به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 56 از 73 نخستنخست ... 6162636464748495051525354555657585960616263646566 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 551 تا 560 , از مجموع 730
  1. #551
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    چند وقتیه یک دل مشغولی عجیبی پیدا کردم

    همش فکر میکنم ، نکنه واقعا من اصلا نمیدونم عشق یعنی چی؟ اصلا عاشق نمیشم!!

    چند وقت پیش تو یک سایت مشاوره یک پست گذاشتم ، یک دختری بود که دوستی چندین ساله داشت و متاسفانه دوست پسرش بهش خیانت کرده بود.

    من یک پست براش نوشتم ، از ضررهای دوستی و خیانت در دوره اول آشنایی و.... فکر کردم خوب راهنمایی کردم اما اون دختر فقط پست طولانی منو نقل قول زد و ازم پرسید : اصلا تا حالا عاشق شدی؟؟؟!!

    این سوال خیلی مشغولم کرد ، از اون لحظه همش دارم فکر میکنم جواب سوالش چی بود!؟
    من عاشق مامانم و بابامم ، برادرم و خواهرم هستم! اما اون عشق با این عشق فرق داره!
    شنیدم عشق خوب نیست دوست داشتن خوبه!! عشق باعث میشه عیب هارو نبینم!
    دوست دارم ازدواج کنم اما دوست دارم ازدواج درستی داشته باشم..
    دوست ندارم احساسی تصمیم بگیرم یک عمر پشیمون بشم.
    همیشه فکر میکردم باید قبل ازدواج همه جوانب و سنجید، نباید احساسی تصمیم بگیرم!

    اما همه دوستام و فامیل میگن سختگیری!

    نگران خودم شدم یعنی من عاشق نمیتونم بشم!
    الان که فکرشو میکنم میبینم هیچوقت نذاشتم احساسم به عقلم غلبه کنه!
    حتی شده دقیقه نود جلوشو گرفتم!
    نکنه اون دختر راست گفته من هیچوقت نمیتونم کسیو دوست داشته باشم!

    همیشه با خودم میگم چطور یک زن حداقل یک دوست دختر که هنوز تعهد قانونی ای نداره میتونه خیانت دوست پسرشو تحمل کنه و حتی با دیدن بی ارزشی طرفش بازم دوست داره باهاش ازدواج کنه.
    چطور یک دختر حاضره با کسی که برای شخصیتش ارزش قایل نیست ازدواج کنه!
    کتکش میزنه، بهش بی احترامی میکنه، تحقیرش میکنه!
    به خانوادش بی احترامی میکنه!

    من واقعا فکر میکردم یک دختر احساساتی ای هستم اما چند وقته نگران اینم که نکنه سنگ دلم و بی احساس!!!!
    برام دعا کنین زودتر از این سردرگمی نجات پیدا کنم!:( از خودم میترسم!
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  2. 9 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 21 مرداد 93), del (پنجشنبه 23 مرداد 93), meinoush (دوشنبه 20 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), parsa1400 (دوشنبه 20 مرداد 93), terme00 (سه شنبه 21 مرداد 93), آرام دل (سه شنبه 21 مرداد 93), بی نهایت (دوشنبه 20 مرداد 93), شیدا. (شنبه 10 آبان 93)

  3. #552
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    ای با با شما ها چتون شده همتون بی حوصله شدین . من خودم الان در اوج استرس ناراحتیم ولی ظاهر خودمو پیش خانوادمو بقیه وحتی خودم حفظ میکنم . تا خدایی نکرده بقیه قصه نخورن وناراحت نشن

    حالا میام حال و احوال میبینم مینوش کمی گرفتس بانو بی نهایت ناراحته (که البته خدارو شکر مشکل بدی برا پسرش پیش نیومد) بانو دل هم بی حوصله شده فرشته جان هم دوباره امضای خودش یادش رفته سر به سر دلش میزاره
    پاییز الان 5 روزی هست تو خودشه فقط بانو اون فکرای شیطانیتو عملی نکنی ها .( البته پاییز بانو از نوشته ات در تاپیک فاطمه خیلی خوشم اومد خبر بهم رسیده پست خلاف هم حذف شد هم اخراج )

    فقط بانو شهراز خوشحاله چون تازه از مشهد اومده و بانو آرام دل که داره میره مشهد کلی شادنو خوشحال
    گرما هم این چند روز بالا رفته حق دارین .

