نوشین عزیز.
مهریه شما چقدر هست؟
راستش یزمانی منم تفکرات شمارو داشتم، اما الان فهمیدم که زندگی اگه بخواد بطلاق برسه، میرسه .
مردا اگه زندگیشونو بخواین براش تلاش میکنن.
اگه هم نخواین به راههای ناجور کشیده میشن.
این حق و حقوق ها هیچکدوم پایبندشون نشده، نمیشه، نخواهد شد.
( یه مدت تو این تالار باش خودت متوجه میشی)
شما پس به شوهرتون بی اعتماد نیستین؟ درسته؟ یعنی ایشون کاری نکردن که بخواین نسبت بهشون بی اعتماد باشین؟
اولا یک موردی در ارتباط با مورد اولی که ذکر کردین بگم، شما حرف بی عدالتی زدین، خب عزیزم فکر نمیکنین شما هم مهریه داشته باشی هم حق طلاق یک نوع بی عدالتی نسبت به شوهرتون میشه.
ایشون چطور بشما اعتماد کنن هم مهریه و بدن هم حق طلاقو.
تازه خانواده ها چه واکنشی و قراره داشته باشن. ( اگه خدایی نکرده خانوادشون بفهمن و واکنش تندی داشته باشن این به ضرر زندگی شما میشه اونم اول زندگی)
من خودم همیشه با خودم فکر میکردم من همچین حفی و چطور عنوان کنم. طرف مقابل چه حسی پیدا میکنه؟
خانوادش چه واکنشی نشون خواهند داد؟
خانواده خودم چطور؟
من ممکنه عنوان کنم و همه با دلخوری قبول کنن. ( بعدشم تصویر من در برابر همه خصوصا شوهرم خیلی وجهه بدی پیدا میکنه )
ممکنه عنوان کنم و واکنش ها شدید بشه و از اخر هیچکس قبول نکنه و همه پشتیبان مرد بشن، حتی خونواده خودم.
ممکن هم هست درگیری بین خانواده ها ایجاد بشه.
کلا با خودم فکر کردم دیدم اصلا ارزشش و نداره، بدیهاش خیلی بیشتر از سودشه.
ببین با این حال من یبار امتحان کردم، بشدت اصرار به داشتن حق طلاق داشتم.
اما دلیل من بخاطر این بود که اون آدمی که من اول آشنایی انتخاب کرده بودم عوض شده بود، و از خط قرمز های من رد شده بود.و من نسبت بهشون بی اعتماد شده بودم،( بی اعتماد کامل نه، اما بهشون شک کرده بودم و اون اعتناد زیادی که قبلا بهشون داشتم و دیگه نداشتم )
ایشون اصرار داشتن، من هم به شرطی قبول کردم که حق طلاق و یسری حق و حقوق ها بهم داده بشه. که حالا از آخر هم به ازدواج نرسیدو...
اما اونجا من با خودم گفتم من وقتی نسبت به یکی بی اعتماد شدم نباید دیگه حق طلاق میخواستم، باید بیخیال میشدم، ما که عقد نبودیم.
یعنی خیلی شانس اوردم که جریانات دیگه ای پیش اومد و یه ازدواج نرسید.
مگه من ازدواج میکردم به قصد طلاق.
جالبیش اینجا بود اون شخص با اینکه میدونستن من حق طلاق بخاطر کارهای خودشون و بدقولی ها و بد تعهدی های خودشون میخوام، میگفتن نمیدن چون میترسن من احساساتی عمل کنم.
ببین اگه زندگیت خوبه، مشکلی نداری، همسرتون تا حالا بد قولی ای نکردن.
و بهشون اعتماد کامل دارین، پس این آرامشتو بهم نزن.
شما با اصرار بیشترتون، بیشتر ایشونو ناراحت میکنین.
خیلی سخته یک مرد فکر کنه همسرش بهش اعتماد نداره.
شما خودت عزیزم الان همسرشونین، تو دوران آشنایی که نیستین، عقد کردین.
دیگه الان چه فرقی داره براتون، میخواین اگه ندادن خدایی نرکده برین طلاق بگیرین؟
الان اگه یروزی صبرشون لبریز بشه و بهتون بگن نمیخواین بدن و دیگه حرفشم نزنین خب اینجا شما خودتو کوچیک کردی، ارزش خودتو آوردی پایین، کاری کردی سرت داد بزنن و دعوات کنن.
بهتره کاری نکنین که آرامش خودتو ایشون و خانواده ها رو بهم بزنی.
بهتره زن همون مهریه و داشته باشه، مرد حق طلاق .
اینجا تاپیکی داریم، که خانومی شوهرشون از بس رفتن سراغ دوست دختر و قول دادن نرن اما بازم دوست دختر گرفتن، این خانوم خسته شده از این بدقولی ها، شوهرشون هم که طلاق نمیدادن، بار آخر که همسرشون قول دادن دیگه خیانت نکنن، این خانوم شرط کردن که حق طلاق بهشون بدن.
یا اینکه تاپیکی داریم که آقایی با خانوادشون خیلی همسرشونو اذیت کردن،و طلاقشون دادن
حالا این خانواده و این آقا متوجه اشتباهات گذشته شدن، حالا رفتن از خانومشون دلجویی کردن و عذر خواهی ، این خانوم هم شرط کردن حق طلاق با ایشون باشه.
حق طلاق یک دلیلی داشته باشه، خود مرد هم قبول میکنه، مثلا این آقایون قبول کردن، چون خودشون میدونن که کار اشتباه کردن، بی اعتمادی و خودشون ایجاد کردن.
اما اول زندگی خود ه زدن این حرف بی اعتمادی درست میکنه!
ایشون گفتن این حق و بهتون میدن پس بهتر نیس صبر کنین ببینین، خودشون چکار میکنن، بنفع شماهم هست اینطوری میتونین بفهمین چقدر خوش قول هستن، و پای تعهداتشون میمونن.
چه فرقی داره شما الان هم همسرشونین، دو سال دیگه هم همین طور.
بهشون بگین من به حرف شما اعتماد میکنن و میسپرم بخودتون، همونطور که گفتین دوسال دیگه این حق و به من بدین.اینجوری ارزش خودتم پیش شوهرتون بالاتر میره.
شما از چیزی گذشتین که براتون خیلی مهم بوده.تازه اونم بخاطر اعتمادی که به حرف شوهرتون داشتین.
بهرحال ایشون هم حق دارن باید به اون درجه اعتماد برسن که این حق و بهتون بدن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)