به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 30
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 خرداد 95 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    نوشته ها
    502
    امتیاز
    6,216
    سطح
    51
    Points: 6,216, Level: 51
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,079

    تشکرشده 1,505 در 452 پست

    Rep Power
    74
    Array
    واقعا وقتی بعد این همه راهنمایی از سمت دوستان برمیگردی میگی میخوام به سمت ازدواج سوقش بدم تعجب میکنم که اصلا چرا اومدی اینجا؟؟!!!

    برادر عزیز شما مسئول روح و روان اون دختر خانم نیستی اگر نیاز به مشاور داره اگر نیاز به درمان داره به شما هیچ ربطی نداره پدر و مادرش باید به فکرش باشند نه شما...

    هرچه این رابطه طولانی تر بشه هم خودت و هم اون دختر بیشتر ضرر میکنید...

    اگر میخوای واقعا لطمه نخوره پس ازش فاصله بگیر .....

  2. 5 کاربر از پست مفید رزا تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (دوشنبه 14 مهر 93), The Green (چهارشنبه 02 مهر 93), فرشته مهربان (پنجشنبه 03 مهر 93), اسیر دل (پنجشنبه 03 مهر 93), دختر بیخیال (جمعه 04 مهر 93)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 آذر 95 [ 01:34]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    6,319
    سطح
    51
    Points: 6,319, Level: 51
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    405

    تشکرشده 1,144 در 414 پست

    Rep Power
    79
    Array
    هاردی: تو یه عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟
    لورل: آره. حداقل وقت آدم رو نمی گیره!
    ________

    شما رکورد زدید!حتی زحمت یک نگاه رو هم به خودتون ندادید! با یه گفت و گوی سه ساعته تلفنی عاشق شدید. ولی نمی دونم دیگه چرا اینقدر وقت تلف می کنید. مشاوره ازدواج واسه چی؟ عروسی کنید

  4. #23
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد هم دل نمایش پست ها
    دعا کنید که اشتباه نکنم می خوام کمکش کنم امروز به هزار ترفند فرسادمش مشاوره و روند تا حالا خوب بوده شاید به امید ازدواج بتونم برا سوق دادنش به روان درمانی کاری کنم
    الان همه می خواید بگید اشتباه کردی ولی دارم خیلی حساب شده پیش میرم دارم درعین این حرکت یه خورده وابستگیشم کم می کنم
    با سلام

    قویاً می گم اشتباه کردی و بهتره کات کنی و ادامه ندهی . شما هیچ مسئولیتی در رابطه با ایشان ندارید . و ادامه دادن با این بهانه نشان دهنده مسئله در خود شماست . میل به ناجی بودن نیاز شماست که داری به این شکل غلط پاسخ می دهی به آن . احساس محوری شما که موجب این رابطه شده و عذاب وجدان نابجا ، در موقعیت های دیگر زندگی شما موجب اشتباهات دیگری هم می شود و شما را در موقعیت آسیب قرار می دهد پس بهتر هست حضوری برای واکاوی و شناخت بیشتر شخصیتتان و پاشنه آشیل هایتان نزد یک مشاور بروید و خود را قوی نموده از احساس محوری خارج کرده و معیارهای مناسب با روحیات و شخصیتتان را برای ازدواج تنظیم کنید

    موفق باشید





  5. 6 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (دوشنبه 14 مهر 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 03 مهر 93), واحد (جمعه 04 مهر 93), اسیر دل (پنجشنبه 03 مهر 93), دختر بیخیال (جمعه 04 مهر 93), رزا (پنجشنبه 03 مهر 93)

  6. #24
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 فروردین 97 [ 18:57]
    تاریخ عضویت
    1393-2-23
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,978
    سطح
    33
    Points: 2,978, Level: 33
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز من از ی رابطه ی مجازی 2 ساله ضربه ی بدی خوردم .. شما اشتباه بنده رو تکرار نکنید .. آدم با سه روز وابسته نمیشه هرچقدرم شما رو نفرین کنه و بگه حلالت نمی کنم خداوند جای حق نشسته ..
    تروخدا تروخدا تروخدا اسیر این رابطه های مجازی نشید .. به هر بهانه ای حتی به بهانه ی کمک کردن از کجا معلوم خود شما بعد وابستش نشی . اگه زندگیتو آیندتو جوونیتو دوست داری نذار سه روز بشه ی هفته بشه ی ماه.
    با جدیت قطعش کن.

