به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 101

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1393-1-05
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    5,866
    سطح
    49
    Points: 5,866, Level: 49
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    317

    تشکرشده 1,458 در 274 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    71
    Array
    سلام خانم ویس

    اگر موافق هستید یک NGO ایجاد کنیم به اسم "مجردهای سن بالای غصه خور" ، من خودم هم اولین نفری هستم که عضو این گروه میشم فقط به این شرط که من بشم رییس این NGO


    من هم شرایطم تا حدی زیادی مشابه شما هست با این تفاوت که من یک پسر30 هستم، برای همین گفتم چند خطی اینجا بنویسم.. راستش من از ترم اخر دانشجوییم یعنی حدود 7-8 سال پیش شروع کردم به خواستگاری رفتن (کلا از جوونی من ادم ازدواجی بودم )، بقدری عطش ازدواج داشتم که یادمه اولین خواستگاریم روظهر روز عاشورا(یا تاسوعا، خاطرم نیست) رفتم .ولی از اون زمان که حتی پول کت شلوار خواستگاریم رو از مامانم قرض گرفتم تا الان که به لطف خدا شرایط و موقعیت خوبی دارم هنوز مجرد هستم … نه اینکه فکر کنید توی این چند سال مداوم خواستگاری میرفتم و بخاطر وسواس هنوز انتخاب نکردم! نه اینطور نیست بلکه توی این چند سال اتفاقاتی میفتاد که گاها وقفه های یک دو ساله توی این پروسه شکل میگرفت… یک دوبار ورشکستگی کامل توی بیزینسم بخاطر کم تجربگی و تا میومدم کمر راست کنم و دوباره از زیر صفر رشد کنم ، میدیدم یک دوسال وقفه افتاده ، مریضی و زمین گیر شدن مادرم و تا بهبود ایشون یک دوسال از دست رفته بوده و خلاصه اتفاقاتی که انگار همه دست به دست هم قرار بود بدن تا اون پسری که توی 22 سالگی همه فکر میکردن نهایتا تا یک دو ماه دیگه متاهل میشه ،هنوز دارم میرم خواستگاری و هنوز در این سن عزب وار سر بر بالش بزاره.


    میخوام کمی رک باشم پس اگه ازرده خاطر میشید پاراگراف زیر رو نخونید :

    راستش رو بخواید ، هم من سن ازدواجم خیلی گذشته هم شما و هم سنهای ما … کار به جامعه ندارم که شاید این شرایط براش عادی باشه، چون جامعه مبنای درست و غلطی نیست ، پسر باید نهایتا تا 25 سالگی و دختر باید نهایتا تا 22 سالگی ازدواج کنه ، یعنی باید طوری باشه که وقتی دیگه به این سنین رسیده بودن خانواده هاشون و خودشون نگران بشن که داره کم کم دیر میشه ، نه اینکه تازه خانواده های دخترخانمها از سن 25 سالگی به بعد اجازه میدن برای دخترشون خواستگار بیاد و پسرها هم تازه از سن 30 که کمی تونستن خودشون رو پیدا کنن بفکر متاهل شدن بیفتن… اما اشکال نداره ، جوامع با سعی و خطا مسیر خودشون رو پیدا میکنن ، همیشه یک عده ، یک نسل ، گاها چند نسل باید قربانی بشن تا ناهنجاری ها به هنجار تبدیل بشن ، تا جامعه بفهمه داره به بیراهه میره .. خوب قرعه سر این موضوع هم به نام ما زده شده بوده… البته خود ما مقصر اصلی هستیم ، خود ما که هر کدوم از ما و خانوادها هامون جامعه رو شکل میدن ، خود مایی که اومدیم تمام مسیرهای خوشبختی و سعادت رو از دل دانشگاه و ورود فرزندان به دانشگاه عبور دادیم ، وقتی همین قشر از دانشگاه فارغ شدن ، نتونستن کار متناسب با تحصیلات و درشان مناسبی پیدا کنن ، رفتن ادامه تحصیل دادن ، فوق لیسانس ، دکترا و … ، دخترها هم دیدن هرچقدر منتظر شدن از ازدواج خبری نیست ، رفتن اونها هم ادامه تحصیل دادن ، فوق ، دکترا و.. دیگه پسرها به اندازه پدرهاشون همت و غیرت و پشتکار برای کسب درامد و روزی حلال ندارن ، منتظر یک کار مهندسی باکلاس پشت میز نشینی زیر باد کولر با حقوق ان میلیون تومن هستن .. نه تنها همت پدرهاشون رو ندارن ، بلکه به اندازه پدرهاشون هم که از صفر زندگیشون رو شروع کردن به خدا اعتماد ندارن ، به خدایی که گفته شما ازدواج کنید ، رزق و روزیتون رو من میرسونم ، از اونطرف هم خانواده ها تا تونستن شرایط رو سختت تر کردن ، مهریه های بالا ، مراسم های انچنانی ، جهزیه های زیاد و تکمیل و…. حتی امروزه خانواده هایی که ادعای مذهبی بودن و ارزشی بودن دارن ، باز هم اینکه اقا پسر یک موقعیت اجتماعی بالا داشته باشه ، حقوق فلان قدر داشته باشه، خانواده انچنانی داشته باشه و… براشون اکثرا اهمیت داره و خیلی از این خانواده ها از دین و اخلاق صرفا یک استفاده ابزاری دارن و پاش که میفته خودشون تمام اموزهای دینی رو فراموش میکنن .


