![]()
تشکرشده 1,898 در 451 پست
من که خیانت نمی کنم، یکی یکی...
اون اسب هم اسب سرکش نیست. اسب شاهزاده ی رویاهامه. اذیتش نکنید.
بی گمان روزی ز راهی دور،
میرسد شهزاده ی مغرور
میخورد بر سنگ فرش کوچه های شهر
ضربه سم ستور باد پیمایش
مقصد او خانه ی دلدار زیبایش...
آرزو بر جوانان عیب نیست. شما که وضعت خوبه، من یه دفتر دارم، توش با همسر آینده ام صحبت میکنم.
مینوش شک نکن ما هم سهمی از عشق خواهیم داشت. من نمیدونم شوهر به همه میرسه یا نهولی مطمئنم خدا محبت و عشق رو مساوی تقسیم کرده. یهو دیدی بعد ها مثل سیمرغ میبینی عشق خودت هستی.
والا با شکلات بلد نیستم، میخوای یه انجمن ایجاد کنیم من فال قهوه میگیرم، شما شکلات. تاپیک فالولوژی. باور کن کارمون میگیره.![]()
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
تشکرشده 1,447 در 508 پست
وای شیدا جون مرسی .. خیلی راس بود ...
اصولا من در عین احساسی بودن گاهی اوقات تبدیل به یه ادم بی روح و سرد میشم ..
وقتی تو غم و غصه غرقم اصلا به روی خودم نمیارم و سعی میکنم جایی برم که بهم ارامش بده
هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
"راهش را پیدا میکن "
هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
"بهانه اش را"
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
اگه گارسون و دیدم صداش میکنم.بازی شماره 15 کوکولوژی
پشت میز نشستین و دارین منو را نگاه می کنید. گارسون می آد که از شما سفارش بگیره.
هنوز آماده نیستید اما بدون فکر یه ساندویچ و قهوه سفارش می دین.
وقتی گارسون می ره با خودتون فکر می کنید که دلتون هات چاکلت می خواد و قهوه میل ندارید.
چکار می کنید؟
1- همچنان منو را بالا و پایین می کنید و با خودتون فکر می کنید که یک شکلات گرم چقدر خوشمزه می تونه باشه
2- به اطراف نگاه می کنید شاید گارسون را ببینید.
3- بلند می شید و دنبال گارسون می گردید تا سفارشتون را عوض کنید.
4- بی خیال می شید و منتظر رسیدن سفارشتون می نشینید.
اگه ندیدم میرم یکیشون و پیدا میکنم
اگه گفتن هات چاکلت ندارن.
میگم بیخیال پس! قهوه هم نیار!! :) ( درصورتی که اصلا قهوه میل نداشته باشم )
اگه قهوه میل داشته باشم میگم باشه قهوه بیارین پس! :)
الان هات چاکلت هوس کردم، جواب دل منو کی قراره بده! ؟؟؟؟؟؟
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
بازی شماره 16 کوکولوژی
فرض کنید که در یک لابیرنت مسیر خود را پیدا کردید و در قسمت خروجی ایستاده اید. کدام یک از جمله های زیر یبانگر حس و شرایط شماست؟
1- خیلی آسون بود و در مدت کوتاهی انجامش دادم. مثل آب خوردن بود.
2- یک کمی زمان برد تا مسیر را پیدا کنم، ولی فکرش را که می کنم می بینم خیلی هم سخت نبود.
3- وای من گم شده بودم. یه مدت فکر می کردم هیچوقت نمی تونم راه خروج را پیدا کنم.
4- من یه چند تایی دوست پیدا کردم و اونها راه خروج را نشونم دادند وگرنه هنوزم همون تو بودم.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
تشکرشده 6,659 در 1,532 پست
سلام شیداجون ودوستان عزیز
من گزینه 3روانتخاب میکنم
مثه اینکه ازبازی قبلی جاموندم!!!!امااون هم میگم!!گزینه 4بود
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
تشکرشده 334 در 103 پست
سلام
فکر کنم گزینه ها بیشتر از اینکه حس رو بگه اتفاقات عبور از مسیر رو توضیح داده.
با این حال به جهت وجود اعتماد به نفس بالا گزینه اول رو انتخاب میکنم.
عاشق شدن ساده است، در عشق ماندن هم دشوار نیست
تنهایی انسان سببی کافی برای این مهم است.
اما تلاش سختی که به زحمتش می ارزد
پیدا کردن یاریست که به لطف حضور مستمر او
بتوانیم کسی بشویم که میخواهیم.
تشکرشده 7,555 در 2,378 پست
بین این گزینه ها 3 رو انتخاب می کنم
ولی در واقعیت اگه تو چیزی گیر کنم وقتی بیام بیرون می گم آخیش! خلاص شدم! دیگه هم همچین غلطی نمی کنم!
این نوشته ی امروز بالای اواتار منو گشته!! اگه برش ندارن دیگه اواتار نمی خواد داشته باشم انقدر بزرگ و نافرمه نوشته هه که اواتارمو پوشونده خودشو تحمیل کرده!
تشکرشده 14,732 در 3,979 پست
تشکرشده 3,515 در 811 پست
2- یک کمی زمان برد تا مسیر را پیدا کنم، ولی فکرش را که می کنم می بینم خیلی هم سخت نبود.
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم / هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)