از دست خودم خسته شدم.
من نمیتونم قوی باشم.بلد نیستم.
از رفتارای شوهرم چندشم میشه.نمیتونم نبینمش.نمیتونم بهش اعتماد کنم.دیگه نمیتونم با دید خوب بهش نیگاه کنم.
از هر لحظه زندگیمون دیگه بدم میاد.
چرا باهاش حرف میزنم>؟؟؟
حالم خوب نیست.
اصن من چی میخواستم از زندگی؟چی شد!!
کی از زندگیش راضیه؟
اصن چرا انقد سگ دو میزنیم.مگه اخرش نباید بمیریم.دنبال چی میگردیم.
زندگیم خییییییییللیی داغونه.کجاشو جمع کنم.
دیشب کلی تو حموم گریه کردم.با تیغ جند جای دستمو زخمی کردم.ولی یاد خونوادم افتادم.......
دیگه با خودمم مشکل دارم.چه معلوم از اول سالم بودم اصن
- - - Updated - - -
kamelia-94
یعنی تو گوشیش چی هست؟؟؟؟؟یعنی این همه مدت داشته کاری میکرده و من احمق...
اصن چرا باید واسم مهم باشه.
اصن چرا باید مربوط باشه به من
مگه من کاره ایم
رفتاراش رو مخمه.رو اعصابمه.اصن باهام حرف میزنه انگار بهم فحش میده..
ولی من بازم بهش میخندم.باهاش حرف میزنم.بغلش میکنم...
چرا؟؟
چون ذلیلم
يا راهي خواهم يافت
يا راهي خواهم ساخت
ویرایش توسط Somebody20 : شنبه 05 مهر 93 در ساعت 15:39
علاقه مندی ها (Bookmarks)