    کمی از موضوع پرت شدیم .. اما من چند تا موضوع در مورد بخشی از مساله شما به ذهنم میرسه که خدمتتون عرض میکنم:


    اول اینکه میگن زمانیکه یک بلا همگانی بشه تحملش ساده تر میشه ، مثلا فرض کنید یک زمانی هست شما خدای نکرده توی خونه بیمار بشید ، یکسره بیتابی و جزع فرع میکنید وهمش به سلامتی اطرافیانتون نگاه میکنید و حسرت میخورید ، ولی یکزمانی یک بیماری توی کل شهر و کشور شیوع پیدا میکنه که اکثر مردم بهش مبتلا میشن ، دیگه اینطور خیلی ناراحتی و غم و غصه شما کمتر هست ، چون مردم زیادی هستن که درد شما رو دارن … حالا داستان تاخیر ازدواج هم توی کشور همینطور هست ، این فقط مشکل شما نیست ، مشکل بسیاری از دختر پسرها هست که سنشون بالا رفته و هنوز مجرد هستند ، پس غصه نخورید که مثل شما خیلی زیاد هست. توی کمتر خانواده و فامیلی هست که با این معضل دست به گریبان نباشن.

    دوم اینکه زندگیتون رو به ازدواج گره نزنید ، زندگی خیلی ابعاد زیادی داره ، فرض کنید سیستم افرینش انسان طوری بود که قرار بود کل عمرش رو به تنهایی سپری کنه ، اصلا چیزی به اسم ازدواج نبود ، حالا زندگیتون به چه شکلی بود؟ مسلما همه ما ادمها اومدم توی این دنیا که یک کاری انجام بدیم ، قسمتی از بار این دنیا رو به دوش بکشیم ، یکی قراره یک پزشک خوب بشه ، یکی یک مهندس خوب ، یکی یک استاد خوب ، یکی یک کارگر خوب ، یکی یک دانشمند برجسته ، یکی یک نقاش و هنرمند خوب ، یکی یک ادم خیّر که بشریت خدمت رسانی کنه و… پس فکر ازدواج رو از سرتون بیرون کنید ، بزارید اون پروسه خودش انجام میشه ، شما دنبال اهداف و برنامه های خودتون باشید .