    من یه پیشنهادی دارم بیایین ما هم بریم مسافرت ساک جمع کردنو انتخاب جا از شما وسایل جوجه کبابو غزل آلا خرج با من تو مسافرت هم پخت پز ظرف شستنم با من شما فقط خوش بگذرونین وبرا چند ماه خوشیو در خودتون ذخیره کنید

    من از صدای خنده شادی شما ها شادم و برام کافیه .

    با هواپیما نمیریم . البته جاداره از طرف خودم وبقیه با صانحه هوایی دیروز احساس همدردی کنم و برا خانوادهاشون طلب صبر .
    نذاریین بیشتر از سه 4 روز روزاتون تکراری بشه وقتی دلتون میگیره با تفریحات ساده و سبک برطرفش کنید تا حالا فکر کردین چرا اونور آبی ها پیر نمیشن براتون پیش نیومده. لازم نیست تولد باشه یا سالگرد ازدواج ولین یا عروسی بی دلیل کیک بگیرین و یه جشن بگیرین همینطوری برا تغییر حال و هوا دور هم شاد باشین به خدا خرجی نداره سخت نگیرین .

    خرجه یه کیک سه نفره فقط 18 تا 20 تومنه ولی در نهایت از اون طرف پول قرص پیر شدن فکرای بیخودیو جمع کنی سر به فلک میکشه
    من دوست دارم تمام دوستام تو تمام لحظه هاشون شاد باشن . برا شاد بودن دنبال دلیل نباشید .

    بعضی از ماها برا اینکه نازمون کنن یا به چشم بیایم خودمو نو میزنیم به ناراحتی یکیش خودم من تو این تالار همچین کسی ندیدم بگم کدورت پیش نیاد. ولی این راه اشتباهیه . دوستان من شاد بودن خندیدنو هرگز از زندگیتون حذف نکنید . شاد بودن تو پول نیست تو دل تو آرامش

    راز اکسیر جوانی همینه هرگز نگو ناراحتم اینو اول به خودم میگم . دوستار شما پارسا . خدا ازتون نگذر جوجه ها سوخت .

  4. 7 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 23 مرداد 93), meinoush (دوشنبه 20 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), sanjab (دوشنبه 20 مرداد 93), terme00 (سه شنبه 21 مرداد 93), آرام دل (سه شنبه 21 مرداد 93), دختر بیخیال (دوشنبه 20 مرداد 93)

  5. #553
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    پارسا جان پستش عیبی نداشت. اینکه تهش نوشته بود دریا دل شه صاحب تاپیک منو ترسوند. اون یکی پست هم فکر کنم سارا بود نمی دونم پست بعدیش هم تعریفی نداشت. نوشته که اگه مثل اونا نشه باخته. وگرنه اموزش مطالب مربوط به روابط زن و مرد به نظر من عیبی نداره. اما اینکه دعوت کنن به دریادلی و همرنگی و نباختن و این چیزا من ترسیدم واقعا. اونم برای زنی که مذهبی بوده. از ادمی که همیشه غیر مذهبی بوده خیلی بدتر میشه کسی که مذهبی بوده و بی حساب و کتاب خودشو بندازه تو این چیزا. بی انتها میشه.

    دوستان همه حالشون خوبه.

