با تشكر ويژه ازدختر بيخيال و مصباح الهدي عزيز.اميدوارم هر چه زودتر مصباح جان بتونه نتيجه اي رو كه از كارش ميخواد به دست بياره و با لبخند مادر عزيزش تمام خستگي اين مدت از تنش در بياد.
آخ گفتی صبونه ، اینقده دوست دارم زودتر از همسرم بیدار بشم براش کیک صحبانه درست کنم ، آب پرتقالم بگیرم ، شبر کاکایو گرم کنم براش و.... یه میز صبونه مفصل براش درست کنم ،
بعدشم برم لباسمو عوض کنم (آخه اشپزی کردم بو کیک گرفته ممکنه هم کثیف شده باشه، سر صبح همسرم بیدار میشه باید ترتمیز باشم) یه لباس ترتمیز خوشگل بپوشم
بعدشم به خودم یکم برسم.آرایش کنم به موهام برسم
بعدددد برم بیدارش کنم پاشه بیاد صبونه بخوره.(تازه این یه مورد صبونشه دیگه خواب و خیال زیاد داره این دختر بی خیال ، اگه بخوام بگم از حوصله جمع خارجه)
دختر بيخيال جان وقتي ازين خواب و خيال ها داري احيانا زمان رو هم در نظر ميگيري؟؟؟فكر كن نون تازه هم بخواي بگيري وتمام اين كارها رو انجام بدي و همسرت هم حتما سر ساعت 7:30بايد محل كارش حاضر بشه .اونوقت ساعت چند بايد بيدار بشي تا به همه اين كارها برسي.
دختر بيخيال فكر كنم درغياب مصباح عزيز كه جاش واقعا خاليه من و شما بتونيم سكان اين كشتي به گل نشسته رو به دست بگيريم و راهي آبهاي آزاد كنيم.
3)چه مسئوليت هايي رو پذيرفتيد و مطمعن هستيد تونستيد از پسش بربياد ؟؟؟
سوالات داره سخت میشه ها!!!
من مطمعنم میتونم از پس بچه داری بربیام!از همون بچگی در این راستا زیاد به مامانم کمک کردم. ، آخه دختر بزرگ و نوه ارشد خانواده من بودم ، به عبارتی معلم مهد کودک بودم.هنوزم هستم البته !! بجه ها رو خیلی دوست دارم
اما خارج از شوخی باز، منظورت دقیقا چه نوع مسولیتیه؟ خب تو کار خونه همه دخترا کمک میکنن دیگه! البته من خواهر هم دارم ، اونا هم کمک میکنن، تو تمیز کاری داداشمم کمکمون میکنه، وظایف تقسیم میشه دیگه خرید با داداشی ، کار خونه با دخترا!
اما باز عید که میشه تمیزکاری کلی میشه ، داداشمم کمکمون میکنه. ( اینقده خوش میگذره)
فکر کنم ازدواج کنم برای این مورد دلم تنگ بشه ، اما من تصمیم گرفتم ازدواج که کردیم همه باهم تصمیم میگیریم یروز میایم خونه مامان ، به مامان کمک کنیم بعدا خونه خودمون تمیز کنیم.
چون من بچه آخر خانواده هستم و به جز نگهداري از كودكان زير دوسال (استعدادش رو داشتم موقعيتش پيش نيومد) هر كاري بوده در خونه يا بيرون از خونه(مربوط به امور خانه و خانواده) انجام دادم اين رو هم بگم كشتن سوسك رو هم شامل ميشه.پس تجربياتمون رو بذاريم روي هم يه نتيجه اي بلاخره حاصل ميشه.
سلام جناب 1234567سلام
خانم صبوری اینجا به شما توصیه میدن که چون ممکنه سنت بره بالا و بعد ها کسی خواستگاریت نیاد حتی با اینکه به ازدواج هیچ تمایلی نداری خواستگار راه بده
مطمئنا کسی که تمایل به ازدواج نداره بسختی ممکنه شریک زندگیشو تشخیص بده
پس اگه از خواستگارت خوشت نیاد باز با اسرار خانواده و دوستان و ... باز هم همین پیشنهاد بهت میشه که ممکنه بعد ها که سنت بره بالاتر کسی نیاد خواستگاریت پس حالا بهتره با این خواستگارت ازدواج کنی
من يكي از اخلاق هام قاطعيت در تصميم گيريه شما هم حتما امتحانش كنيد.وبازم يكي از دلايل اين كه نميخوام ازدواج كنم باز هم همين قاطعيت هست چون طبق باور خودم حتما بايد به تصميماتي كه همسر آينده احتماليم ميگيره ايمان داشته باشم و با تمام وجود بپذيرم حتي اگر خودم نظر ديگه اي داشته باشم.چون به فردش اطمينان كامل دارم تصميمش رو هم با وجود عدم توافق خودم بپذيرم. و تازماني كه اون فرد سر راهم نباشه مطمعنا ازدواج نميكنم.
هميشه از ديدن خانوم هايي كه اقتدار مردشون رو در جمع به خاطر تصميمات آني كه همسرشون در جمع گرفته و اونها موافق نبودن زير پا ميذارند حس بدي داشتم
نه براي من از اين اتفاقات نيوفتاده اگر هم بوده خيلي كم.من وقتي قصد انجام كاري ندارم پيشنهاد كه چه عرض كنم اجبار اطرافيان هم نتونسته كاري از پيش ببره .(نمونه بارزش همين ازدواج نكردنم ودليلش همون خوان خودم كه گفتم (هفت خوان ازدواجم يكيش مربوط به خودم بود)از این اتفاقات برای من کم نیوفتاده و قطعا فقط برای من نبوده و برای شما هم بارها و بارها اتفاق افتاده که وقتی که اصلا قصد انجام کاری رو ندارید به پیشنهاد اطرافیان اون کار رو انجام دادید
فكر ميكنيد در فاميلي كه دخترانشون در سنين 17 تا 21 يا22 ازدواج ميكنند راحته ارزش هات چيز ديگه باشه و هر بار در جمع ارزش هات بي ارزش شمرده بشه و ازدواج نكردنت رو به پاي اين بذارن حتما خواستگار نداره يا اگر داره منتظر فرد خاصيه (تعلق خاطر به فرد خاص)
اطرافيان فكر ميكنند اين تصميم گيري هام به خاطر موقعيت خانوادگيم هست (بچه آخر و عزيز بودن).
در صورتي كه اينطور نيست من در قبال مسئوليت هايي كه در خانواده پذيرفتم (داوطلبانه نه بر حسب شرايط) اختياراتي رو از خواستم كه مورد موافقت قرار گرفته واونها هم با كمال ميل پذيرفتند پس نه تنها در مورد خودم بلكه در مورد خانواده ام تصميماتي كه ميگيرم (در مواردي كه اختيار به من داده شده) و مورد تاييد هست هيچكدوم از خواهر ها و برادرام نميتونه نظر مخالف بده .
من با والدينم حدود چهل دهه اختلاف سن دارم ولي اونقدر مادرم امروزي فكر ميكنه و به من در مورد كارهام اطمينان ميده اين اختلاف اصلا به چشم نمياد .
مثلا همين تغيير دكور كه گفتيد تمام تصميم گيري خريد و اجراش با خودم بود با اين كه با مخالفت هاي شديد مواجه شدم ولي نهايتا همون شد كه من ميخواستم. و تمام عواقب اقتصاديش رو هم پذيرفتنم.















علاقه مندی ها (Bookmarks)