
نوشته اصلی توسط
عروس آبان
سلام ماهک جان من مثل تو راه دور ازدواج کردم عزیزم به خاطر مشغله کاری و درسی جفتمون گاهی میشه 4 یا 5 ماه
نمیرم شهرمون . مادرم میگه به شوهر و کار و درست برس مبادا تنهاش بذاری و بیای

نمی رم شهرمون را زمانی استفاده می کنیم که توی اون شهر نیستیم.
ایشون می گه دو روزه خونه پدرم هستم. دیروز عصر باید می نوشت "نمی آم " شهرمون.
کسی که در این شرایط احساسی نسبت به همسرش هست
ازش متنفرم از مادرش از خونوادش .از دمدمی مزاج بودنش از سستی ارادش .
آخر جمله اش همچین قلب تپنده ای نمی ذاره.
می خواستم از کنار این تاپیک ندیده و نشنیده رد بشم،
اما از این که می بینم اینطور دارن با احساس بقیه بازی می کنند و نگاهها را به زندگی مشترک و ... خشن و بی اعتماد می کنند، ناراحت میشم.
چنان مرد وحشی و دیوانه و بی منطق و غیرانسانی را به تصویر کشیده که آدم از هر چی زندگی هست سیر می شه، چه برسه به ازدواج و زندگی مشترک.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
ویرایش توسط شیدا. : شنبه 29 شهریور 93 در ساعت 01:53
علاقه مندی ها (Bookmarks)