  6. 5 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 21 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), parsa1400 (دوشنبه 20 مرداد 93), terme00 (سه شنبه 21 مرداد 93), آرام دل (سه شنبه 21 مرداد 93)

  7. #554
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    دختر بیخیال ج ا ن سلام

    بانو شما مشکل منو خوندی و خبر داری مشکل من از کجاست . زدی تو خال از همین جاست عشق . بله بانو عشق هم خوبه هم بد . من قبل ازدواج عاشق شدم و عشق کورم کرد . مادر پدریکه منو 28 سال بزرگ کردن نتونستن منو بیدار کنن . عشق کورم کرده بود عیبا رو نمیدیدم . هنوزم کورم هنوزم دریای عشق داره منو به عمق بیشتری میبره .

    تو این تالار هر کسی به دردی دچار شده در نهایت مشکلش عشقه از احساسات زیاده . به قول خودت پسره داره به دختر خیانت میکنه ویا خانم پارسا حریم زندگی پارسا رو شکسته ولی باز دختره میگه شوهرمو دوست دارم یا پارسا تلاش میکنه تا پریساشو برگردونه .

    بانو از عشق قبل ازدواج پرهیز کن هرگز نذار بیاد سراغت بعد ازدواج تا یک سال با شوهرت دوست باش تو همه چیز محکش بزن . همبستری ربطی به مقوله عاشقی نداره . همسرته . همین . سال دوم با همسرت رفیق باش . باهاش بساز باهاش بمون باهاش دعوا کن براش مریض شو چند روز باهاش قهر کن امتحانش کن .

    سال سوم عاشقش شو هرگز رهاش نکن خندید باهاش بخند گریه کرد باهاش گریه کن مرد باهاش بمیر مطیعش باش رو بروش نباش کنارش باش

    بانو عشق به همسر با مادر و خانواده خود آدم متفاوت وبه عشق مادر فرزند نزدیک

    حتما عاشق میشی ولی عشق تحت کنترل خودت در بیار اگه زودتر از سه سال عاشق شدی از همسرت پنهان کن سخته ولی شدنیه .
    من میگم تو سختگیر نیستی پسرا بد شدن و در ازدواج پنهان کار تر شدن . ماها ساده اییم زود همه چی زندگیمونو میذاریم کف دست طرف مقابل . هنوز دیر نشده

    من از عشقیکه تمام وجودمو گرفته متنفرم ولی نمیتونم بیرونش کنم جز اینکه از سینم درش بیارم و تقدیم همسر بیوفام کنم .
    از این کلمه دوری کن چون کسی ازش زنده بیرون نیومده . بدرود

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    پارسا جان پستش عیبی نداشت. اینکه تهش نوشته بود دریا دل شه صاحب تاپیک منو ترسوند. اون یکی پست هم فکر کنم سارا بود نمی دونم پست بعدیش هم تعریفی نداشت. نوشته که اگه مثل اونا نشه باخته. وگرنه اموزش مطالب مربوط به روابط زن و مرد به نظر من عیبی نداره. اما اینکه دعوت کنن به دریادلی و همرنگی و نباختن و این چیزا من ترسیدم واقعا. اونم برای زنی که مذهبی بوده. از ادمی که همیشه غیر مذهبی بوده خیلی بدتر میشه کسی که مذهبی بوده و بی حساب و کتاب خودشو بندازه تو این چیزا. بی انتها میشه.

    دوستان همه حالشون خوبه.
    مینوش جان پست منو خوندی تو تاپیک فاطمه
    من منظور اصلی آقای بینا رو گرفتم و تایید کردم ولی مثال های ایشون و خاسته های ایشون برا راهنمایی بد بود . کسی حاضر نیست بیاد و از جزییات خودش بگه . و اینکه اییشون تالار برد زیر سوال و اینکه و مهمانان وبقیه اعضا کم سن سال تالار نادیده گرفتن . ما و شما که خوندیم و رد شدیم ولی خوب شد حذف شد برا تالار خوب نبود .

    تو پست بالا منظورم نوشته بانو کاملیا بود اشتباه گفتم پاییز پوزش می خوام ولی نوشته های بانو پاییز هم زیباست .

