چند روز پیش به خاطر گاز گرفتگی داشتم میرفتم اون دنیا. خونه پیک نیک روشن بود منم خواب بودم. البته دست گل شخص خودم بود. بخاریمون خراب شد خواستم کرسی درست کنم.یادم
نبود که با بخاری برقی درست میکنن. به مدت دو روز سر درد و حالت تهوع داشتم.خدا رو شکر نمردم!!!
اما دست گل امروز صبحم!!!!نرفتم سر کار، اومدم انباری خونمون یه چیزی درست کنم. گفتم بذار پیک نیک روشن کنم یه ذره هوا گرم شه، روشن کردم نشستم زمین بعد گفتم این جوری
نمیشه بذار برم بالا میز بشینم بلکه پاهام یخ نزد، واااای که چه دسته گلی!!!مثل خنگا پاچه شلوارم گیر کرد به پیک نیک و آتیش گرفت، حالا من این ور و اون ور که چیکار کنم آتیش
گرفتم هیچی پیدا نکردم دستامو با روسری گذاشتم رو آتیش سوووووختمااااا آی سوختم کباب شدم، هم پام سوخت هم دستام ولی آتیش خاموش شد. خدا رو شکر کم بود و سریع خاموش
کردم وگرنه .... انباری مون پر رنگ و تینره ، ببین بردم کجا پیک نیک روشن کردم. من حواسم پرته!!!! بد جوری حواسم پرته!!!! دقتم کم شده نمیدونم چرا تمرکز ندارم.







خدا رو شکر نمردم!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)