بهار جان امیدوارم و دعا میکنم زودتر به یه نتیجه خوب برسی. به تلاشت ادامه بده و کم نیار.
من همه تاپیکهای تو رو خط به خط خوندم و همیشه هم پیگیرم که در چه حالی. فقط باید بهت بگم:
آفرین به همت و تلاشت. آفرین به شجاعتت. خیلی رشد کردی.![]()
تشکرشده 246 در 78 پست
بهار جان امیدوارم و دعا میکنم زودتر به یه نتیجه خوب برسی. به تلاشت ادامه بده و کم نیار.
من همه تاپیکهای تو رو خط به خط خوندم و همیشه هم پیگیرم که در چه حالی. فقط باید بهت بگم:
آفرین به همت و تلاشت. آفرین به شجاعتت. خیلی رشد کردی.![]()
khaleghezey (دوشنبه 17 شهریور 93), کاغذ بی خط (سه شنبه 18 شهریور 93),آرام دل(دوشنبه 17 شهریور 93), بهار_68 (دوشنبه 17 شهریور 93), سوده 82 (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 599 در 247 پست
دوستای خوبم ممنون ازتون انشالا که مشکل همه حل بشه
هردفعه برای دخترم یه چیزی میگیرم البته همیشه میمونم که چی بگیرم دفعه قبل از باباش پرسیدم گفت من نمیدونم چی داره چی نداره منم براش یه کیف خریدم
ایندفعه هم براش یه عروسک گرفتم که اگه آوردش بهش بدم
اتفاقا خودم هم میخواستم برای شوهرم کادو بگیرم ولی بدون مناسبت؟ ؟!؟!
چی بگیرم؟؟؟
فکر میکنید قبول کنه؟؟(دفعه قبل بستنی خریدم با ناز خورد تازه دادم بچه بده به باباش )
================================================== ===========
اسم گذاشتن رو بقیه یا برچسب زدن بهشون کار اشتباهیه ولی من فکر میکنم مادرشوهرم یه آدم عقده ای باشه که دوست داره همیشه برتر و بالاتر از همه باشه
من نرم سرکار که پول نداشته باشم لباس گرون بخرم تا او بهم فخر بفروشه
پز ادکلن 300هزارتومنی و پالتو گرون قیمتشو بده
اگه لباس میخواهم به او بگم که او برام بخره و تا ابد منتشو بذتره رو سرم مثل پالتویی که دو سال پیش با پول شوهرم برام خرید
اینایی که میگم خیال نیست اتفاق افتاده
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
ویرایش توسط بهار_68 : دوشنبه 17 شهریور 93 در ساعت 15:32
کاغذ بی خط (سه شنبه 18 شهریور 93), سوده 82 (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 348 در 164 پست
بهار جانم آفرین...
بهار_68 (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 599 در 247 پست
هر دم از این باغ بری میرسد
شوهرم اظهارنامه داده که به تهران منتقل شده و آدرس جدید داده
حالا چیکار کنم؟؟؟
تازه داشت انتقالم به شمال جور میشد حالا رفته تهران ای خداااااا
حالا موندم چیکار کنم؟!
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
khaleghezey (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
الان کارتون تهرانه ؟ یا باید یک انتقالی هم برای تهران بگیرین؟
نمیشه برین دادگاه و بگین این که نمیشه چرا اینقدر دیر اعلام شده انتقالی من برای شمال جور شده بود؟
دادگاه که قبول کردن مشکل شما بخاطر کار شما نبوده بخآطر پاره ای مسایل دیگه بوده.
من که همش منتظرم یک پست بزنی بگی بالاخره مشکلمون حل شده الان سه تایی باهم داریم میریم پارک:)
امیدوارم هرچه زودتر همچین پستی و بتونی بزنی.
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
تشکرشده 599 در 247 پست
نه من تو شهرستان هستم تازه داشت انتقالیم به شمال جور میشد مدیر خودمون موافقت کرده بود ولی مدیر شمال قبول نکرد تا رفتم باهاش صحبت کردم و شفاها قبول کرد الانم داره روند اداری طی میشه( استعلام از حراست و اینجورکارا)
حالا اون انتقالی گرفته برای تهران نمیدونم چطوری به این زودی و با این سرعت موافقت کردن اصلن شاید هم یه بازی باشه یعنی الکی گفته من دارم میرم تهران و لی درعمل نرفته باشه
باید یه جوری مطمئن شم که او واقعا رفته تهران یا نه
ظهر نیم ساعت مرخصی گرفتم رفتم به قاضی گفتم گفت لایحه بذار رو پرونده و من پرونده تمکین رو مختومه میکنم
داره بازیم میده همونطور که خودش گفته انقدر اذیتم میکنه که کم بیارم و برای طلاق توافقی راضی شم
- - - Updated - - -
دختر بیخیال دادگاه قبول نکرد که مشکل بخاطر کار نبوده ولی شاید تو تجدید نظر قبول کنن که او داره اذیت میکنه چون تو لایحه دفاعیم نوشته بودم که او بارها گفته که اگه انتقالی بگیری بیای شمال باز من انتقالی میگیرم میرم یه شهر دیگه
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
khaleghezey (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 5,213 در 1,375 پست
واقعا نمیشه چیزی گفت، موضوع خیلی حساسیه!