    سوم اینکه به خدای بزرگ ایمان و اعتماد قلبی داشته باشیم ، اعتماد یک شعار نباید باشه ، باید یک باور قلبی باشه ، همونقدر که اعتماد دارید که پدر و مادر شما به شما مهربان و مهرورز هستن ، و جز خوبی و خوشی شما چیزی نمیخوان ، میلیاردها برابر این مهربانی رو خدای بزرگ در حق بنده اش داره . یک زمانی ادم یک کار خلاف میخواد انجام بده توش گره میخوره و کار پیش نمیره ، اما الان صحبت سر موضوع ازدواج هست ، یک امر مقدسی که اینقدر خدا و ائمه بهش تاکید داشتن ، حالا ما یک امر مقدس مثل ازدواج داریم ، از اونطرف هم خدایی داریم که فقط به فکر مصلحت ما هست ، پس چرا کار گره میخوره ؟ پس چرا ما همه کار میکنیم ، توی جامعه ظاهر میشیم ، توی جمعها حضور پیدا میکنیم ، کار و تحصیلات داریم ، خانواده خوبی داریم و… ولی باز هم هنوز ازدواج نصیب ما نشده؟ ایمان داشته باشید اتفاقی نیست ، خدا گاهی میخواد صبر بنده اش رو امتحان کنه ، گاهی هنوز اون اقا پسری که لایق شماست هنوز ظرف زمانش پر نشده که شما نصیبش بشید ، گاهی میدونه الان شما ازدواج کنید ازدواج خوبی نخواهید داشت و…….. من و شما بنده ایم ، ما فقط باید بندگی خودمون رو بکنیم و به وظایف خودمون در هر قسمت از زندگیمون عمل کنیم ، خدایی داستان رو بزاریم به عهده خدای مهربون ، اعتماد کامل داشته باشیم بهش و بدونیم هیچ کس توی این جهان دلسوزتر و مهربونتر از خدا نسبت به ما نیست وخیلی چیزها هست ظاهر خوشی نداره ولی در باطن فقط خیر و صلاح ما در اون هست.


    چهارم اینکه شما توی زندگی طبق گفته خودتون فرد موفقی بودید، اینکه الان اطرافیان به شما نیش و کنایه میزنن ، بخاطر حسادتشون نسبت به شما هست ، اگر شما یک دختر غیرزیبای سیکل ناقص بیکار بودید ، اگر تا 50 سالگی هم مجرد میموندید کسی اصلا به شما چیزی نمیگفت ، چون چیزی نداشتید که توی چشم دیگران باشه ، اما ما ادمها اینقدر کوچیک هستیم که همیشه میخوام کمبودهای خودمون رو با تحقیر نداشته های دیگران جبران کنیم… برای اینکه نیش و کنایه های دیگران اذیت نکنه شما رو یک کار میگم انجام بدید ، تضمینی جواب میده !

    بی خیااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااالی ‼

    دقیقا با همین شدت و غلظتی که کلمه بی خیالی رو نوشتم ، با همین شدت بی خیال باشید. هر کسی هر حرفی بهتون زد ، یک گوش رو در کنید یکی رو دروازه ، یعنی حتی یک ثانیه هم حرف اونها رو توی ذهنتون نگه ندارید که بخواید تجزیه و تحلیل کنید ، اصلا فرض کنید اونها حرفاشون خطاب به شما نیست ، فرض کنید اصلا حرفهای اونها مثل یک صوت از اصوات طبیعت هست ، مثل صدای قناری ، صدای باد ، صدای کلاغ، صدای یک موتور سیکلت و.. که وقتی ما میشنویم نهایت اثرش توی ذهن ما ده ثانیه هست و بعد همه چی تموم میشه … روزانه هزاران صدا وارد گوش ما میشه که ما بهشون اهمیت نمیدیم ، نیش و کنایه های دیگران هم یکی از اون اصوات … باور کنید نیش و کنایه ها مردم کم خرد تغییر نمیکنه فقط از شکلی به شکل دیگه عوض میشن. مجردی ، میگن چرا مجردی؟ متاهلی میگن چرا بچه دار نمیشی؟ بچه دار میشی، میگن چرا بچت رو عروس داماد نمیکنی، میمیری میگن چرا فلان جا خاکش کردید و فلان جا مراسم گرفتید و…. پس تمرین کنید که چطور با نیش و کنایه ها کنار بیاید . حسن این کار این هست که اگه الان این مهارت رو یاد بگیرید در اینده زندگی شیرینی خواهید داشت ، چون غیر ممکنه در اینده از دست نیش و کنایه های یکی از افراد مثل همسر ، مادر همسر ، خواهر همسر و خلاصه یکی از بستگان همسر یا حتی توی محیط کار و… در امان باشید! پس یک مهارت اساسی هست که با یاد گرفتنش و با بی خیالی زدن خودتون زندگیتون شیرین تر بشه.

