سلام دوستان . این اولین تاپیک رو که بار اول زدم خیلی حالم بد بود . هنوزم دارم با این مشکلم دست و پنجه نرم میکنم البته کار جدیدی رو شروع نمیکنم تا به خودم ثابت کنم بلدم و با استعدادم . چون که دست و دلم به کار نمیره چون که حوصله ندارم . یه وقتا فکر میکنم من آدم حسودی ام که خودم رو کوچیک میبینم به آدمایی که موفق و معروفن و اعتماد بنفس دارند حسادت میکنم دلم میخواد جای اونا باشم همه تاییدم کنند . از خودم بیزار میشم بخاطر حسادتم نمیتونم خودمو بپزیرم خیلی شخصیتم له شده
از زندگی بیزار شدم دلم میخواد برم یه جای دور زندگی کنم گاهی از همه متنفر میشم ازینکه انقدر به خاطر دیگران خودمو عذاب میدم خسته شدم میخوام فرار کنم از آدما میترسم به درک که من خیلی خوشکل نیستم پولدار نیستم نمیتونم کلاس بزارم نمیتونم هنرمندانه زندگی کنم و به خودم ببالم همه تاییدم کنن خسته شدم میخوام برم یجایی که هیچکس صدامو نشنوه نبینتم گریه کنم. ازدنیا سیر شدم اصلا از تهران بدم میاد از ماشینا خیابون ترافیک شلوغی مترو و......
دارم خفه میشم !
- - - Updated - - -
اون حسادت که میگم حتما به خاطر اینه که خودمو از بقیه پایین تر میبینم ولی از تکبر نیست ای کاش تکبر داشتم . امروز داشتم به زندگی روستایی فکر میکردم . چون سادس چون آرامش داره
چون روحت نفس میکشه چون از قر و فری که اینجا هست خبری نیست البته من آدم خیلی سر وساده ای نیستم اتفاقن به لباس شیک و قشنگ خیلی اهمیت میدم . ولی فقط لباس زیبا نه مارک و گرون . دلم این زندگی رو نمیخواد فقط اینجا موندن داره خفم میکنه ای کاش توی روستا بدنیا میومدم . یجایی سبزی توی شمال اصلا کشاورزی میکردم یادمه بچه بودم باغچه داشتیم توش چیز میز میکاشتم عشق میکردم ولی الان خیلی زندگیم مزخرف شده....









علاقه مندی ها (Bookmarks)