سلام
چقدر خوب توصیف کردین
ولی من منظور از ایراد چندم چندم که نوشتین رو متوجه نشدم
اینکه بی برنامه بی سوال و بیفکر رفتین خوب نبوده
معرفی برای چی مگه قبلا نمیدونستین کجا میرین؟ اونا نمیدونستن کی میاد!کمپ معتاد!!!! چه حس جالبی داشتین!!
بالخره همون اول دختر و پسر و جویا میشن دیگه سن و تحصیل و شغلش رو.
ولی نکته مثبتی که داشتین این بوده که مادرتون خیلی مودبانه زنگ زدن و گفتن که قسمت نشده دوباره برین .این خیلی خوب بوده.
درک میکنم ادم از کیس خجالتی که میلرزه و سرخ و سفید میشه اصلا خوشش نمیاد یعنی همونجا منصرف میشه
حالا خوبه که مبادی اداب بودن و دختر خودش چایی اورده نه مثل من . من چایی نمیبرم مگه اینکه چند بار مجبور شدم ببرم و برای همین خاستگارها عنوان کردن که چقدر مغروری یعنی اشتباه تفسیر کردن.
زمانی دوس دارم ببرم که طرف رو پسندیده باشم و بخام باهاش ازدواج کنم وگرنه بار اول که اصلا.. چون نمیدونم کیه.میدونم دلیل منطقی نداره ولی من اینطوری راحتترم.
- - - Updated - - -

نوشته اصلی توسط
mobin31080
بعد مامانش بهش میگه کنار حاج خانوم (مامان من) بشین.
تازه وقتی نشست باباش میگه "خوب باباجان خودتو معرفی کن" . آدم یاد کمپ معتادای تازه ترک کرده میافته که تک تک خودشونو معرفی میکنن.
به ترتیب اسم،سن، رشته تحصیلی و مدرک و دانشگاه شونو گفت.
چه اصراری داشتن. اگه قرار بود کسی ازش بخاد معرفی کنه پدر مادر شما باید از دختر خانم میخاستن .از طرف پدرش اشتباه بوده!!!دختر چه حرصی خورده
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
علاقه مندی ها (Bookmarks)