سلام،
اول، با توجه به شرایطی که نوشتی، نباید انتظار داشته باشی از فامیل خود شما پسری جرات ابراز علاقه و خواستگاری پیدا کند!
در مورد محیط کار و زندگی اجتماعی هم، متأسفانه مشکلات زندگی انقدر زیاد شده که خیلی از پسرها جرات اینکه زندگیشان را پیچیده تر کنند ندارند. حالا توقعات دختر خانم و خانواده او را هم در نظر بگیر.
خیلی از پسرها هم نیازهایشان (عاطفی و/یا جنسی) را با خیلی از دخترها بدون ازدواج میتوانند رفع کنند، پس نیازی به ازدواج نمیبینند. همین مورد خود شما، فکر میکنی اگر هیچ دختری حاضر نبود با او ارتباط دوستی برقرار کند، چه میکرد؟ آیا به فکر ازدواج نمیافتاد؟
در ادامه، خیلی از پسرها هم با توجه به وضعیت فعلی جامعه و جمله بالا، به راحتی نمیتوانند به کسی اعتماد کنند.
اما به نظر من موضوع اصلی که در مشکل شما دخیل هست، اصطلاحا بلوغ اجتماعی هست؛ نسل ما در رفاه نسبی بار آمده، بزرگترین مشکلات زندگیمان این بوده که آیا فلان درس پاس میشود یا نه. این یعنی پسرهای هم نسل ما (از جمله خودم) شاید وقتی به ۴۰ سالگی رسیدند، به بلوغ اجتماعی یا به عبارتی مردانگی یک پسر ۲۰ ساله نسل پیش برسند. این یعنی معمولاً تکیه گاه خوبی نمیتوانند باشند و قدرت نسل قبل را هم در تقابل با مشکلات و قبول مسئولیتهای جدید ندارند، و معمولاً چنین ظرفیتی را هم در خود نمیبینند. به همین ترتیب، دخترهایمان هم پر توقع، فوقالعاده ضعیف و حساس بار آمده اند.
به هر حال، همه اینها میتواند دلیل این باشد که تو یک خواستگار هم نداری. اما راه حل چیست؟
راه حل این هست که بدون ازدواج هم احساس خوشبختی کنی. اگر پیش آمد، بررسی کنی، اگر هم پیش نیامد، از لحظه لحظه زندگیات لذت ببری و به خودت ببالی. اینکه دیگران چه فکر میکنند یا چه میگویند، مهم نیست، مهم خود تو هستی. و این تنها خود تو هستی که میتوانی همه این احساسات منفی یا مثبت ناشی از حرف دیگران را کنترل کنی؛ میتوانی انقدر آنها را برای خودت بزرگ جلوه دهی که زندگیات را مختل کنند، و یا انقدر برایت بی ارزش باشند که حتئ یادت نیاید چنین جملاتی را شنیده ای.
علاوه بر این؛ ازدواج الان برای تو حکم یک سراب را دارد، چون آن را تجربه نکرده ای. اما شخصاً، خیلی از دوستان دختر و پسرم را میتوانم به تو نشان بدهم که یک ازدواج ناموفق دارند و آرزوی بازگشت به روزهای مجردی و لحظه لحظه زندگی الان تو را دارند؛ شاید اینها را الان درک نکنی، اما مطمئناً خیلی از این موارد را در همین تالار میتوانی مشاهده کنی.
این یعنی، ازدواج به صرف ازدواج کردن میتواند یک فاجعه باشد و چیزی که مهم هست ازدواج خوب کردن هست.
با این شرایط، من شخصاً در زندگی تو کمبودی نمیبینم. همه چیز روتین هست، تحصیل کرده هستی، زیبایی، سر کار میروی، درامد داری، مستقلی و ...
اما به تغییر در زندگی نیاز داری. این تغییر در زندگی صرفا تنها راه حلش ازدواج نیست، مورد اساسی که تو باید تغییر دهی نوع نگاهت به زندگی هست.
تنهایی؟ خوب چند تا دوست پایه پیدا کن! سعی کن از داشتهها و توانایی هایت، لحظه لحظههای زندگیات، آزادی نسبی که الان داری استفاده کنی و لذت ببری. علایقت را دنبال کن. سرگرمیهایت چیست؟ ادبیات، سینما، نقاشی...؟
خلاصه اینکه، اول از همه سعی کن به این احساس خوشبختی در تنهایی برسی. راه حل مشکل الان تو، ازدواج نیست.
خوشبخت باشی،
کامران













علاقه مندی ها (Bookmarks)