  7. 4 کاربر از پست مفید sadman تشکرکرده اند .

    mohammad6599 (دوشنبه 14 مهر 93), فرشته مهربان (جمعه 04 مهر 93), واحد (جمعه 04 مهر 93), دختر بیخیال (جمعه 04 مهر 93)

  8. #25
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 18:45]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,364
    سطح
    36
    Points: 3,364, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    64

    تشکرشده 117 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    از حضور همه ی دوستان ممنون به وِیژه فرشته مهربون ک از دیدنشون خیلی خوشحال شدم
    دوستان خیلی تند رفتید من نتیجه ای را که می خواستم گرفتم و همونطور ک گفتم خیلی حساب شده ایشونو سوق دادم به مشاوره و روز پیش ایشون به مشاوره رفت و کل نحوه آشنایی مارو گفته بود و درمورد افسردگی هم با هاشون صحبت کرده بودو مشاوره بعد از بررسی به ایشون گفته بود ک رفتار های ایشون باعث چنین برداشتی شده و در مورد افسردگی به دلایل قابل قبولی ردش کرده بود
    جالب اینجاست که به من گفت"خیلی خودتو تحویل میگیری من کی به تو گفتم به تو وابسته شدم" خخخخخ
    راست می گفت بیچاره به من تا حالا این حرفو نزده بود و این برداشت خود من بود
    منم در نهایت به ایشون گفتم که رابطه ی ما به غلط شکل گرفته و باید تمومش کنیم چون معیار هامون برا ازدواج به هم نمی خوره و ایشونم قبول کرد البته اینم یاد اور شدم ک به هر حال فراموش کردن سخته و چند تا موردو براشون روشن کردم ک ایشونم کاملا پذیرفت ک باید این رابطه تموم بشه
    حالاااااااااااااااااااا آقایون و خانوما بهتر نیست اینطوری تموم بشه تا این ک من بخوام خودمو تا اخر عمر بخورم ک چرا همیچین کاری کردم و به یه دختر افسرده آسیب رسوندم؟
    البته آسیبو رسوندم ولی خب خیلی اینطوری بهتر شد
    شمایی ک میگید یه باره کاد کن و به هیچ وجه به حال روحی اون توجه نکن ، به نظرتون یه معتاد میتونه یه روزه موادو بزار کنار؟ مگه این که از کوه باشه
    این رابطه ام پای وابستگی در میون بود و منم کم کم تمومش کردم ک آسیبش کمتر بشه
    حالا ک همه چیو من از نظر عقلی و منطقی تموم کردم اگه از حالا دوباره پیام بده (که مطمعنم نمیده) دیگه همون کاریو می کنم ک شما گفتید
    فقط فرشته مهربون گفت من میل به ناجی بودن دارم این درسته همیشه دوس داشتم بهترین باشم و همیشه دوس داشتم اولین باشم و کانون توجهات و همون ناجی که شمام گفتید درسته
    خب حالا این مشکل روحیه؟ نیاز به درمان دارم؟ خب برم پیش روانشناس بگم مشکلم چیه؟اگه فرشته مهربان بیشتر توضیح بدید ممنون میشم
    بازم از همه دوستان ک وقت میزارن تشکر می کنم

