به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 فروردین 97 [ 18:57]
    تاریخ عضویت
    1393-2-23
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    2,978
    سطح
    33
    Points: 2,978, Level: 33
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran1000 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مهمان93 نمایش پست ها
    sadmanگرامی............باورکنید...... ...................میتونم بفمهمم چه بلایی سرتون اومده وچه حسی وحال دارین.............ولی حسوحال شماباکذشت زمان خوب

    میشه....ولی من بعد3سال هنوزکه هنوزم..دارم جون میکنم............کلارابطه دختری پسری..سراسراندوه واعصاب خوردیه............چه درحین رابطه چه

    بعدازجدایی..من تاوان ندانم کاریمودارم..پس میدم...شماپسری وراحت تربااین قضیه کنارخواهی امد..هرچندمن خودم هنوزپرازمشکلم...ولی تنهاچیزی که به ذهنم

    میرسه بهتون بگم اینه که صبرکنین.....صبر...یااگه واقعاااا...خاطرخواهش هستین..برین خواستگاریش..وگرنه ولش کنین..من خودم یه دخترم..حس.حال اون دختروخوب

    درک میکنم...بذارین اگه قراره ازدواجی درکارنباشه...زودترهموفرامو کنین....ولی اگه بخواین باهم باشین...واخرش به هردلیل بهم نرسید...شک نکنین..اون

    دخترهزاربرابربیشترازشماضر به خواهددید..پس بشینین خوب فکرکنینوتصمیم بگیرین...برای منم دعاکنین واقعاااشرایط بدی دارم...
    متاسفم که شما نیز دچار این حس و حال شدید و امیدوارم به زودی چه شما چه من چه هر کس دیگه ای که این بار رو دوشش هست بتونه کنار بیاد.
    در رابطه با ازدواج من به خودشم گفتم یعنی قرارمان این بود که من اول کار مناسبی پیدا کنم بعد کم کم خانواده ها را در جریان قرار دهیم . البته مشکلات سر راهمان بسیار بود از جمله تفاوت فرهنگی خانواده ها به خاطر دو شهر مختلف و اینکه ایشون دو سال از من بزرگتر بود. حتی پیشنهاد کردم تا آخر پاییز صبر کند اگر نشد برود که متاسفانه صبر نکرد .. البته قبول دارم به خاطر بهم نرسیدنمان هم به خاطر دختر بودنش و هم به خاطر بزرگتر بودنش بیشتر ضرر خواهد کرد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط Bluesoft20 نمایش پست ها
    سلام؛ آقا فقط زمان، زمان، زمان!
    البته این که چه مقدار طول بکشه بستگی به شرایط دیگه داره.
    مثلا اگه مشغول باشین (هرچه مشغول تر بهتر) راحت تر می تونین کنار بیاین.
    چیز دیگه ای که هست علاقه ست. هرقدر علاقتون بهش بیشتر باشه بیشتر طول می کشه که فراموشش کنین که درمورد شما فک کنم زمان خیلی زیادی نبره. چرا؟ میگم بهتون:
    منم همین احساسی که شما دارین رو درک می کنم چون سه سال پیش تجربه ش کردم اما من اینقدر بهش علاقه مند بودم که بعد از رفتنشم اصلا به هیچ وجه به هیچ وجه دلم نیومد چیز بدی از خدا براش بخوام. همون لحظه کاملا بخشیدمش و همیشه سعی می کردم کارایی که می کنم به یادش باشم. مثلا زیارت می رفتم به نیت اونم زیارت می کردم کار خیری ذکری چیزی می گفتم ثوابشو هدیه می کردم بهش. میخوام بگم شما یه قدم جلوتری؛ این که گفتی نمی بخشیش و حتی نفرینشم کردی یعنی اینکه درواقع دوسش نداری بلکه فقط بهش وابسته شدی و اگر هم می خوایش فقط برای پر کردن تنهایی و خلاء عاطفی خودته پس می تونی زودتر فراموشش کنی.
    درمورد من که دوسال طول کشید (منم عین خودت پسرم) تا کم کم باهاش کنار اومدم. سخت بود خیلی سخت، ولی گذشت. راستشو بخوای هنوزم دوسش دارم و برای خوشبختیش دعا می کنم.
    اما راه های فراموش کردنش هم همونایی که گفتم بعلاوه بودن در جمع های شاد (دوستان، مهمونی و..) حتی اگه بهت خوش نگذره و حوصله شو نداشته باشی و دوری از هر چیزی که تورو یاد اون میندازه.
    خلاصه این که سعی کن همیشه مشغول یه کاری باشی تنهایی و بی کاری برات سمه.
    امیدوارم بتونی کنار بیای.
    من فقط به این خاطر نمی بخشمش که خیلی بد رفت .. یعنی الکی رابطمان را کش داد و من را نگه داشت تا روزی که خود اراده کند و برود . چیزی که بیشتر اتیشم میزند این هست که فکر می کند به خاطر من این کار رو کرد .. تصورش این هست که این برایم بهتر هست و ضعیف هست نمی تواند به درستی برایم عاشقی کند .. غمم این هست که هم خودش را داغون کرد و هم من ..
    در رابطه با نفرین واقعا راستش رو بخواهی دوست خوبم دلم ته دلم راضی نیست .. هرچند از روی عصبانیت و احساساتی شدن چیزهایی می گویم اما امیدوارم روزی بفهمد رفتارش درست نبوده .. از من که گذشت با دیگری این کار رو نکند ..
    و اصل مطلب این که این من نبودم که رابطه رو شروع کردم خودش امد و پیشنهاد داد و زندگیم را به این روز انداخت و رفت .. البته خودش را تحمیل نکرد من نیز بهش علاقه داشتم اما او بود که قبل رابطه روزی 10 20 تا مسیج می داد و به هر بهانه ای سر صحبت را باز می کرد و علاقه ی ته دلم را شاخ و برگ داد .. به این خاطر نمی توانم ببخشم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    این قسمت مخصوص پسرهایی همسن شما و در وضعیت شما



