آقای محترم فقط کافیه پستی که نوشتید رو از دید یک شخص سوم بخونید اونوقت کاملا متوجه خواهید شد که چقدر توجیه و تفسیر الکی برای خودتون و رهایی از عذاب وجدانتون ساختید.
«بخدا من فقط نمیخواستم دلش رو بشکونم و خود من خیلی علاقه ای نداشتم ، البته ایشون چون متارکه کرده بودن قبلا بکارت نداشتن.»
شما که اینقدر به قول خودتون دلسوز هستید چرا دلتون برای خانومتون نسوخت؟ فکر نکردید چرا دارید این خیانت رو در حق ایشون می کنید؟ ایشون برای دو هفته دور از شما بودن و شما کار رو تا مرحله رابطه جنسی رسوندید. چطور میگید در عمل انجام شده قرار گرفتید؟ شما گرفتار این قضیه نشدید بلکه خودتون با آگاهی کامل خودتون رو درگیر این مسئله کردید. الان هم از این دختر خانوم استفاده کردید لذت بردید و دیگه دلتون رو زده. برای همین تازه یاد خانومتون و زندگی متاهلی افتادین
من نمی فهمم شما به عنوان یک مرد چطور میگید من ناخواسته خیانت کردم. این خانم توی شهر دیگه ای بودن و شما خیلی راحت می تونستید قضیه رو توی همون مراحل اولیه کات کنید اما در عرض دو هفته شایدم کمتر به کجاها که نرسیدید. شما باید با قاطعیت کامل و خیلی خیلی محکم جلوی این خانوم رو می گرفتید هر چند من که فکر می کنم شما خودتون هم بی میل نبودید.
به هر حال اولین کاری که باید بکنید اینه که همونطور که خانم زندگی موفق گفتند اشتباه خودتون رو به طور کامل بپذیرید و دست از توجیه بردارید و به سرعت و بدون نگرانی از حال دختر خانم و دلسوزی! برای ایشون رابطه رو کات کنید در غیر اینصورت همه در آتشی که شما به پا کردید خواهند سوخت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)