  9. #26
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    من میل به ناجی بودن دارم این درسته همیشه دوس داشتم بهترین باشم و همیشه دوس داشتم اولین باشم و کانون توجهات و همون ناجی که شمام گفتید درسته
    خب حالا این مشکل روحیه؟ نیاز به درمان دارم؟ خب برم پیش روانشناس بگم مشکلم چیه؟اگه فرشته مهربان بیشتر توضیح بدید ممنون میشم
    بازم از همه دوستان ک وقت میزارن تشکر می کنم

    با سلام جناب محمد هم دل گرامی

    مشکل تاپیکتون که گویا حل شده، من فقط درمورد این مورد آخری که عنوان کردین میخواستم یک توضیحی بدم شاید تجربه ام به دردتون بخوره تا خدایی نکرده سرنوشت شما مثه این آقایی که میخوام داستان زندگیشونو براتون بگم نشه.





    ***************************
    پسری و مشناختم ، که درست مثله شما چنین افکاری داشت، و علاقه زیادی به نقش "ناجی بودن" داشت.
    پسری مومن ، خوب و مهربونی بودن.ولی من فکر میکنم نقش ناجی بودن ضربه نسبتا بدی به زندگیشون زده ،و اگه بخواین همینطور با این حس به زندگیشون ادامه بدن مطمعنا همچنان باید شکست و تو زندگیشون تحمل کنن.


    مهربونی ایشون بقدری بود که نسبت به آدم های اطرافشان احساس مسولیت میکردن، همیشه دوست داشتن مشکلی و حل کنن، یا بعبارتی میل به ناجی بودن داشتن. ( خب شاید بپرسین ایراد این کار چی بود؟ آدم های اطرافشون همه هم جنس خودشون که نبودن، ممکن بود خانوم باشن آقا باشن پیر باشن جوون باشن بچه باشن.)

    مثلا موردی و من متوجه شده بودم در فامیلشون، دختر عموی ایشون بخاطر یسری مشکلات از خونه فرار میکنه، ( فرزند طلاق بوده) این آقا وقتشو کاراشو, همه رو رها میکنه، میرن دنبال دختر عمویه، بعدشم میارتش تو خونه خودش، و مدتی خونه اشون که سه پسر مجرد داره زندگی میکنه، خانواده و فامیل فکر میکنن این آقا عاشق دختر عموش شده، خب دلسوزی بی جا و میل ناجی گرانه ایشون، ببینین باعث چه دردسری شده، این آقا میخواد ازدواج کنه، همسر آینده اشون باید این نیش و کنایه های فامیل و تحمل کنه! چه بسا که دختر عمو خودش هم عاشق این آقا شده باشه، خب واقعا چه لزومی داره که این اقا همه وقتشو بذاره بره دنبال این خانوم که خودش یک برادر داشته و برادره خودش دنبال کارهای خواهرش بوده، و اصلا چه لزومی داشته بجاییکه ببرنشون خونه مادربزرگشون آورده اشون خونه خودش پیش خودش! همش دلسوزی بوده ولی دلسوزی ای بود که برای آینده خودشون دردسر درست کرد.

    از قضا یجای دیگه اینقدر دلسوزی نسبت به کارهای دختر عمه اشون کردن که این دفعه این دختر بوده که عاشقشون شده، و حتی مجبور شده خود دختر از این آقا خواستگاری کنه. و این آاقا و پدرشون مجبور شدن دختر بیچاره و قانع کنن اینکارا همش از روی دلسوزی بیجای این آقا بوده و علاقه ای درکار نیست. اینقدر از این ماجراها تو زندگیشون بابت دلسوزی های بیجا دارن که مجبورن تو جلسات خواستگاری بگن نمیتونن نگن چون فردار روز از پچ پچ های فامیل خود دختر خانوم متوجه میشه.

    بازم هست، دو مورد بالا مواردی بود که خود آقا پسر در جریان قرار گرفته بود اما بازم نتونستن نقش ناجی بودن و کنار بذارن ، دو مورد بعدی مواردیست که دختری که ایشون بعنوان همسر انتخاب کرده بودن از نزدیک باهاش مواجه شدن.

