آقا پاسای گلمن خیلی متاسفم و امیدوارم که ایشون هم نظرشونو عوض کنند و مطمعا هستم که یک روز ی همسرتون پشیمون میشن و برمیگردند به امید خدا!
راستش من دو ماه اول جدای خیلی التماس کردم برگرده و باهام صحبت کنه تا مشکلمونو حل کنیم خیلی اصرار کردم٫اویزونش شدم همش گریه, داد٫دنبالش میدویدم تا فقط نره و بمونه و علی هم فراری بود٫همیشه میگفت بزار برم یه روزی آروم میشم میام توضیح میدم منم گیر میدادم و حرص میخوردم!واقعا اصلا هیچ اشتباهی از طرف خودم نمیدیدم و علی رو صاحب تمام و کمال تمام این جدای میدونستم٫علی هیجوقت درست و حسابی نگفت که کارای من و این تغییر رفتار من داره اذیتش میکنه و همیشه تو خودش میریخت!
الان خوب علی هم خیلی آروم شده٫حالتش معمولیه و داد و بیداد نمیکنه٫اخم نمیکنه٫بعضی وقتا میخنده و امروز پای تلفن با پارمیدا بگو بخند میکرد (میدونست من میشنوم) احساس میکردم داره حرفهای خنده دار میزنه که منم بخندم(چه خوش خیالم من)
بله آقا پارسای گل٫ علی باید مطمعا بشه که این تغییرات در من میمونه و لحظه ای نیست!
پدر مادر و برادرش شهید شدند و من واسشون ون وقتا که علی بود ماهی یک بار حلوا درست میکردم٫راستش من اکثر شبها تو خوابم میبینمشون مادرش همیشه ازم تو خواب میخواد که دست علی رو رها نکنم٫دیگه به این خواب عادت کردم نمیدونم چرا تو خواب خودش نمیرن که به علی بگن دست منو چرا رها کرده!میدونم الان اون خدا بیامرزهام هم نا آرومن و تنهای علی رو حس میکنند( خدا بیامرزتشون)
اتفاقا هر وقت نماز میخونم پارمیدا میاد پیشم و چادرم رو میندازه رو سرش و سوره قدر رو کمی بلده (عمش تو ایران یادش داده) میخونه٫حتما همین شب جمعه واسشون خرما و حلوا درست میکنم!به نظرتون بدم پارمیدا ببره به علی بده بخدا از اینکه بگه:مگه نگفتم دیگه چیزی واسم نده! از اینش میترسم...اون سری واسه تولدش کیک درست کرده بودم گفت مرسی زحمت کشیدی ولی دیگه نکن٫منم گفتم باشه!ولی الان باز واسش حلوا بدم حتما تو دلش میگه مگه نگفتی باشه چرا باز واسم خوردنی میدی!یا چطوری بدم که خوشش بیاد!
چشم آقا پارسای عزیز من پارمیدارو همونطوری بزرگ میکنم که همسرم میخواد٫ایشالا خدا خودشو برگردونه تا خودشم یاریم کنه تو بزرگ کردن دخترمون!
فردا دیگه قول میدم نامه ای که نوشتم رو واستون بنویسم(یادم رفت تو تاپیک خصوصی بگم که میخوام واسش نامه بدم) تا شما دوستای گلم اگه نقصی توش هست کمکم کنید تا باهاش بتونم دل همسرم رو بلرزونم و به فکر برگشتن بندازمش!همگی خوب بخوابید دوستای مهربونم٫تک تکنون واسم عزیزید![]()







من خیلی متاسفم و امیدوارم که ایشون هم نظرشونو عوض کنند و مطمعا هستم که یک روز ی همسرتون پشیمون میشن و برمیگردند به امید خدا!
)
!میدونم الان اون خدا بیامرزهام هم نا آرومن و تنهای علی رو حس میکنند( خدا بیامرزتشون)


علاقه مندی ها (Bookmarks)