اول از همه میخوام عید غدیر رو به همه شما دوستای مهربونم تبریک بگم٫ایشالا همیشه تو جشن و شادی باشید و بجای منم از شیرینیهای ناب ایران زمین بخورید و بعد بدونم کار کی بوده که حق اشتراگ منو داده یا مدیر محترم خودشون بودند
؟! من نمیدونم چطوری از اون شخص مهربون و انسان دوست تشکر کنم
٫ امیدوارم و از ته قلبم همیشه واسش آرزوی سعادت و شادی دارم٫شرمنده کردین٫ کار یکی از خود شماهاست٫میدونم و شایدم مدیر عزیز!
آقا آونگ گلببخشید من کمی دوزایم کجه٫دیر متوجه میشم ازم چی میخواید!اگه دوزاریم کج نبود زودتر همسرمو میفهمیدم!
خوب میریم سراغ سوالها!راستش آونگ عزیز من قبلنها فقط موقع ماه رمضون که میشد نماز میخوندم چون عاشق روزه داریم٫بعد از ماه رمضون تعطیل میکردم! خوب علی اکثر وقتا میگفت سوده تو که دلت ایمان داری نمازتو بخون مگه چقدر وقت میبره٫من ولی نمیخوندم!خوب دختری هستم که خیلی به ظاهر اهمیت میدم و اگه قرار بود نماز بخونم دیگه اجازه نداشتم رنگ و وارنگ لاک بزنم و همیشه خوش آرایش باشم٫چون واس گرفتن وضو باید پاکشون میکردم...( از همینجا واسه افکار اشتباهی که داشتم اول از خدای مهربونم و بهد از شما دوستانم معذرت میخوام
) کلا علی دوست داشت که من نماز بخونم٫اوایل ازدواجمون هم نماز میخوندم هم هر شب یک ساعتی قران (البته فقط معنی آیات رو)میخوندم٫کم کم رهاش کردم!
خوب من الان هر وقت آزادی که گیر میارم یا نماز میخونم(نماز حاجات٫نماز غفیله٫نماز امیر المعمنین و نماز محبت)و کلا شبهاوقتی پارمیدا لالا کرد یک ساعتی قران میخونم(حالا یا ختم ۴۰ روزه دارم و یا چند سوره میخونم) که واقعا بهم آرامش میده!
همسرم الان خوب میدونه من باز نماز میخونم (چندبار سر نماز خوندم امد دنبال پارمیدا و خانم پسر خالشون هم بهش گفته که من ایمانم رو قوی کردم٫البته خانم پسر خالش خیلی کمکم کرد تا من رو هم با ایمان کنه مثل خودش٫خیلی ماهه!نمیدونم چطوری میشه از این راه بهش نزدیک شد ٫شما پیشنهادی دارید؟!خیلی ممنونم که راهکارهای خوب خوب نشونم میدید!
آقا پارسای عزیز نمیدونم چطوری از شما تشکر کنم٫حتی اگه کار شما نبوده همین که نیتتون خیر بوده جای قدردانی داره٫شما بی شک در این راه ثواب کردید
٫ممنونم از راهنمایتون٫تو همون قسمتی که گفتید تاپیک زدم( پیامهای خصوصی) همه خصوصیات علی و خودم و هم گفتم!راستی چطوری میشه پستامو به اون تاپیک انتقال بدم٫باید کپی کنم یعنی؟!بازم ممنون پارسا جان!
سلام فریبای عزیزم٫خوشحالم که میتونم رو شما هم حساب کنم و ممنونم از لطفتون!من همونطور که قبلا گفتم دارم تمام سعی خودم رو میکنم که دوباره به درسم ادامه بدم ولی باید منتظر جواب استادم باشم٫واسم دعا کنید قبول کنه
!مهد رو هم همون یک سال پیش پیدا کردیم٫من صبحا پارمیدارو میزارم مهد بعد میام خونه یا میرم خرید یا به کاای خونه میرسم٫تا دو ماه پیش واسه چند مدتی توی یه کلینیک دندون پزشکی کار میکردم ولی چون علی مارو ترک کرده بود و پارمیدا حال مساعدی نداشت مجنورا امدم خونه٫بدون شک تا چند وقت دیگه ام باز میرم کار چون خودم هم از خونه بودن خوشم نمیاد!