    در محیط دانشگاهیشون اینقدردلسوزی بیجا نسبت به دختری که همکلاسی و همکارشون بود داشتن که خود این دختر بدونی که اطلاع داشته باشه این آقا خواستگار دوستشون هم هست ؛ به دوستشون گفت این آقا عاشق من شده، من دوستش ندارم، دارم بهش کم محلی میکنم تا خودش بیخیال بشه. (تاکید میکنم که این دختر اصلا نمیدونست که در واقع داره این حرف و به خانومی میزنه که همین آقا بعنوان همسر آینده انتخابشون کردن! یعنی از رویدو بهم زنیو.... هم نبوده.)

    مورد دیگه ای که پیش اومده بود ، یکی دیگه از دوستان همین خانوم ، براشون تعریف کرده بوده که استادی از توجهات و رفتارهای دلسوزانه ای که این آقا نسبت به یکی دیگه از همکلاسیهاشون داشته فکر کرده که دوست این خانوم و این اقا زن و شوهر هستن!!!

    فکر میکنین این خانوم که در آینده قراره با همچین مردی زندگی کنه چه حسی بهش دست میده وقتی همیچین حرفایی پشت سر مردی که قراره در آینده همسرش بشه ، میشنوه!!!

    ( این آقا ذاتااا خیلی دوست دارن به دیگران کمک کنن، در تمام کارهاشون اینطوری بودن ولی اینکارا به همسر آینده اشون و زندگیشون آسیب میزد .همسرشون هرچی هم سعی کنه تحمل کنه ولی بالاخره خودشم یک زنه، تا کجا میتونه تحمل کنه، تازه این آقا با این ناجی بازیاشون نه تنها دختر مورد علاقه خودشون و از دست دادن تازه به خودشون هم آسیب زدن. )



    ***************************




    دلسوزی خوبه ، مهربونی خوبه، اما بجا! به موقع!


    برخی خانوم ها از دلسوزی های بیجا یک نفر که میدونن وظیفه ای هم در قبال کارهاشون نداره، احساس دیگه ای بهشون دست میده، کلی فکر و خیال میکنن که چرا الان اینکارو کرد؟
    چرا فلان حرف و زد؟
    چرا فلان جا وقت گرانبهاشو بخاطر من هدر داد؟
    چرا فلان جا کارشو بخاطر مشکل شخصی من که هیچ ربطی بهش نداشت ، و رها کرد؟؟

    و هزار چراییی دیگه!!! شما یک دلسوزی بیجا انجام بدین، هزار تا چرا میاد تو ذهن خانوم که چرا چرا چرا!!!!!

    بعد خدا نکنه آخر این چراها ختم بشه به اینکه بلهههههه ، عاشقم شده!!!


    الان داستان بالا واقعیه، ببینین چه آسیبی به خودش و اطرافیانش زد!!! این وسط هم خودش نتونست به همسری که میخواست برسه!(و اگه به این اخلاقیاتش ادامه هم بده چه بسا همچنان نتونن همسری و انتخاب کنن، یا حتی بعد ها زندگی متاهلیشون بخاطر این مشکلات از هم بپاشه.)
    هم بصورت مستقیم یا غیر مستقیم با احساس چند تا دختر بازی کرد، دختر عموش ، دختر عمه اش ، دوتا همکلاسیاش و از آخرم بصورت کاملا مستقیم ضربه ای که به دختر مورد علاقه اش زد. (و چه بسا این سیر صعودی همچنان ادامه خواهد داشت)

    یک داستان زندگی واقعی دیگه هم هست تاپیک های این کاربر و بخونین. ببینین چقدر اول زندگیشون مشکلات داشتن و چه بسا این مشکلات همچنان ادامه هم داره. ایشون هم یجورایی به ناجی بودن علاقه زیادی داشتن.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 04 مهر 93 در ساعت 12:23