    مینوش چی شد حالت خوب شد خدارو شکرخوشحال شدم رو باربی کیو جیگر دارم خشک بکشم یا آبدار بگو تعارف نکن سه تا بالم هست .

  8. 4 کاربر از پست مفید parsa1400 تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 21 مرداد 93), meinoush (چهارشنبه 22 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), آرام دل (سه شنبه 21 مرداد 93)

  9. #555
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلاااااااااااااام

    خوبین؟
    حالم انقدر خوبه که اذیت میشم نمیدونم چه کنم
    سرمستم شادم ولی خیلی شدیده
    امروز روز خیلی شلوغ پلوغی بود تا دلتون بخادشلوغ کردم خندیدم ولی باز تموم نمیشه
    هرچی به این کودکه رو میدی بیشتر میخاد
    امشب اسمون کاملا صاف و مهتابیه فکر کنم شب چهارده که انقدر کامله
    پرده اتاقمو کامل زدم کنار نور خیره کننده ای داره
    همچین شبایی نمیتونم بخابم
    نمیدونم چرا اینطور میشم لذت بخشه ولی سخته
    تنها چیزی که ارومم میکنه گفتن یا الله یا الله ه.نه یکبار نه دوبار انقدر که دلم اروم شه.
    باهر بار گفتنش باز دیوانه تر میشم انگار
    برای همین هم شکرت.
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  10. 6 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    ammin (سه شنبه 21 مرداد 93), meinoush (چهارشنبه 22 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), parsa1400 (سه شنبه 21 مرداد 93), محمد 93 (چهارشنبه 22 مرداد 93), آرام دل (سه شنبه 21 مرداد 93)

  11. #556
    Banned
    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 شهریور 94 [ 00:18]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    نوشته ها
    481
    امتیاز
    5,996
    سطح
    50
    Points: 5,996, Level: 50
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 154
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First Class5000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,600

    تشکرشده 1,855 در 418 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    خوب نیستم یعنی داغونم دوباره حالم بد شد باز هم با اون تپش قلب لعنتی از خواب پریدم
    دکتر میگه فشار عصبیه حرص و جوشایی که میخوردم کار خودشو کرد دستی دستی دارم خودمو نابود میکنم


    دکترم قرص آرام بخش داد منم ریختم دور همسرم عصبانی شد سرم داد کشید


    آخه قرصا خیلی قوی بودند و یه مدت بایستی مصرف میکردم اما من قصد بچه دار شدن دارم و این قرصا سمه


    الان باهام قهره، میگه بچه نمیخواد (دور بچه رو خط بکش)و میگه خودش به زور قرصا رو بهم میده


    هیچ وقت انقدر داغون نبودم
    برام دعا کنید

  12. 6 کاربر از پست مفید آرام دل تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 22 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), parsa1400 (چهارشنبه 22 مرداد 93), terme00 (چهارشنبه 22 مرداد 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 22 مرداد 93), محمد 93 (چهارشنبه 22 مرداد 93)

  13. #557
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 بهمن 95 [ 18:24]
    تاریخ عضویت
    1393-1-30
    محل سکونت
    زیر آسمان خدا
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    4,750
    سطح
    43
    Points: 4,750, Level: 43
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 200
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    10

    تشکرشده 916 در 198 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط آرام دل نمایش پست ها
    سلام
    خوب نیستم یعنی داغونم دوباره حالم بد شد باز هم با اون تپش قلب لعنتی از خواب پریدم
    دکتر میگه فشار عصبیه حرص و جوشایی که میخوردم کار خودشو کرد دستی دستی دارم خودمو نابود میکنم


    دکترم قرص آرام بخش داد منم ریختم دور همسرم عصبانی شد سرم داد کشید


    آخه قرصا خیلی قوی بودند و یه مدت بایستی مصرف میکردم اما من قصد بچه دار شدن دارم و این قرصا سمه