    در مورد فراموش کردن ایشون اگر واقعا قصدتاینته بنویس تا مقالاتش را در تایپیکتان قرار بدم
    بله خیلی ممنون میشم قرار بدید .. متشکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط deltang1990 نمایش پست ها
    این اولین نظری هست که واسه کسی میزارم فقط به این خاطر که الان در همچین موقعیتی که شما هستید هستم
    منم بعد 5سال بودن با کسی که عاشقانه میخواستمش الان 5روزی میشه مجبور به جدایی شدم... اونم تو شهر من نیست اما جوری بود که مطمئن بودم به هم میرسیم و حتی فکر نبودنش اشکمو در میاورد اما الان اون روز رسیده و دیگه ندارمش. اونم 1سال سرد شد... عین سنگ... جوری که باورم نمیشد این همه تغییر، باورم نمیشد اون همه دوست داشتنش دیگه نیست... اما تحمل کردم فقط چون دوسش داشتم... اما هرچی بیشتر محبت میکردم بیشتر ازم دور میشد... به جایی رسید که مادر خودش به من میگفت این پسر لیاقت تو و وفاداریتو نداره... منم نمیتونم جلو خونوادم بروز بدم چون از این آدم خیلی تعریف کرده بودم ...و تنهایی دارم با این اتفاق کنار میام... اینا رو گفتم که بدونید شرایط مشابهی دارم.
    اما الان تو این 5روز دارم سعی میکنم غرورمو حفظ کنم
    پرسیدین چه طور با جدایی کنار بیام و چه راهکاری دارین