  10. 7 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    maedeh120 (شنبه 05 مهر 93), mohammad6599 (دوشنبه 14 مهر 93), فرهنگ 27 (جمعه 04 مهر 93), فرشته مهربان (جمعه 04 مهر 93), واحد (جمعه 04 مهر 93), محمد هم دل (شنبه 05 مهر 93), رزا (جمعه 04 مهر 93)

  11. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 18:45]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,364
    سطح
    36
    Points: 3,364, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    64

    تشکرشده 117 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از راهنماییتون
    همه ی موضوعو قبول کردم منظورتونو اگه درست فهمیده باشم این رفتار دلسوزانه درمقابل خانوما درست نیست
    خب پس این رفتار در اصل و ریشه مشکلی نداره ومن چون با خانونما خیلی کم مصاحبت دارم فک نمی کنم خطری تحدیدم کنه
    اخه این اولین موردی بود ک به همچین مشکلی بر خوردم ک حالا با یسری مشکلات بخیر گذشت

  12. کاربر روبرو از پست مفید محمد هم دل تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (جمعه 04 مهر 93)

  13. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد هم دل نمایش پست ها
    مرسی از راهنماییتون
    همه ی موضوعو قبول کردم منظورتونو اگه درست فهمیده باشم این رفتار دلسوزانه درمقابل خانوما درست نیست
    خب پس این رفتار در اصل و ریشه مشکلی نداره ومن چون با خانونما خیلی کم مصاحبت دارم فک نمی کنم خطری تحدیدم کنه
    اخه این اولین موردی بود ک به همچین مشکلی بر خوردم ک حالا با یسری مشکلات بخیر گذشت
    خب نه ، هرچیزی افراطیش درست نیست.
    رفتار دلسوزانه در مقابل خانوم ها یکسری مشکلات و داره
    رفتار دلسوزانه در مقابل دیگران (هم جنساتون) یسری مشکلات دیگه ای بدنبالش داره.

    بهرحال اگه فکر میکنین رفتارتون خیلی افراط گرانه است خب بهتره بفکر راه چاره باشین. اما اگه فکر میکنین نه نرماله که هیچی.

    آدم های دلسوز و مهربون ، معمولا زود تحت تاثیر آدمای اطرافشون قرار میگیرن، زودم سرشون کلاه میره و مورد سوا استفاده انسان های سودجو قرار میگیرن. بنابراین باید مراقب این دست مسایل هم باشین اینهاهم خودش از طرفی مشکل سازه. مثلا اینجا من تاپیکی خونده بودم که خانوم از این رفتار بیش از حد دلسوزانه همسرشون مینالیدن، همش در حال کمک به اینو اون بودن و همسرشون هم از این رفتار شوهر ناراضی بودن. و دنبال راه چاره تا شوهرشون از آدم های سواستفاده گر دور کنن.


    اما در مورد خانوم ها بهتره رفتار دلسوزانه و بذارین کنار، اتفاقا امروز داشتم یک تاپیکی میخوندم به یکسری از پست ها برخوردم یاد شما افتادم گفتم بد نیست این مدلیشم بدونین.

    خانومی بودن که 3 سالی حسی نسبت به برادر شوهرشون پیدا کرده بودن ،اما تمام سعیشونو میکنن که این حسو فراموش کنن و فکر کنن یک نوع احترامه، بعد مدتی یکی از نزدیکانشون فوت میکنن برادر شوهرشون که اتفاقا متاهل هم بودن و دو فرزند هم داشتن از روی دلسوزی خیلی به این خانوم نزدیک میشن و سعی میکنن دلداریشون بدن ، از طرفی هم از این خانوم تو جمع تعریف هایی میکنن، همین دو مورد باعث میشه اون حس احترام تبدیل به عشق سوزاننده در این خانوم بشه. بهمین سادگی. (البته نمیگم همه ی دلیل عشق ایشون همین دو مورد بوده اما تو دلایلشون اینارو ذکر کردن که باعث تشدید حسشون شده، واسه همیناست که نباید نسبت به خانوم های غریبه زیاد دلسوزی کرد.)

