به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: چند جلسه آشنایی را برای انتخاب همسر کافی میدانید؟

رأی دهندگان
11. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • 2 جلسه کافیست

    0 0%
  • 3 یا 4 جلسه

    3 27.27%
  • 5 یا 6 جلسه

    3 27.27%
  • بیشتر از 6 جلسه

    5 45.45%
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 11 تیر 95 [ 17:12]
    تاریخ عضویت
    1392-10-12
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    115
    امتیاز
    3,940
    سطح
    39
    Points: 3,940, Level: 39
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    221

    تشکرشده 334 در 103 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام به همه دوستان

    به نظرم تایپیک خیلی مفیدی هست حداقل برای من.

    خواهشم از همه دوستان اینه که نظرات و تجربیاتشونو رو بگن. آدم نسبت به اتفاقات واقعی خیلی بهتر میتونه شرایطو درک کنه.

    من خودم شب نیمه شعبان رفتم خواستگاری. ایراد اولم این بود که چون خانواده دختر خانم زمان جلسه رو اعلام کرده بودند خیلی به زمانش فکر نکردم.

    ساعت 10 شب . فکر کنید توی این ترافیک کی راه افتادم . تازه کلی هم از کوچه و پس کوچه رفتم تا ترافیک کمتر بشه.

    قبلشم حوالی ساعت 6 بازم توی اون ترافیک رفتم یه سبد گل گرفتم که یعنی سر ساعت به جلسه برسم.

    تیپ اسپرت سبک زدم. کت تک پوشیدم. قبلش هم یه دستی به سر و روی ماشینم کشیدم. خیلی کثیف بود.

    حالا رفتیم داخل منزل و سلام وتعارف اولیه و نشستیم.

    متوجه شدم پدر خانواده خیلی جوونه. بعد که عروس خانوم تشریف آوردن فهمیدم که سن ایشونو هم اشتباه گفته بودن. کمی سنشون کم بود.

    از یه طرف پدر ایشون صحبت میکرد و از طرف دیگه بابا جوابهای یه کلمه ای میداد. از بس که بابا کم حرف میزد پدر دختر خانم به من میگفت " خوب شما خودتو معرفی کن" !

    یه بار چیزی نگفتم و یه لبخند کوچیک زدم. بعد چند دقیقه دوباره خواستند خودمو معرفی کنم که اینبار بابا یه سری توضیح دادند. در ادامه من هم کمی در مورد کار شرکت صحبت کردم.

    بعد دخترش رو صدا زد که بابا چایی بیار! من فقط توی فیلمها دیده بودم دختر چایی بیاره. بنده خدا دستش میلرزید. بعد مامانش بهش میگه کنار حاج خانوم (مامان من) بشین.

    تازه وقتی نشست باباش میگه "خوب باباجان خودتو معرفی کن" . آدم یاد کمپ معتادای تازه ترک کرده میافته که تک تک خودشونو معرفی میکنن.

    به ترتیب اسم،سن، رشته تحصیلی و مدرک و دانشگاه شونو گفت.

    نمیگم این رفتارها اشتباهه یا ایراد داره ولی با شرایط زندگی و فرهنگی که من توش بزرگ شدم سنخیت نداشت.

    عروس خانوم با چادر تشریف آورده بودند و سعی داشتن حجاب کامل رو رعایت کنن. از استرس هم رنگ صورتشون قرمز شده بود که برای منی که اصلا استرس نداشتم یه مقدار ناخوشایند بود.

    البته وقتی رفتیم صحبت کردیم متوجه شدم که آدم پخته ای هستن هر چند سن زیادی نداشتن. 24 ساله بودن. به نظرمن و طبق صحبتهاشون دوران زندگی در خوابگاه دانشجویی ایشونو ساخته بود.

    ایراد سوم من این بود که جلسه خواستگاری رو با یه جلسه کاری اشتباه گرفته بودم. بعد از حدود 40 دقیقه که صحبت کردیم ایراد چهارم و پنجم مشخص شد.

    اول اینکه ساعت 11:20 بود و همچنان صحبت میکردیم. خیلی دیر شده بود.

    دوم اینکه وقتی متوجه شدم که چقدر دیر شده و باید صحبت جمع بشه هنوز هیچ دیدی نسبت به این خانوم پیدا نکرده بودم.

    یه لحظه به خودم گفتم باید تصمیم بگبری که آره یا نه یا یه جلسه دیگه . اینجا ایراد ششم پیدا شد که خیلی هم اساسی بود.

