اقا کامران اینجا مرثیه ثرایی نکردم نیاز به دلسوز ی و ترحم کسی ندارم
قصدم ندارم از زندگیم کتاب بنویسم و بخوام توش اشک مردمو در بیارم که فروش کتابم بره بالا
اومدم اینجا تا مشکلم حل شه تا به قول شما اشتباهاتم.تو زندگی رو بشناسم و اصلاحش کنم
یه چیزو خوب میدونم اگه او بمن دروغ نمیگفت و من احساس گول خوردگی نمیکردم به اینجا نمیرسیدم تو تمام مراحل زندگی تو تمام برخوردهای بد من با شوهر و مادر شوهرم آینده روشنی برای خودم نمیدیدم چون به یه سال نکشیده تمام حرفها قبل ازدواجشون دروغ از آب در اومد تمام ارزشهای من برایشان بی ارزش بود و مسخره
نمیخواهم بیشتر از این ادامه بدم چون اگر در خانه کس است یک حرف بس است
مسؤول حراستمون بهم گفت خوب بشینید منطقی حرف بزنید گفتم اگه او منطق داشت پا نمیشد بیاد اداره و داد و هوار او که دادخواست منع اشتغال داده بود منتظر نتیجه میموند دیگه چیزی نداشت برای گفتن
وخیلی جالب بود که تو برخورد اول توپش پر بود و حق را به او میداد بعد که حرفهای من را شنید گفت من حرفهای شما رو نشنیده بودم حتما با وکیل مشورت کن حق و حقوقت رابگیر مهریه را نبخش
بگذریم گفتم تایید یا رد صحبتهای من دردی از من دوا نمیکند
آقا کامران یه سوال ازتون پرسیدم جواب ندادید؟ شاید ندیدی پستمو چون اگه میدید دیگه اینجوری برام پست نمیزاشتید!
به فرض که من مقصر صد در صد و او بیگناه و معصوم آیا زندگی مان دخترمان ارزش نداشت که بخاطرش منو ببخشه و یه فرصت دوباره بههم بده؟
- - - Updated - - -
ممنون فرشته مهربون
تذکر کاملا بجایی بود واقعا حق با شماست کاملا احساسی بود من باهاش دردو دل نکردم او بهم گفت دلم بدجوری سوخت از عمق وجود قضیه غم مرگ برادر مرده را بردار مرده میداند!
باید برگردم و پستها رو دوباره بخونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)