سلام دوستای مهربونم،
دیگه دارید خجالتم میدید بخدا، من که کار مهمی نکردم!!! شما دوستان انقدر در حق من محبت کردید و منو به خودم رسوندید که هر چقدرم از شما دوستانم تشکر کنم باز کم کردم!
Hazef عزیزم خجالتم نده گلم،مگه میشه آدم در برابر محبت شما محبت نکنه، من خودم هم به لطف نمیدونم کدوم خیر خواهی رنگم قهوهای شد،ای کاش میدونستم کی بود،حدس میزنم خود مدیر محترم بودن!
Hafez جانم امیدوارم که علی دوستم داشته باشه،همیشه بعد از اینکه شما دوستانم رو دعا میکنم بعدش از خدا کوچولو میخوام که تو چشمای علی دوباره برق عشق رو ببینم،اصلا تو چشام نگاه نمیکنه درست و حسابی! تا نگاه میکنه میخنده و بعد سریع با پارمیدا حرف میزنه!
یاس عزیزم خیلی خوشحالم که داری زندگیتو به آرامش دعوت میکنی و با عشق و محبتت همسرت رو راضی نگه میداری! آرررره گلم ما به لطف خدا موفق میشیم، به قول بالهای صداقتم وقتی خدا بخواد که ما به خواسته دلمون برسیم٫به دنیا اعلام میکنه که تمام راه هارو واسمون باز کنند و هیچ چیز جلودارمون نخواهد شد!پس مطمعن باش ما هم میتونیم و به خواستمون انشالا میرسیم گلم!
نیکا جونم چطوری گلی٫همه چیز بحمد ال.. خوبه؟! اتفاقا پارسال همین موقعه ها بود که با علی قهر کرده بودم و بوسیله پسر خالش که لطفه بزرگی در حقمون کردن و آشتیمون دادن ولی من با همون رفتارهای اشتباهم دوباره باعث نا رضایتیش شدم٫تقریبا ۲ماه آشتی بودیم بعدش رفت ایران و بعدشم که همتون میدونید٫یعنی منم هم همینو میخوام بگم تا وقتی ما خودمونو درست نکنیم و استمرار و پبات نداشته باشیم و این احساسات رو کنترلش نکنیم و یه تعادلی توش ندیم همین آشه و همین کاسه!!!
خانومی الان همسرت میاد گهگداری به دخترتون سر بزنه؟!
یعنی شما دیگه تو خونه خودت نیستی؟!
اگه دوست داشتی البته جواب بده مهربونم!امیدوارم که دوباره در کنار هم به لطف خدای بزرگ بالا سر دختر گلت باشی عزیزم٫ما باید تمام تلاشمون رو بکنیم!من هم خیلی دوستت دام و برای روزهای خوشبختیت دعا میکنم که زود برسند ایشالا!
بچه ها علی رو دیروز باز بعد از مهد دیدیم٫خدارو شکر میخندید و با روی باز سلام کرد بعد کمی با پارمیدا صحبت کرد و گفت پارمیدا بعد زنگ بزن بابا! خلاصه ما رفتیم خونه دیدم خواهر کوچیکم ( ۲۶ سالشه البته) جلو در بود٫امده بود موهاشو رنگ کنه پیشه من!
خلاصه بعد از غذا خوردن پارمیدا به همسرم زنگ زد و علی گفت من بعد میام خونه باهم بازی کنیم! پارمیدا حسابی خوشحال شد و قطع کرد!من گفتم بذار بهش بگم سارا اینجاست که یوقت ناراحت نشه!
واسش نوشتم که سارا اینجاست و امیدوارم که مانع امدنت نباشه!وفکر کنم تا یک ساعت دیگه میره! نوشت کار دارم فعلا بعدا میام!
وقتی امد سارا هنوز اینجا بود٫یواش امد تو گفت کی اینجاست گفتم سارا٫ دیدم یه جوری شد ( حالا خوبه سارا تا حالا آزارش به مورچه هم نرسیده و اصلا کاری به این کارا نداره) پارمیدا هم داشت کارتون میدید٫علی گفت پارمیدا بیا بریم اتاقت و اصلا تو پذیرای نیومد!پارمیدا هم کلید کرده بود میخواست کارتون ببینه!خالصه علی گفت اگه میخوای کارتون ببینی من میرم خونه و یه روز دیگه میام که وقت کنیم بازی کنیم! ( البته من درکش میکنم از ساعت ۴ صبح تا ۳بعد از ظهر سر کار بود رفته خونه غذا خورده کمی نشسته و امده بود با تمام خستگیش) رفتن بازی تو اتاق پارمیدا و من هم کمی رفتم پیششون بازی و کمی میومدم پیش خواهرم!خواهرم یک ساعتی بعدش رفت و ما با علی سه تای بازی کردیم ولی بازه کمی با هم سرد بودیم٫علی نه من !!!
من ازش پذیرای کردم و میخندیدم! با پارمیدا حسابی بازی کرد و دوتای قش میکردن!
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که خنده رو روی لبهای دخترم برگردوندی و دل کوچیکشو باز شاد کردی! خدایا شکرت که باز به زندگیمون فرصتی داری میدی تا اینبار با ایمان قوی که بهت پیدا کردم زندگیمو با یاد و نامت یه استارت جدید بهش بزنم! این بار بهترین سعی خودمو میکنم! فقط ازت میخوام کمی دلش رو خواهانم کنی
بچه ها میگم نکنه واقعا دوستم نداره٫میخنده و باهام کمی حرف میزنه ولی چطوری باهاش گرم بگیرم و صمیمی بشم?! شایدم کمی زوده٫آره فکر کنم زوده!!!تا دیر وقت پیشمون بود٫دید که پارمیدا خسته شده گفت من دیگه برم موقع رفتن هم صد دفعه خدافظی کرد ( مسخره بازی میکرد)!
تمام مهارتهای ارتباطی رو دارم یاد میگیرم تا در موقع خودش ازشون استفاده کنم و مهارت گوش دادن!!! کنترل کردن احساسات هم که انقدر تمرین کردم با بابام٫چون بابام بیشتر وقتها عصبیم میکرد٫چون یه چیزو صد بار تکرار میکنه!!! ولی اونم دیگه کنترل میکنم و تا میاد شروع کنه حرفهای تکراری بزنه من سریع موضوعو عوض میکنم یا با ملایمت میگم بابا شما این موضوع رو گفته بودی( قبلا ها خیلی عصبی برخورد میکردم٫خدا اون روزهارو نیاره٫واه واه چی بودم)
دوستای گله خودم باز هم به کمکهاتون نیازمندم تا علی رو با خودم صمیمی و گرم کنم,تا بتونم بیشتر باهاش حرف بزنم!!!
![]()









پس مطمعن باش ما هم میتونیم و به خواستمون انشالا میرسیم گلم! 
)

علاقه مندی ها (Bookmarks)