    کاری که من کردم اینا بود : از تمام برنامه های ارتباطی اومدم بیرون => واتس آپ ، وایبر و .... فقط به این خاطر که نبینمش و وسوسه نشم
    الان 5روزه خطمو خاموش کردم
    فیسبوکمو دی اکتیو کردم
    خلاصه تمام راه های ارتباطیم قطعه
    و مهم ترین کاری که من کردم اینه که هر موقع یادش میوفتم میام توی این سایت و مشکلات بقیه رو میخونم و به خودم میگم ببین خوب نگاه کن ، ببین بقیه چه مشکلات بزرگی دارن و خجالت بکش. به خودم میگم خجالت بکش که بقیه با مشکلات بزرگتر از توام مقاومن... پس مقاومت میکنم
    دوباره فرداش یادش میوفتم دوباره میام اینجا و همینا رو به خودم میگم
    میدونم فراموش کردن خیلی سخته... حتی الان من با نوشتن این پست گریم اومد اما مجبورم بپذیرم
    شما هم اگه میبینی نمیشه به هم برسین این کارا رو کن... چون بی دلیل سرد نشده. حتما دلیلی داره
    امیدوارم کمکی کرده باشه
    خیلی سخت هست این سنگ شدن خیلی .. هرچقدر محبت کنیم انگار سنگ تر می شوند ..
    ممنون از راهکارتون دوست عزیز .. منم روز اول همین کار رو کردم از همه جا بلاکش کردم .. اما بعد چند روز دووم نیاوردم و آنبلاک کردم که حداقل روزای اول که فوق العاده سخت هست یجورایی راحت تر بشه .. کلا شرایط پیچیده ای هست .. به خصوص شب و آخر شب داغ دل آدم تازه می شود !
    ممنون از نظرتون و امیدوارم شما نیز بتونید این درد رو تحمل کنید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    بله. بهتر هست هر چیزی که شما را یاد ایشون می ندازه بگذارید کنار.

    مقابله با مشکلات پایان یافتن یک رابطه


    با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن آن چگونه کنار بیاییم؟


    چطور با عشق های شکست خورده کنار بیاییم ؟
    کنار گذاشتنشان خیلی سخت هست ولی فکر کنم آخر مجبور به این کار شوم چون ساعتی که به دستم می بندم هم از ایشونه ...
    خیلی ممنون از مقالاتی که پیشنهاد دادید.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهمان93 نمایش پست ها
    sadmanگرامی............باورکنید...... ...................میتونم بفمهمم چه بلایی سرتون اومده وچه حسی وحال دارین.............ولی حسوحال شماباکذشت زمان خوب

    میشه....ولی من بعد3سال هنوزکه هنوزم..دارم جون میکنم............کلارابطه دختری پسری..سراسراندوه واعصاب خوردیه............چه درحین رابطه چه

    بعدازجدایی..من تاوان ندانم کاریمودارم..پس میدم...شماپسری وراحت تربااین قضیه کنارخواهی امد..هرچندمن خودم هنوزپرازمشکلم...ولی تنهاچیزی که به ذهنم

    میرسه بهتون بگم اینه که صبرکنین.....صبر...یااگه واقعاااا...خاطرخواهش هستین..برین خواستگاریش..وگرنه ولش کنین..من خودم یه دخترم..حس.حال اون دختروخوب

    درک میکنم...بذارین اگه قراره ازدواجی درکارنباشه...زودترهموفرامو کنین....ولی اگه بخواین باهم باشین...واخرش به هردلیل بهم نرسید...شک نکنین..اون

