عالی است ، تمرکزت روی همین موارد باشه ... یعنی هرکاری خواستی انجام بدهی هر تصمیمی خواستی بگیری و هر حرفی خواستی بزنی اول
امیدوار باش دوم توکل داشته باش که اگر من توی راه درست قدم بردارم ، خدا برای من بس هست
من از روی پست های شما ، راهکار می دهم
مرحله اول)
سوده جان برای علی پررنگ شو ( یعنی حس حضورت بیشتر بشه با راهکارهای زیر) ... همین که الان شوهرت نمی دونه می خواد چه تصمیمی بگیره ، یعنی تغییراتی که داشته ای باعث شده ایشون دچار تردید بشه
مهربانی هایت را غیر مستقیم پررنگ کن ، یعنی مثلا وقتی پارمیدا و همسرت باهم بیرون می روند براشون خوراکی بگذار ، یه هدیه برای شوهرت با سلیقه دخترت بگیر و به دخترت بده که بهش بده و هنگام دادنش به باباش بگه ، بابا تو بهترین بابای دنیایی، مامان گفته قدر بابام رو بدونم
ارتباط منظمی پدر و دختر باهم داشته باشند مثلا روزهای مشخصی در هفته ، ساعت های مشخصی
1- چندبار که برای تفریح رفتند شما برایشان خوراکی ، کیکی و ساندویچی چیزی همراه کن و به پارمیدا بده ... مستقیما نگو به بابات هم بده ، اما چندتا ساندویچ بگذار ، یا مثلا با پارمیدا کیک درست کن و بده پارمیدا به عنوان دست پخت خودش به باباش بده
2- کم کم قرار هاشون رو بابت کارهای پارمیدا بگذار ، مثلا باهم بروند برای پارمیدا کفش بخرند ، لوازم مهدکودک بخرند ، دکتر بروند ، مثلا اگر دخترت تولد دعوت شده و یا برنامه ای داره ، به دخترت بگو با پدرش هماهنگ کنه
3- توی خونه تون از پدرش تعریف کن ، بگو پارمیدا جان بابایی رو خیلی دوست داشته باش و مواظب باش اذیت نشه ، من نمی خواستم بابا رو اذیت کنم ولی نمی دونم یهو عصبانی شدم اشتباهی بابایی رو اذیت کردم ، کاش بابایی من رو ببخشه ... فقط می خواهم بابایی من رو ببخشه ، حالا اگر هم نخواهد دیگه من رو ببینه اشکالی نداره ولی خدا کنه من رو ببخشه فقط همین رو می خواهم
4-سپس ، اجازه بده پارمیدا چند شبی بره خونه پدرش بخوابه
مرحله دوم)
با پسرخاله شوهرت هم اگر شد قراری بگذار و بگو و اون چیزهایی که توی تاپیک قبلی ات نوشته بودم رو بهشون بگو ( دقت کن اونها پیغام به علی نرسانند ... شما صرفا داری درد و دل می کنی که حیف شد زندگیمون به اینجا رسید )
پشیمان هستی و افسوس می خوری که هیچ فرصتی برای جبران نداری
دلت می خواهد کاش یه پل برای برگشتن می داشتی و دلت می سوزه که هیچ راهی برای بازگشت نداری
پیش اونها خیلی از علی تعریف کن
نقاط ضعف علی رو نگو
و اصرار داشته باش که نسبت به سهم خودت در تلاش برای جبران هستی اما وقتی علی تو رو نمی خواهد ، با احساس بی کسی که بهت دست میده نمی توانی کاری انجام دهی
بهشون بگو چون علی رو خیلی دوست داری ، به تصمیمش هرچی باشه احترام می گذاری ، علی آزاد هست که با هرکسی که دوست داره و هرطور که می خواهد زندگی کنه ، حتی با وجود اینکه بینهایت برایش میمیری ، خودت رو بهش تحمیل نمی کنی ، ولی نمی تونی که قدمی در راه طلاق برداری
مرحله سوم)
بعد از مراحل بالا ، در حالتی که خیلی آرام هستی از همسرت تقاضای دیدار حضوری کن .. اگر قبول کرد که چه خوب ، اگر نه باید نامه بنویسی
این قسمت باشه برای بعدا که بیام و برات بنویسم
در خصوص بازکردن حساب :
به شوهرت بگو من نسنجیده و ندانسته ، رفتاری کردم که باعث شد تو رو از دست بدهم و تو دیگه مال من نباشی ، نمی خواهم مسبب این باشم که تو رو از پارمیدا هم جدا کنم ، به همین خاطر حساب جداگانه ای باز نمی کنم ... من اشتباهاتی داشته ام ، می پذیرم که سهم من بیشتر هست الان هم دارم اشکالاتم رو اصلاح می کنم ... تو دلت اومد رفتی حسابت رو جدا کردی من دلم نمیاد این کار رو بکنم .... بعد یکسری خاطرات شیرین تون رو یاد آوری کن مثلا
وقتی یاد اون روز تو و پارمیدا می افتم ،
یا اون وتی که تو رفتی براش دفترچه بیمه گرفتی و ...
یا هر خاطره شیرینی که برای همسرت موندنی بوده
دلم نمیاد حساب پارمیدا رو از تو جدا کنم
با حالتی عاطفی و پر از احساس حتی اگر گریه ات هم گرفت بذار چند قطره اشکت بیاد ولی انگار می خواهی از شوهرت اشکات رو مخفی کنی که نفهمه ) بگو : وقتی دختر با پدر هویت پیدا می کنه ، من چی کاره هستم
توجه توجه : در هریک از مراحل بالا اگر از شوهرت سردی - بی تفاوتی- پرخاش- کم محلی - دیدی به هیچ عنوان شما ناامید نمی شوی !!!












علاقه مندی ها (Bookmarks)