    بله من از 8-9 سال پیش برادر همسرم و دوست داشتم ولی اون موقع فقط دوستش داشتم یک دوست داشتن ساده که فکر می کردم در واقع خیلی براش اخترام قائلم. البته این فکر من بود. 3 سال پیش یکی از نزدیکانم فوت کردن( نمی گم کی چون بگم شناخته می شم) من خیلی صبوری کردم و فقط اروم اشک می ریختم در واقع انتظار دیگران این بود من به خاطر وابستگی شدیدم به فرد فوت شده خیلی بی قراری کنم ولی ذات من ارومه از اون موقع برادر شوهرم خودش و خیلی به من نزدیک کرد و د رواقع خواست جای خالی فرد فوت شده رو برام پر کنه و همین باعث شد من کم کم علاقم بهش رنگ و بوی دیگری بگیره.( تاکید می کنم به دور از هر نوع هوس و فکر جنسی و ...) فقط عاشقانه دوستش دارم. نمی گم بی جنبه بودم نه از قبل هم دوستش داشتم ولی اون موقع حس کردم خیلی خیلی خیلی دوستش دارم
    وقتی قراره بیان خونمون مثل روزای مجردی که خواستگاری میاد هول می شم بهترین ها رو درست می کنم اظطراب و به وضوح د رخودم می بینم ولی چون ذاتم ارومه کنترلش می کنم.
    البته در این مورد جاری من هم بی تقصیر نبوده. مدام هر وقت که به من زنگ می زنه از حرفها و عقاید و توجه او به من برام می گه. و قبول کنین وقتی یکی مدام بگه فلانی دوستت داره و تو تو رفتارش اون غرور و ببینی ناخداگاه جذبش می شین.
    اینکه بتونم با نوشته هام براتون جا بندازم که چقدر از زن بیزاره سخته مامانش می گه از بچگی هم دور و بر زنا نمی رفت این اون غروری هست که ازش گفتم بعد چنین مردی که تمام سن بالا ها و حتی سن پایین های فامیل دارن از دوریش از خانم ها می گن یک دفعه میاد و از من پیش همسر خودش تعریف می کنه. به هیچ عنوان هم ابراز علاقه نکرده فقط خوبی هایی که من دارم و برجسته کرده.

    میدونم خیلی دیگه از این موضوعات براتون مثال زدم ، اما دیدم این مثال هم بد نیست بیارم تا هم شما هم سایرینی که مثله شما هستن، ببینین واقعا این دلسوزی های الکی نسبت به خانوم ها چه فاجعه ای به بار میاره.
    البته بنظر شخصیه خودم خانوم و آقا نداره ، کلا دلسوزی افراطی کار درستی نیست .باعث تفکرات و خیالات اشتباهی میشه.


    الان شاید شما از نتیجه کارتون راضی باشین، اما بنظرم اینکه این دختر و تا مرز مشاوره بردین و فکر کردین خیلی وابسته شده و افسرده استو... اون دختر با فهمیدن این حرفا بیشتر احساس حقارت و خورد شدگی کردن ، مثلا همین حرفی که زدن :

    " جالب اینجاست که به من گفت"خیلی خودتو تحویل میگیری من کی به تو گفتم به تو وابسته شدم" خخخخخ"
    اینجا من اینطور برداشت کردم ااینقدر به این دختر فشار روحی اومده که همچین حرفی و بهتون زده! خواسته بگه نه اشتباه متوجه شدین.