    الان باهام قهره، میگه بچه نمیخواد (دور بچه رو خط بکش)و میگه خودش به زور قرصا رو بهم میده


    هیچ وقت انقدر داغون نبودم
    برام دعا کنید
    آرام جان. آروم باش.
    به تشخیص دکتر عمل کن. سلامتیت مهم تره.
    شما سنی نداری و تا 35 سالگی هم میتونی تحت نظر پزشک یک بچه تپل مپل به دنیا بیاری.
    به جای ناراحت شدن از دست همسرت برو دستشو ببوس که انقدر به فکرته و سلامتیت براش مهمه.
    وقت واسه بچه دوم زیاده. الان که انقدر شرایط روحیت بده اگر بچه ای به دنیا بیاد خیلی عصبی میشه. مادرهای عصبی فرزندان عصبی و بی قرار به دنیا میارن.
    این لینک ها رو بخون گلم.
    خوشحال باش که شوهرت به فکرته.
    پاشو پاشو خودتو لوس نکن انقدر براش
    احتمال افزایش ابتلا به آسم در فرزندانی که مادران عصبی دارند - خانواده - سلامت نیوز

    بیماری بیشتر نوزادان دارای مادران عصبی

    مادر نگران ، فرزند ناآرام

    مقاله زیاده یه سرچی بکن توی اینترنت.

    تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
    در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن


  14. 4 کاربر از پست مفید Kamelia-94 تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 22 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), محمد 93 (چهارشنبه 22 مرداد 93), آرام دل (شنبه 25 مرداد 93)

  15. #558
    ((( مشاور خانواده ))) آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 مرداد 05 [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    لطفا به مطالبی که در انجمن خصوصی تا کنون گذاشتم برگردید و روی آنها تمرکز کنید.فکر کنید و عمل کنید.
    زندگی با عمل به آنچه دلبخواه ماست به درستی پیش نمی رود. این رمز موفقیت شماست.
    بلکه زندگی با عمل به روش نیکو و صحیح می تواند آرامش بخش باشد

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  16. 6 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    meinoush (چهارشنبه 22 مرداد 93), paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), parsa1400 (چهارشنبه 22 مرداد 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 22 مرداد 93), محمد 93 (چهارشنبه 22 مرداد 93), آرام دل (شنبه 25 مرداد 93)

  17. #559
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    تپش قلبت اگه به قلب ربط نداره و سالمه
    می تونی ورزش هایی کنی مثل دویدن که قلب تند تند بزنه ورزش کنی. کمک می کنه به به مرور بهتر شدن
    قرص قوی که نمی دونم چیه منظورت قرص اعصابه؟ پروپرانولول اثر می ذاره واسه تپش قلب وقتی خیلی زیاده که به تنگی نفس داره می رسه. اما دکترت گفته حتما
    یه ورزش مناسب ارام بخش مثل یوگا هم بکن
    کاری هم که دوست داشته باشی بکن. ببین چی خوشحالت می کنه. مثلا نواختن ساز موسیقی یا پرورش گل و گیاه یا هر چی
    اینا رو می تونی در کنار کارایی که دکترت می گه بکنی می تونی از دکترت بپرسی
    موفق باشی

  18. 4 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    paiize (چهارشنبه 22 مرداد 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 22 مرداد 93), محمد 93 (چهارشنبه 22 مرداد 93), آرام دل (شنبه 25 مرداد 93)

  19. #560
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1393-1-05
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    5,866
    سطح
    49
    Points: 5,866, Level: 49
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    317

    تشکرشده 1,458 در 274 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    71
    Array
    سلام


    الان که وارد سایت شدم ، نیت کردم وارد این تاپیک بشم و یک پست اینجا بزنم که بند بند اون و واو به واو کلمات اون مرتبط به حال و احوال باشه ، طوری که وقتی جناب مدیر همدردی این پست رو میخونه برق اشتیاق تو چشماش هویدا بشه و خوشحال بشه از اون همه سختگیری که به من میکردن تا بفهمم کدوم پست رو کجا باید بزنم کدوم پست رو کجا نباید بزنم و بالاخره فهمیدم ‼

    هفته پیش کمی کسالت داشتم، دکتر که رفتم و من رو ویزیت کرد ، اخرسر فشارم رو اندازه گرفت ، گفت خیلی بالاست ، نزدیک 16 هست… من که تا با حال چنین چیزی برام سابقه نداشته بود رو به دکتر کردم و….….