همسرم همیشه میگفت سوده برو به درست ادامه بده وسرگرم باش منم چون یک بار تو درسم اون اوایل که پارمیدا به دنیا امده بود لطمه خوردم بعدش ترسیدم که شاید از عهده زندگی٫بچه٫درس و خانهداری برنیام٫الان واسه آیندم خودم تصمیم میگیرم ودوست دارم حتی وقتی همسرم برگرده ببینه همونطور که همیشه میخواسته سرگرم درس و کارم!
بله این غرورش آخر منو میکشه٫منم دنبال یه راه حلم که از غرورش کم کنم ولی نمیدونم چطوری تا با خودم مثل قدیما صمیمیش کنم و از این حالت سردی درش بیارم که الان با کمک یک خیر خواهی تونستم مشکلمو مطرح کنم و منتظر جواب مدیران و مشاوره هستم!
من اول از همه غرق توی اصلاح خودم هستم٫باور کنید! توی خونه زیاد بهش فکر نمیکنم٫بقول بالهای صداقت گلم یک بار آرزوتم از ته دلت از خدا بخواه و بعد رهاش کن٫اگه خدا صلاح بدونه خودش برآوردش میکنه!من هم شادم و هم با دخترم حسابی مجردی میگردیم ولی همسرم جاش همیشه پیشمون خالیه٫هر چی خواست خدا باشه!
من اصلا از خودم بهش اطلاع نمیدم که کجا با کیا میرم جای چون خودشم میدونه جای رو جز خونه مامانم ندارم برم نمیپرسه اصلا!فریبا ی گلم من خود آرامشماصلا هم دیگه ته دلم التهاب ندارم که خدا میاد یا نمیاد٫فقط دوست دارم رابطم باهاش دوباره گرم بشه خوب همسرمه ولی دارم یاد میگیرم که اگه زبون لال نخواست برگرده باز میتونم بدون زجر و غصه زندگی کنم!
من دلبستش هستم نه وابسته مهربونم٫اون اوایل که رفته بود بله آویزونش بودم و همش اشک میریختم الان دیگه بزرگ شدم و دست از این بچه بازیها ورداشتم٫انقدر از بچه های سایتچیز یاد گرفتم و این ور اونور مقاله خوندم که اصلا هیچ حس وابستگی در من وجود نداره!تصمیم دارم بعد از اینکه نامه رو بهش دادم (البته الانم کاریش ندارم) دیگه حتی پیام عاشقانه ام دیگه ندم تا خوبه خوب فکر کنه و نگران بشه!
فریبا ی عزیزم ممنونم از پست مفیدت!
![]()








؟! من نمیدونم چطوری از اون شخص مهربون و انسان دوست تشکر کنم
! خوب علی اکثر وقتا میگفت سوده تو که دلت ایمان داری نمازتو بخون مگه چقدر وقت میبره٫من ولی نمیخوندم!خوب دختری هستم که خیلی به ظاهر اهمیت میدم و اگه قرار بود نماز بخونم دیگه اجازه نداشتم رنگ و وارنگ لاک بزنم و همیشه خوش آرایش باشم٫چون واس گرفتن وضو باید پاکشون میکردم...( از همینجا واسه افکار اشتباهی که داشتم اول از خدای مهربونم و بهد از شما دوستانم معذرت میخوام
) کلا علی دوست داشت که من نماز بخونم٫اوایل ازدواجمون هم نماز میخوندم هم هر شب یک ساعتی قران (البته فقط معنی آیات رو)میخوندم٫کم کم رهاش کردم!
!
٫ممنونم از راهنمایتون٫تو همون قسمتی که گفتید تاپیک زدم( پیامهای خصوصی) همه خصوصیات علی و خودم و هم گفتم!راستی چطوری میشه پستامو به اون تاپیک انتقال بدم٫باید کپی کنم یعنی؟!بازم ممنون پارسا جان!

علاقه مندی ها (Bookmarks)