    پنجم اینکه برای ازدواج سن و زمان در نظر نگیرید ، یعنی یکسره با خودتون نگید 29 سالم شد ، 30 سالم شد وووو ازدواج نکردم ، اینطوری یک استرس الکی بخودتون تحمیل میکنید ، از زندگیتون لذت ببرید ، به شئون دیگه زندگیتون برسید و همه چیز رو به خدا بسپارید. هر موقع زمانش شد خبرتون میکنن.

    ششم اینکه خودتون رو به هیچ وجه با دیگران مقایسه نکنید ، خدا رو هزار بار شکر کنید که اینقدر شرایط اجتماعی و تحصیلی خوبی دارید ، مگر ازدواج و فرزند اوری و… مسابقه المیپیک هست که هر کس زودتر ازدواج کنه هر کس بچه بیشتری داشته باشه ، موفق تر و جایگاه بالاتری داره؟ نشده دیکه! زوری که نیست!

    هفتم اینکه حتی در همین تاخیر ازدواج هم مثبت بین باشید ، مثلا اینکه من گاهی که قراره غصه بخورم که چرا ازدواج نکردم ، هم قراره استارت غصه خوردن درونم شکل بگیره فکر میکنم که مثلا الان چقدر نسبت به چند سال پیش من رشد داشتم ، چقدر خودم رو بهتر شناختم ، چقدر الان ملاکهام شفاف هست بر عکس گذشته که واقعا ملاکهای مبهم و حتی نامعلومی داشتم ، چقدر الان میدونم چه مدل دختر خانمی رو برای ازدواج میخوام ، چقدر الان اگه ازدواج کنم بهتر قدر همسرم رو میدونم ، چقدر بخاطر رشد درک و فهمم تنشها و درگیری های اول زندگیمون ان شالله کمتر هستن و…

    یک فرمول تکراری هم برای ارامش بهتون یاد اوری کنم که اگه بهش پایبند باشید فوق العاده براتون ارامش میاره: اشتباهات و خطاهای گذشته رو لحظه ای بهش فکر نکنید ، ذره ای ترس هم نسبت به اینده ای که هنوز هیچ کس ندیده ، نداشته باشید ، ترسها و پیش بینی های منفی ما نسبت به اینده اکثر مواقع حادث نمیشن ، پس حال خوش الانتون رو بخاطر گذشته و اینده خراب نکنید.

    خلاصه اینکه فعلا همین!
    ببخشید پرحرفی کردم چند وقت نیومدم سایت دیگه امروز عقده اش رو توی تاپیک شما خالی کردم

  2. 18 کاربر از پست مفید محمد 93 تشکرکرده اند .

    anisa (دوشنبه 26 خرداد 93), Eram (یکشنبه 26 مرداد 93), fariba s (شنبه 24 خرداد 93), khaleghezey (شنبه 24 خرداد 93), mohammad6599 (سه شنبه 27 خرداد 93), sanjab (شنبه 24 خرداد 93), فدایی یار (شنبه 24 خرداد 93), فرشته مهربان (یکشنبه 25 خرداد 93), فرشته اردیبهشت (شنبه 24 خرداد 93), نوروزیان. (شنبه 24 خرداد 93), هستی مسافر (پنجشنبه 04 دی 93), مقیمی (شنبه 24 خرداد 93), مصباح الهدی (شنبه 24 خرداد 93), veis (شنبه 24 خرداد 93), خیال (دوشنبه 26 خرداد 93), خیال تو (شنبه 18 مرداد 93), صبوری (شنبه 24 خرداد 93), صبا_2009 (شنبه 24 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.