    ببخشید اینجاش کمی بغض گلوم رو گرفت نتونستم تعریف کنم و غیر قابل پخش شد……

    دکتر گفت نگران نباش ، این فشار لحظه ای هست ، اگه چند بار دیگه فشارت همین حدود بود اون موقع باید براش دارو نوشت ، خلاصه قرار شد فرداش دوباره برم پیش دکتر .. توی این فاصله 24 ساعته چند بار دیگه فشارم رو به سفارش دکتر اندازه گرفتم که توی رنج 11 تا 15 متفاوت بود… خلاصه فردای اون روز وقتی دوباره رفتم مطب دکتر ، و دکتر فشارم رو اندازه گرفت و دید پایین اومده ، گفت مشکل فشارت جسمی نیست و روحی هست و بخاطر استرسی هست که داری…بعد تو چشام یک نگاه ملیح کرد و گفت حالا که اینقدر فشارت بالا پایین میشه ، برات یک ازمایش قند و چربی و یک چکاپ کامل مینویسم که ممکنه این فشارت مرتبط به اونها باشه…


    توی راه برگشت ، نگران شده بودم که نکنه خدای نکرده بخاطر استرس مشکلی پیدا کرده باشم ، مشکل قند یا هرچی … داشتم تمام اتفاقاتی که توی این 5 ماه گذشته اتفاق افتاده بود رو مرور میکردم ، اتفاقاتی که بخاطرشون خیلی رنج کشیدم ، خیلی ناراحتی و غصه تحمل کردم ، خیلی ارامشم رو بخاطرشون از دست داده بودم ، اتفاقاتی که هر چند هم بزرگ بودند ولی ارزش این رو نداشتند بخوام بخاطرشون روزی سلامتیم رو از دست بدم… میدونستم خیلی بیماریها ناشی از استرس هستند و همین نگرانم کرده بود و البته همه این استرسها و ناخوش احوالیها ناشی از ضعف ایمانی هست که از خدا فاصله داریم و با کوچکترین وزش بادی تو زندگی متزلزل میشیم ، غصه میخوریم ، استرس و نگرانی تمام وجودمون رو فرا میگیره و… خلاصه توی این فکرها بودم که رسیدم خونه و وقتی مامانم دید از چهره شاداب من خبری نیست و دلیل رو پرسید و بهش توضیح دادم گفت….

    قبل از اینکه بگم مامانم چی گفت باید یکم در مورد یک اخلاق مامانم توضیح بدم…


    کلا مامانم یک اخلاقی داره هر اتفاقی تو دنیا میفته به زن نداشتن من و ازدواج نکردن من ربطش میده …
    توی کره جنوبی کشتی تو دریا غرق میشه میگه بخاطر زن نداشتن منه…
    توی نیویورک جنبش وال استریت راه میفته میگه بخاطر عزب بودن منه…
    میگه توشیر روغن پالپ‼! میریزن تقصیر توئه که زن نداری…
    دقیقه نود مسی به ایران گل میزنه میگه تقصیر توئه که زن نداری ایران باخت (حالا خوبه همون روز موقع بازی توی مراسم خواستگاری بودم.)
    مذاکرات هسته ای و 5+1 طولانی میشه میگه اونها هم از تو یاد گرفتن و اونها هم مثل تو دارن لفتش میدن‼ تو اگه زودتر زن بگیری اون مذاکرات هم به نتیجه میرسه و تحریم ها برداشته میشه‼ ..

