سلام دوست عزیز
اینکه میگی وقتی میرید شهرتون شوهرت رفتارش عوض میشه برا منم اتفاق افتاده. دوستامم همینو میگن. یه دوستی دارم شمالیه. میگه تا پلور رو رد می کنیم شوهرم تغییرات رفتاریش شروع میشه.
نمیدونم. حس می کنم مردا بعد ازدواجشون به خانواده پدریشون بیشتر وابسته میشن. احساس مسئولیت بیشتری نسبت بهشون دارن. یه احساس تکلیف. وجدان درد نمی دونم چی میشه اسمش رو گذاشت و لی خودشون رو مکلف به کمک خانوادشون می دونن.
منم اینطوریم. تو خونه خودمون شوهرم خوبه. تا میریم شهرستان میچسبه به خانوادش اصلا نمی گه کی هستی. یه مثال براتون بزنم که برام اتفاق افتاد:
این سری رفته بودیم شهرستان. میخواستیم بریم یه امامزاده ای. قرار بود با خانوادم بریم کاری کرد که کلا قیدشون رو زد. با خانواده خودش رفتیم. شاید باورتون نشه . برا اولین بار من رو بردن به اون مکان. کلا شوهرم با فاصله 500 متری من به مادرش چسبیده بود اصلا هیچ توجهی به من نکرد. یه فاصله طولانی رو باید سربالایی پیاده می رفتیم کلا من تنها به نفس نفس زدن افتادم فقط به مادرش چسبیده بود به شکل خیلی غیر طبیعی. منم ناراحت شدم به شدت. بعدش بهش گفتم اولین بار منو بردی چرا اینطوری برخورد کردی؟ گفت دنبال مادرم بودم که فشارش نیفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در حالیکه پدر شوهرم بود خواهر شوهرم بود و ... اگه اتفاقی یک هزارم درصد می افتاد که محال بود اونا بودن.... تو کل مسیرم فقط درد دل کردن و مادر شوهرم دستورات لازم رو برا زندگیمون صادر کرد چون به عینه بعدش متوجه شدم. بماند که چه دعوا و بحثی پیش اومد اما فایده نداشت چون اون حق رو به خودش میده.
به این نتیجه رسیدم هیچ فایده ای نداره. به حال خودش گذاشتمش.
اینو بهتون بگم. هیچ فایده ای حرص خوردن نداره. فقط خودمون رو تو این مسافرتا اذیت می کنیم. و تلخ میشه برامون. بیا با همدیگه تمرین بیخیالی کنیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)