سلام دوست عزیز.بنظرم شما ازاول بدون فکرجلورفتی.نبایدباکسی که ندیدیش دوست میشدی وقتی یکیو ندیدی و نمیدونی راست میگه یادروغ چطوری بهش اعتمادکردی؟وقتی میگه من زن دارم بچه دارم همون موقع بایددورشو خط میکشیدی.من نمیخوام متهمت کنم فقط میخوام به اشتباهت پی ببری.هرکسی ممکنه یه اشتباهی کنه و بعد بفهمه اشتباه کرده وپشیمون بشه.حالا دنیا به اخر نرسیده.چرانمیتونی فراموشش کنی؟ازنظرمن اون ادم هوس باز بود ازکجا معلوم ززنش طلاق گرفته بود واقعا؟شاید داشته سرکارت میزاشته.نمیخوام قضاوت بی جا کنم ولی ادم نباید به این راحتی اعتماد کنه.اگر باخانوادش اومده بود خواستگاریتون اونوقت میشد گفت که واقعا قصدش درسته ولی اینکه اینطوری بپیچونه بزنه زیر همه چیز!بعید میدونم.شایداولش قصدش واقعا ازدواج بود که به پدرت زنگ زد بعدش پشیمون شدو دید در حدشمانیست.شایدم برای اینکه اعتماد شماروجلب کنه تابتونه بیشتر باهاتون ارتباط داشته باشه این کارو کرد.بهرحال گذشته رو فراموش کن وخوشحال باش که اون اقا لیاقت شمارو نداشت وشماهم اینوزود متوجه شدی.خداروشکرکن که اشتباه بزرگتری نکردی و خداچشماتو بازکرد.از همین الان کهداری این متنو میخونی تصمیم بگیر که همه چیو فراموش کنیو زندگیو ازنوشروع کنی.لیاقت شما بهتر وبالاترازاین چیزاست.خطتم عوض کنو تاوقتی عوض نکردی گوشیتو خاموش کن.شماره اون اقاهم ازذهنت پاک کن.فک کن وجود نداره...








علاقه مندی ها (Bookmarks)