    دخترهزاربرابربیشترازشماضر به خواهددید..پس بشینین خوب فکرکنینوتصمیم بگیرین...برای منم دعاکنین واقعاااشرایط بدی دارم...
    متاسفم که شما نیز دچار این حس و حال شدید و امیدوارم به زودی چه شما چه من چه هر کس دیگه ای که این بار رو دوشش هست بتونه کنار بیاد.
    در رابطه با ازدواج من به خودشم گفتم یعنی قرارمان این بود که من اول کار مناسبی پیدا کنم بعد کم کم خانواده ها را در جریان قرار دهیم . البته مشکلات سر راهمان بسیار بود از جمله تفاوت فرهنگی خانواده ها به خاطر دو شهر مختلف و اینکه ایشون دو سال از من بزرگتر بود. حتی پیشنهاد کردم تا آخر پاییز صبر کند اگر نشد برود که متاسفانه صبر نکرد .. البته قبول دارم به خاطر بهم نرسیدنمان هم به خاطر دختر بودنش و هم به خاطر بزرگتر بودنش بیشتر ضرر خواهد کرد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط Bluesoft20 نمایش پست ها
    سلام؛ آقا فقط زمان، زمان، زمان!
    البته این که چه مقدار طول بکشه بستگی به شرایط دیگه داره.
    مثلا اگه مشغول باشین (هرچه مشغول تر بهتر) راحت تر می تونین کنار بیاین.
    چیز دیگه ای که هست علاقه ست. هرقدر علاقتون بهش بیشتر باشه بیشتر طول می کشه که فراموشش کنین که درمورد شما فک کنم زمان خیلی زیادی نبره. چرا؟ میگم بهتون:
    منم همین احساسی که شما دارین رو درک می کنم چون سه سال پیش تجربه ش کردم اما من اینقدر بهش علاقه مند بودم که بعد از رفتنشم اصلا به هیچ وجه به هیچ وجه دلم نیومد چیز بدی از خدا براش بخوام. همون لحظه کاملا بخشیدمش و همیشه سعی می کردم کارایی که می کنم به یادش باشم. مثلا زیارت می رفتم به نیت اونم زیارت می کردم کار خیری ذکری چیزی می گفتم ثوابشو هدیه می کردم بهش. میخوام بگم شما یه قدم جلوتری؛ این که گفتی نمی بخشیش و حتی نفرینشم کردی یعنی اینکه درواقع دوسش نداری بلکه فقط بهش وابسته شدی و اگر هم می خوایش فقط برای پر کردن تنهایی و خلاء عاطفی خودته پس می تونی زودتر فراموشش کنی.
    درمورد من که دوسال طول کشید (منم عین خودت پسرم) تا کم کم باهاش کنار اومدم. سخت بود خیلی سخت، ولی گذشت. راستشو بخوای هنوزم دوسش دارم و برای خوشبختیش دعا می کنم.
    اما راه های فراموش کردنش هم همونایی که گفتم بعلاوه بودن در جمع های شاد (دوستان، مهمونی و..) حتی اگه بهت خوش نگذره و حوصله شو نداشته باشی و دوری از هر چیزی که تورو یاد اون میندازه.
    خلاصه این که سعی کن همیشه مشغول یه کاری باشی تنهایی و بی کاری برات سمه.
    امیدوارم بتونی کنار بیای.
    من فقط به این خاطر نمی بخشمش که خیلی بد رفت .. یعنی الکی رابطمان را کش داد و من را نگه داشت تا روزی که خود اراده کند و برود . چیزی که بیشتر اتیشم میزند این هست که فکر می کند به خاطر من این کار رو کرد .. تصورش این هست که این برایم بهتر هست و ضعیف هست نمی تواند به درستی برایم عاشقی کند .. غمم این هست که هم خودش را داغون کرد و هم من ..
    در رابطه با نفرین واقعا راستش رو بخواهی دوست خوبم دلم ته دلم راضی نیست .. هرچند از روی عصبانیت و احساساتی شدن چیزهایی می گویم اما امیدوارم روزی بفهمد رفتارش درست نبوده .. از من که گذشت با دیگری این کار رو نکند ..
    و اصل مطلب این که این من نبودم که رابطه رو شروع کردم خودش امد و پیشنهاد داد و زندگیم را به این روز انداخت و رفت .. البته خودش را تحمیل نکرد من نیز بهش علاقه داشتم اما او بود که قبل رابطه روزی 10 20 تا مسیج می داد و به هر بهانه ای سر صحبت را باز می کرد و علاقه ی ته دلم را شاخ و برگ داد .. به این خاطر نمی توانم ببخشم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    این قسمت مخصوص پسرهایی همسن شما و در وضعیت شما



    در مورد فراموش کردن ایشون اگر واقعا قصدتاینته بنویس تا مقالاتش را در تایپیکتان قرار بدم
    بله خیلی ممنون میشم قرار بدید .. متشکر