از یک طرف معلوم نیست شوهرتون چی میخواین! والا من هرچی پست های شما بیشتر پیش میره گیج تر میشم. کاش تعیین میکردن موضعش ون چیه تا آدم بر اون اساس راهکار ارایه میداد.
از یک طرف معلوم نیست که بشما بگیم کارتونو ول کنین برین سراغ همسرتون، خب همسرتون قبول کنن و شما رو بپذیرن و زندگی با آرامشی و بتونین دوباره از نو شروع کنین.ممکنه نپذیرن شمارو و شما هم کارتون و از دست بدین هم زندگیتونو.
از طرفی هم ممکنه اگه کارتون و رها کردین همسرتون دست از لجبازی بردارن و راضی به ادامه و ترمیم زندگی بشن.
بنظرم برای مشکل جدیدتون، با مدیر همدردی مشورت کنین بهتر باشه.ایشون بهتر میتونن راهنماییتون کنن.
**برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
یاد نمیگرفتم .....! **
بهار_68 (سه شنبه 18 شهریور 93)
تشکرشده 263 در 86 پست
بهار جان منم گیج شدم ... فکر می کردم همین روزاست که مشکلت حل بشه.
نا امید نشو عزیزم ,انشاالله هر چی خیر برات رقم بخوره.
ببخشید بهار جان اینجا سوال میپرسم نتونستم برات پیام خصوصی ارسال کنم.. اگر اشتباه نکنم تو یکی از تاپیکهات خوندم که گفتی برای نفقه 6ماه زندان برای شوهرت حکم دادن , میشه برام توضیح بدی که چطور این حکمو دادن? چند وقت نفقه نداده بود , حکم زندان قطعی هست یا اگه پول نفقه رو بده دیگه زندان نمیره?
اگه اشتباه کردم ببخشید ولی فکر میکنم یه همچین چیزی تو تاپیکت خوندم
تشکرشده 599 در 247 پست
سما جان پیشنهادم اینه که اگه قصد طلاق نداری راه دادگاه رو نرو چون دادگاه آدمو میندازه تو لجبازی
ولی برای سوالت اگه تو این مدت که همسرت خونه نبوده هیچ پولی به حسابت واریز نکرده میتونی شکایت کیفری ترک انفاق بدی(شکایت کیفری با دادخواست حقوقی نفقه فرق داره)
فردا اشتراک میگیرم تو پیام خصوصی بیشتر توضیح میدم
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!

تشکرشده 14,131 در 2,566 پست
بهار جان ! با چه بهایی به این تجربه رسیدی؟
فکر نمی کنی خیلی هزینه گزافی پرداخت کردی تا به این نتیجه برسی از جمله خراب شدن روح و روان و آرامشت ، دوری از فرزند و آبروریزی و ...
درحالیکه توی مشاوره ها بارها به شما گفته شد توی پله های دادگاه خوشبختی و آرامش را تقسیم نمی کنند
اما افسوس که شما اصلا به مشاوره ها توجهی نداری
اصلا هدفت از زندگی ات چی هست ؟ هدفت از دادگاه رفتن چی هست؟ از شکایت کردن ، از به اجرا گذاشتن مهریه و اعتراض برای کم بودن قسط مهریه و ...
به غیر از رسیدن به طلاق ،که خودتون هم بهش اذعان دارید خواهان چه چیز دیگری هستید؟
>>> اگر دنبال حق و حقوقت هستی ، به دور از احساسات از یک قرون حقت هم نگذر
>>> اگر به دنبال ادب کردن شوهرت هستی ، بدان که شما نه مادرش هستی و نه پدرش ، با قانون و دادگاه و اعمال زور نمیشه شوهرت رو ادب کنی .
>>> اگر هم دنبال وصل کردن زندگی ات هستی ، راه را داری اشتباه می روی
به غیر از این موارد من دیگه چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه ، مگر لج و لج بازی .... لج و لج بازی هم انتهایی نداره ، یه آدم لجوج هیچ وقت آرام نمی گیره و همیشه از همه چی شاکی هست و نتیجه اعمال و رفتارش رو به آسمان و زمین ربط می دهد
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)