    حالا من که ایندختر و نمیشناسم شایدم اشتباه میکنم. اما بعضی وقتا یک دختر اولش یهو احساساتی میشه و فکر میکنه خیلیییی عاشق شده اما بعضی وقتا این احساسات کاذبه و زودگذره با دور شدن از اون شرایط و قطع رابطه دوباره به حال اولش برمیگرده. تازه کلی پشیمون میشه و خودخوری میکنه چرا در اون لحظه عقلشو داده دست احساسش و همچین حرفای احساسی و به یک پسر غریبه گفته.

    البته نظر من کاملا یک نظر شخصیه ، از خوندن تاپیکتون همچین احساسی کردم! که زیادم کارتون درست نبوده بیشتر با همون قطع رابطه موافق تر بودم.شایدم اشتباه میکنم و روش شما درستر بوده.


    ومن چون با خانونما خیلی کم مصاحبت دارم فک نمی کنم خطری تحدیدم کنه
    ولی یک موضوعی حتما هم دقت داشته باشین ، شما دارین میگین، چون ارتباطم کمه خطری تهدیدم نمیکنه!

    خب شما اگه به این امر عادت کنین، فردا روز اگه شرابطی پیش بیاد که ارتباطتون بیشتر بشه ، خب سخته که عادتتونو کنار بذارین ، اونوقت چرا خطر آسیب تهدیدتون میکنه.

    کلا بهتره این احساستون و کنترل کنین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 04 مهر 93 در ساعت 19:12

  14. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    maedeh120 (شنبه 05 مهر 93)

  15. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 15 مرداد 96 [ 18:45]
    تاریخ عضویت
    1392-11-04
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    3,364
    سطح
    36
    Points: 3,364, Level: 36
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    64

    تشکرشده 117 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیز خیلی کمکم کردی
    واقعا شاید جمله ای ک به من گفت از روی فشار روحی بود
    آره خودمم ک فکر می کنم میبینم از این قبیل مشکلاتی ک شما گفتید شاید برا خودمم به وجود اومده
    زمستون الان ک تو رابطه هستی به نظرت همه چی آرومه بزار بخوای رابطه رو تموم کنی اون موقع میبینی یا باید ازدواج کنی یا طرفو داغون می کنی و هیچ راهی به جز این دو مورد نداری
    اگه می خوای ازدواج کنی باهاش خب مبارکه اما اگه قصد ازدواج نداری خدا به دادت برسه "بلا به سر اومده حکیمه"
    بخوای یا نخوای تو یه رابطه با جنس مخالف محبت ایجاد میشه خودم با وجود اینکه رابطه رو تموم کردم هنوز وقتی میفتم یاد ابراز احساساتش داغون میشم
    به هر حال نظر دوستان خیلی درست بود و اینا چیزایی بود ک میدونستم بهم میگن ولی دوس داشتم از زبونتون بشنوم تا بیشتر به خودم بیام

  16. 2 کاربر از پست مفید محمد هم دل تشکرکرده اند .

    rayehe (چهارشنبه 09 مهر 93), تنهاترین عاشق (چهارشنبه 09 مهر 93)

  17. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 00:04]
    تاریخ عضویت
    1393-7-01
    نوشته ها
    101
    امتیاز
    7,023
    سطح
    55
    Points: 7,023, Level: 55
    Level completed: 37%, Points required for next Level: 127
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    861

    تشکرشده 293 در 87 پست

    Rep Power
    34
    Array
    تروخدا تروخدا تروخدا.....جون هرکییی دوست داری اگه دخیه پیغامیم داد جواب نده....تروخدا کامل باهاش قطع کن...بخدا این بودن نبودناتون بیچاره میکنه این دخترای بدبختو..سالها طول میکشه تا یه دختر خودشو جمع کنه...سه روزتو نکن سه سال...الان میگی کات میکنی ولی وقتی پی ام بده واقن سخته جواب ندی...امیدوارم رو حرفت بمونی محمد....فقط امیدوارم


 
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.