    هواپیمای مالزی با کلی مسافر ناپدید میشه میگه تقصیر توئه که زن نداری … میگم اخه مامان جان! اون هواپیما به من چه ‼ جعبه سیاهش رو پیدا کردن ، خلبانه داشته به کمک خلبان لحظات اخر میگفته " عزیزم تو حاضری واسه عشقمون چیکار کنی!؟ " بعد هم صدا قطع شده دیگه..

    خلاصه اینکه هر اتفاقی تو دنیا میفته به ازدواج من ربطش میده.. اون شب هم وقتی وارد خونه شدم و دید سگرمه هام کمی تو همه و از ماجرا مطلع شد، طبق معمول برداشت بهم گفت الکی ناراحت نباش ، زن بگیری حالت خوبه خوب میشه ، فکرت آزاد میشه ، فشارت تنظیم میشه ، روبراه میشی … بهش میگم اگه اینطوریه که هر کسی زن بگیره حالش خوب میشه دیگه چه نیازی به این همه دکتر و بیمارستانه… مثلا دکتره بشینه تو مطبش ، بعد طرف مریضه بره داخل ، بگه اقای دکتر فلان جام درد میکنه ، بعد دکتره بهش بگه غصه نخور دوست عزیز ، شما همین الان برو یک زن بگیر ، حالت خوبه خوب میشه ، یا یکی دیگه مریضیش یکم حاد باشه بره پیش دکتر ، دکتره بگه شما چون یکم مریضیت حاده باید دو تا زن بگیری ، یک زن جواب نمیده! بعد همون موقع یک مریض خانم وارد مطب بشه ، بعد دکتره بهش نگاه کنه بگه شرمنده خانم محترم، دانشمندها فقط تونستن در مورد مریضی های اقایون درمان پیدا کنن ، هنوز نظریه علمی در مورد اینکه اگه خانمی شوهر کنه حالش خوب میشه یا نه ، وجود نداره…..

    خلاصه بعد از گفتگوهای اون شب با مادر گرام و بعد هم ازمایش دادن و چند روز منتظر جواب ازمایش بودن و کمی نگران بودن ، نتایج ازمایش خوب بود و مورد خاصی خدا رو شکر نبود و تمام پارامترها در رنج مطلوب بود…
    وقتی نتیجه ازمایش رو دیدم خوشحال شدم که همه چی سر جاش هست و خدا رو شکر کردم و بعد نشستم نمودار تک محوره زمان-حال و احوال رو در بازه زمانی این چند روز برای خودم ترسیم کردم و دیدم مثل شکل زیر شد:






    بعد نشستم با خودم فکر کردم! که توی این یک هفته مگه چه اتفاقی افتاده که قبلا اگه کمی ناراحت بودم حالا خوشحال و بانشاط شدم؟ مگر توی این یک هفته مشکلی حل شده؟ مگر اتفاق خاص یا تجربه مثبت جدیدی توی این یک هفته داشتم که حال و هوام عوض شده؟ و دیدم خوشحالی و نشاطم مال اینه که هفته پیش چیزهای خیلی مهمی داشتم(سلامتی) که فراموش کرده بودم دارم و حالا توی این یک هفته بهم یک تلنگر زده شده که اون چیزهای مهم رو ممکنه ازم بگیرن و بهم یاداوری شد داشته های مهمی که دارم و از یاد برده بودم و برام جلوه ای نداشتن ، هیچ اتفاقی نیفتاده بود توی این یک هفته ، هیچ خواسته ای از خواسته های من اجابت نشده بود ، فقط داشته های فراموش شده ام رو هنوز میتونستم داشته باشم و همین بزرگترین بهانه برای شعف و خوشحالی من بود…

    بد نیست یک برگه سفید برداریم و تمام داشته هایی که الان داریم رو بنویسیم :

