
نوشته اصلی توسط
toojih
سلام، برداشت من فقط از همین یک پست شما هست. از بیرون که ماجرای شما رو میخونم راستش من هم زیاد ازتون خوشم نیومد. یه جورایی به خانمتون حق دادم که شما رو نخواد! هرچند این دلیلی برای اینکارش نمیشه.
من فکر میکنم که آدمها در مقابل دیگری فقط در یک حالت از خودشون ضعف نشون میدن و اونهم وقتی هست که دیگری نسبت به اونها خیلی بالاتر باشه و خودشون هم آگاهانه یا ناآگاهانه توی وجود خودشون به این موضوع اعتراف داشته باشند. توی همچین موقعیتی برای سرپوش گذاشتن به این ضعف و اینکه کمی آروم بشند از هر توجیهی استفاده میکنند. از اینکه طرف مقابل رو چون خیلی دوست دارند اینطوری رفتار میکنند تا اینکه مثلا بچه شون رو بهونه میکنند یا پدر و مادرشون یا آبروشون یا .... خلاصه هر بهانه ای که کمکشون کنه تا خودشون رو توجیه کنند که ضعیف نیستند بلکه آدم خوبی هستند که اینطور رفتار میکنند.
ماجرای شما به من میگه که خانمت خیلی ازت سرتره و به همین خاطر در مقابلش ضعف نشون میدی. به او هم حق میدم که همچین شوهری رو نخواد هر چند این کارش خیلی اشتباهه و از نظر من غیرقابل بخشش. ولی دلم براش سوخت که به خاطر یک ازدواج غلط چرا باید یک عمر با یک آدم ضعیف زندگی کنه که ازش خیلی پایین تره؟ به خاطر ترحم؟! به خاطر حس مسئولیت؟! به خاطر بچه اش؟! آبروش؟! به خاطر کدومیک از این بهانه های قشنگی که شما می یاری؟
برادر من، آستینها رو بالا بزن، همت کن. کمی روی خودت کار کن. مرد شو، قوی شو که بهت افتخار کنه نه اینکه ازت فراری باشه. یک مرد اینقدر ضعیف که ببینه زنش داره خیانت میکنه چشمهاش رو ببنده که بعدن پیش خودش اینطور توجیه کنه که من ندیدم!
علاقه مندی ها (Bookmarks)