سلام از همتون ممنونم نمی دونم چرا این چرت و پرتها رو اینجا نوشتم به خدا من اصلا قصد یا فکر خیاینت هر نوعی باشه به هر دلیلی حالم رو بد می کنه
بمیرم بهتراز اینکه خیاینت کنم
همه می گن این خیانته ولی نیست من می گم فقط دارم فکر میکه که قسمت می تونست طوره دیگه ای باشه همین
در مورد اون اقا هم فکری نمی کنم دیگه جز یک همکار ساده
من اصلا تنوع طلب نیستم ایناهم در حد رویاست مطمعنم در عمل هرگز نمی تونم کسی رو جز اون کنارم تصور کنم
حتی اگر خدایی نکرده روزی جدا شم ازش بازم نمی رم سراغ این آقا.این رو مطمعنم
اگر گفتم همسرم رو دوست دارم منظورم اون نیست که ازش راضیم
دوستش دارم چون خیلی خوبی ها داره چون می دونم دوستم داره و خیلی محبت هایی کرده در مقابل بدیهاش خیلی بزرگن
ولی اون ادم خودخواهی هست و مغرور
دوست داره من همیشه مطیع صد در صد باشم میگه از زن سرخود بدم میاد حتی اگر از عشق تو بمیرم سرخود باشی طلاقت میدم
وقتی عصبانی میشه توهین امیز برخورد می کنه طوریکه حس می کنم یه موجود بی اراده هستم که باید همش مراقب باشم اون عصبی نشه
من یک ماه پیش باردار بودم ولی متاسفانه از دست دادمش خیلی ضربه سختی بود همسرم تو اون دوران که فهمید باردارم خیلی همراهم بود خیلی مراقبم بود ولی وقتی اینطوری شد تو بعضی حرفاش واقعا روح منو ازار میده
مثلا میگه شما تو خانوادتون سابقه سقط داشتید؟گفتم نه گفت پس تو فقط عتیقه بودی
یا یک بار گفتم چاقو به ته ظرف تفلن نزن خراب میشه گفت نمیشه حواسم هست ولی خط افتاده بودم رفتم بهش نشون دادم گفتم نگاه کن ببین چی شد خراب شده
گفت خراب تویی که نمی تونی.....
من در مقابل این جور حرفا اگر بخوام فقط باید تو دل خودم ناراحت شم و رفتارم سرد شه ولی اگر بخوام جواب دندان شکنی بدم اون بدتر می کنه اگر ساکت باشم تو خودم برم میاد معذرت میخواد و میگه عصبانیم کردی تقصیر خودت بود.
یعنی من همیشه مقصرم در هر صورتی
می دونید اینکه دلش خوبه کاراش خوبه مرد سخت کوشی و اهل خانواده است خیلی خوبه ولی زبونش خیلی بده








علاقه مندی ها (Bookmarks)