    **سلامتی که داریم ( دست و پا و گوش و چشم سالم، حواس بویایی و لامسه و… ، قلب و کبد و کلیه، معده و هزاران عضو داخلی که تا اخر عمر حتی اسم اونها به گوشمون هم نخواهد خورد، کلی پارامتر درونی که اصلا نمیفهمیم نا خوداگاه چطور در بازه عددی مشخص تنظیم میشن و فقط کافیه یک پارامتر کمی بالا یا پایین بشه تا خدای نکرده دچار مشکلات جدی بشیم و….)
    **پدر و مادر و خانواده ای که داریم…
    **سرپناهی که برای خواب و زندگی داریم ..
    **اب و غذایی که برای خوردن و تجدید قوا داریم…
    **تحصیلاتی که داریم…
    **خودرویی که داریم…
    **شغل و حرفه ای که داریم…
    **همسری که داریم…
    **فرزندی که داریم…
    **امنیتی که داریم که اکثر کشورهای همسایه ما از اون بی بهره هستند …

    و کلی نعمت و داشته ای که داریم که هر موردش رو چند میلیارد از ادمهای فعلی کره زمین ندارند و ذره ای خون ما از اونها رنگین تر نیست که ما داریم واونها ندارند و اگر بخوایم همه اونها رو مکتوب کنیم ساعتها و صفحات زیادی رو به خودش اختصاص میده…

    پس شما هم بیاید تجربه من رو برای خودتون تکرار کنید … با یاداوری داشته هایی که دارید بدون اینکه دستاورد جدیدی داشته باشید و تغییری در زندگیتون رخ بده ، شاد باشید و شاکر…

    خارجی ها میگن برای اینکه یک رفتار برای ما درونی و عادت رفتاری بشه ، نیاز به سه هفته تکرار اون هست… سه هفته تمام خواسته هایی که داریم ، تمام نیازهای و کمبودهایی که داریم ، تمام دعاهایی که همیشه از خدا داشتیم رو کامل فراموش کنیم و به جای اون فقط و فقط شاکر خدا باشیم بابت تمام داشته های فعلیمون ، داشته هایی که اگر لحظه ای فکر کنیم که نداریم دیگه ، بقدری غمگین میشیم که حتی تمام نداشته هامون رو هم فراموش میکنیم .. سه هفته سر نماز ، حرم ، موقع زیارت ، موقع حرف زدن با خدا ، قبل خواب و… به جای خواستن چیزی فقط و فقط تشکر کنیم بابت داشته ها و نعمتهایی که غرق در اونها هستیم…


    لئن شکرتم لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید

    شکر کنیم نه بخاطر اضافه شدن نعمتها و نه بخاطر ترس از عقاب خداوند… شکر کنیم فقط بخاطر شکر ، بخاطر این همه نعمتی که به ما داده شده و ما هم مثل خیلی دیگه از انسانها میتونستیم از اونها بی بهره بشیم … که البته فرمولها و وعده های خداوند تخلف ناپذیره…
    لئن شکرتم لازیدنکم .... شکر کنیم بدون انتظار که البته خدا بخاطر وعده اش به شاکرین بیشتر عطا میکنه..

    ببخشید اگر پستم کمی منبری شد، ما ادمها فراموشکاریم علیرغم اینکه همه چیز رو هم بلدیم.. دوست داشتم تلنگری که به من زده شد به شما منتقل کنم ، شاید شما هم بهش نیاز داشتید.

    موفق باشید.


    أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ
    آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

    ( زمر / 36 )


  20. 6 کاربر از پست مفید محمد 93 تشکرکرده اند .

    meinoush (شنبه 25 مرداد 93), paiize (پنجشنبه 23 مرداد 93), parsa1400 (چهارشنبه 22 مرداد 93), terme00 (پنجشنبه 23 مرداد 93), veis (چهارشنبه 22 مرداد 93), شایسته89 (شنبه 25 مرداد 93)


 
صفحه 56 از 73 نخستنخست ... 6162636464748495051525354555657585960616263646566 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.