    نقل قول نوشته اصلی توسط deltang1990 نمایش پست ها
    این اولین نظری هست که واسه کسی میزارم فقط به این خاطر که الان در همچین موقعیتی که شما هستید هستم
    منم بعد 5سال بودن با کسی که عاشقانه میخواستمش الان 5روزی میشه مجبور به جدایی شدم... اونم تو شهر من نیست اما جوری بود که مطمئن بودم به هم میرسیم و حتی فکر نبودنش اشکمو در میاورد اما الان اون روز رسیده و دیگه ندارمش. اونم 1سال سرد شد... عین سنگ... جوری که باورم نمیشد این همه تغییر، باورم نمیشد اون همه دوست داشتنش دیگه نیست... اما تحمل کردم فقط چون دوسش داشتم... اما هرچی بیشتر محبت میکردم بیشتر ازم دور میشد... به جایی رسید که مادر خودش به من میگفت این پسر لیاقت تو و وفاداریتو نداره... منم نمیتونم جلو خونوادم بروز بدم چون از این آدم خیلی تعریف کرده بودم ...و تنهایی دارم با این اتفاق کنار میام... اینا رو گفتم که بدونید شرایط مشابهی دارم.
    اما الان تو این 5روز دارم سعی میکنم غرورمو حفظ کنم
    پرسیدین چه طور با جدایی کنار بیام و چه راهکاری دارین

    کاری که من کردم اینا بود : از تمام برنامه های ارتباطی اومدم بیرون => واتس آپ ، وایبر و .... فقط به این خاطر که نبینمش و وسوسه نشم
    الان 5روزه خطمو خاموش کردم
    فیسبوکمو دی اکتیو کردم
    خلاصه تمام راه های ارتباطیم قطعه
    و مهم ترین کاری که من کردم اینه که هر موقع یادش میوفتم میام توی این سایت و مشکلات بقیه رو میخونم و به خودم میگم ببین خوب نگاه کن ، ببین بقیه چه مشکلات بزرگی دارن و خجالت بکش. به خودم میگم خجالت بکش که بقیه با مشکلات بزرگتر از توام مقاومن... پس مقاومت میکنم
    دوباره فرداش یادش میوفتم دوباره میام اینجا و همینا رو به خودم میگم
    میدونم فراموش کردن خیلی سخته... حتی الان من با نوشتن این پست گریم اومد اما مجبورم بپذیرم
    شما هم اگه میبینی نمیشه به هم برسین این کارا رو کن... چون بی دلیل سرد نشده. حتما دلیلی داره
    امیدوارم کمکی کرده باشه
    خیلی سخت هست این سنگ شدن خیلی .. هرچقدر محبت کنیم انگار سنگ تر می شوند ..
    ممنون از راهکارتون دوست عزیز .. منم روز اول همین کار رو کردم از همه جا بلاکش کردم .. اما بعد چند روز دووم نیاوردم و آنبلاک کردم که حداقل روزای اول که فوق العاده سخت هست یجورایی راحت تر بشه .. کلا شرایط پیچیده ای هست .. به خصوص شب و آخر شب داغ دل آدم تازه می شود !
    ممنون از نظرتون و امیدوارم شما نیز بتونید این درد رو تحمل کنید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    بله. بهتر هست هر چیزی که شما را یاد ایشون می ندازه بگذارید کنار.

    مقابله با مشکلات پایان یافتن یک رابطه


    با شکست عشقی و تلخی برهم خوردن آن چگونه کنار بیاییم؟


    چطور با عشق های شکست خورده کنار بیاییم ؟
    کنار گذاشتنشان خیلی سخت هست ولی فکر کنم آخر مجبور به این کار شوم چون ساعتی که به دستم می بندم هم از ایشونه ...
    خیلی ممنون از مقالاتی که پیشنهاد دادید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید sadman تشکرکرده است .

    deltang1990 (پنجشنبه 27 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 اردیبهشت 96, 00:33
  2. درخواست راهنمایی در خصوصی شدت بالای حساسیت بین فردیی (راه حل پرسشنامه کمالگرایی هیل)
    توسط آقای ام در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 19:05
  3. برای گرفتم تصمیم نهایی برای جدایی دور شدن کوتاه مدت مفید است یا مضر؟
    توسط فرخ رو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 خرداد 93, 22:39
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.