    این که اصلا از نظر ذهنی برای خواستگاری آماده نشده بودم. من هیچ سوالی از ایشون نپرسیدم و فقط جواب سوالات ایشونو میدادم. چون هیچ فکری در این مورد نکرده بودم.

    خلاصه یه شب پر اشتباه برای اولین جلسه خواستگاری بعد 2 سال . روز بعد هم مامان زنگ زد و گفت که قسمت نبود باهم فامیل بشیم.

    داستان رو کامل نوشتم چون دلم میخواست نظر دوستان رو در موردش بدونم. ممنون میشم نظر بدین.
    ویرایش توسط mobin31080 : پنجشنبه 29 خرداد 93 در ساعت 00:16

  2. 4 کاربر از پست مفید mobin31080 تشکرکرده اند .

    ArBon (پنجشنبه 29 خرداد 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 29 خرداد 93), فرشته اردیبهشت (چهارشنبه 28 خرداد 93), بابک 1369 (پنجشنبه 29 خرداد 93)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 05 [ 13:13]
    تاریخ عضویت
    1391-3-10
    نوشته ها
    1,581
    امتیاز
    42,128
    سطح
    100
    Points: 42,128, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,384

    تشکرشده 6,950 در 1,499 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    330
    Array
    سلام
    چقدر خوب توصیف کردین
    ولی من منظور از ایراد چندم چندم که نوشتین رو متوجه نشدم

    اینکه بی برنامه بی سوال و بیفکر رفتین خوب نبوده
    معرفی برای چی مگه قبلا نمیدونستین کجا میرین؟ اونا نمیدونستن کی میاد!کمپ معتاد!!!! چه حس جالبی داشتین!!
    بالخره همون اول دختر و پسر و جویا میشن دیگه سن و تحصیل و شغلش رو.

    ولی نکته مثبتی که داشتین این بوده که مادرتون خیلی مودبانه زنگ زدن و گفتن که قسمت نشده دوباره برین .این خیلی خوب بوده.
    درک میکنم ادم از کیس خجالتی که میلرزه و سرخ و سفید میشه اصلا خوشش نمیاد یعنی همونجا منصرف میشه
    حالا خوبه که مبادی اداب بودن و دختر خودش چایی اورده نه مثل من . من چایی نمیبرم مگه اینکه چند بار مجبور شدم ببرم و برای همین خاستگارها عنوان کردن که چقدر مغروری یعنی اشتباه تفسیر کردن.
    زمانی دوس دارم ببرم که طرف رو پسندیده باشم و بخام باهاش ازدواج کنم وگرنه بار اول که اصلا.. چون نمیدونم کیه.میدونم دلیل منطقی نداره ولی من اینطوری راحتترم.


    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط mobin31080 نمایش پست ها
    بعد مامانش بهش میگه کنار حاج خانوم (مامان من) بشین.

    تازه وقتی نشست باباش میگه "خوب باباجان خودتو معرفی کن" . آدم یاد کمپ معتادای تازه ترک کرده میافته که تک تک خودشونو معرفی میکنن.

    به ترتیب اسم،سن، رشته تحصیلی و مدرک و دانشگاه شونو گفت.

    چه اصراری داشتن. اگه قرار بود کسی ازش بخاد معرفی کنه پدر مادر شما باید از دختر خانم میخاستن .از طرف پدرش اشتباه بوده!!!دختر چه حرصی خورده
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را

  4. 3 کاربر از پست مفید فرشته اردیبهشت تشکرکرده اند .

    ArBon (پنجشنبه 29 خرداد 93), mobin31080 (پنجشنبه 29 خرداد 93), بابک 1369 (پنجشنبه 29 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. مشکل با خانواده همسر مخصوصا خواهرشوهرم2
    توسط mmaryamm در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مرداد 97, 09:46
  2. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 02 اسفند 93, 12:21
  3. از همه درخواست کمک دارم مخصوصا آقایان.حرمت های زناشویی شکسته شد!
    توسط leyla.M90 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 22
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 خرداد 92, 16:31
  4. مهارت های ارتباطی «خصوصا ارتباط کلامی»
    توسط baran.68 در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 شهریور 90, 07:36
  5. +خانمها (همه و مخصوصا مذهبی) لطفا کمک کنن
    توسط green در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 76
    آخرين نوشته: یکشنبه 17 بهمن 89, 09:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:28 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.