ازدواج ما کاملا سنتی بود.مادر و خواهرش اول ب خواستگاریم اومدن پسندیدن بعد خودشون اومدن.من برای ازدواج دو دل بودم و ایشون بسیار مصر.از نظر ظاهری وتحصیلات بالاتر هستم.ده سال هم اختلاف سنی داریم.بیست روز بعد عقد متوجه شدمبه خانومی اسمسای عاشقانه میده.بسیار ناراحت شدم گریه کردم.اونم قول داد تکرار نکنه.سه ماه بعد دوباره تکرار شد.برخوردمشدیدتر بود.میخاسم جدا شم.گریه کرد..دوستش واسطه شد گف دیگ تکرار نمیشه..الانم یه سال ازون قضیه میگذره..فک کنم بهم علاقه داره.با اینکه شهرمون هشت ساعت از هم فاصله داره هر ده روز یکبار ب دیدنم میاد.هرچیزی در توانش باشهبرام تهیه میکنه و اخلاق خوبی داره.ولی خانوادش گاهی بسیار آزار میدن.الان ک تقریبا پنج ماه ب ازدواجمون مونده و دستمون خالیهمادرش هوس کرده خونشون و بازسازی کنه و همسر من مجبور شد زیربار بدهی بره.پدرش بازنشستس و همسرم خرج خوموادشو میده.بسیار بی ملاحظه هستن.تصمیم دارن مبلا و فرشاشون و عوض کنن و اصلا ب فکر این نیستن ک همسرم ب پول نیاز دارن.همسر من هم دریغ نمیکنه.ولی از اینکه پولشو بیخودی خرج میکنه و منو مجبور میکنن از چیزایی مث لباس عروس ک بهشونگفتم با قیمتی بسیار ارزون تهیه میکنم دست بکشم..و همینطوری خرج تراشی میکنن برای همسرم
- - - Updated - - -
رابطه منو همسرم بیشتر دوستانس. خب هرکاری ک کنم واقعیت اینه ک اون دوبار خیانت کرده و قلب من شکستس.ولی خب به همدیگه علاقه داریم.همه چی عالی میشه اگ
بهم اعتماد کنه.وابستگیش ب خانوادشو کم کنه.و باور کنه ک دیگه بچه نیس و بزرگ شده.هر چیزی رو سریع ب خانوادش میگه.در عین حال هیچی ازونا ب من نمیگه.هیچوق
جدی باهام حرف نزده. از نظرمالی خیلی تو فشاره.بیشتر هم تقصیر خانوادشه ک بسیار بی ملاحظه هستن.بهم اعتماد نداره.تو عروسی ها حق ندارم لباس باز بپوشم.چن بار
بهم گف منم گفتم باشه.تا اینکه بازم اعتماد نکرد و خواهر زاده کوچیکش و ب قسمت خانوما فرستاد و گوشیشو هم بهش داد تا اگ بی حجاب بودم مدرک داشته باشه!
منم حواسم نبود ک داماد اومده داخل.مانتو تنم بود.فقط روسریم افتاده بود و خواهرزادش هم فوری از پشت سرم طوری ک متوجه نشم عکس گرفت و بهش داد.
فاصله من و داماد هم طوری بود ک من اصلا دیده نمیشدم.
خلاصه تا خواهرزادش عکس و نشونش میده حسابس قاطی میکنه.بعد ک اومدیم خونه کلی دعوام کرد.عکسونشونم داد.نمیدونسم گریه کنم یا بخندم.داد زد هرچی خاس گف
بعدش گریه کرد.بعد بغلم کرد بعدش گف باشه میبخشمت...بعد گرفت خوابید...نمیدونم چی بگم..
مشکل من بیشتر با خانوادشه تا خودش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)