خوب بدلیل استقبال بیش از حد دوستان من بازم پست جدید میگذارم
نه به این دلیل پست میذارم که باید یاد بگیرم انقدر حسم وابسته به عکس العمل دیگران نداشته باشه.
جدیدا خیلی عوض شده حتی وقتی کاملا با هم خوبیم یه کنایه به من میزنه و اعصابمو خورد میکنه
شاید به این دلیله که به اصرار خودش خیلی حرفهایی که خونوادش گفتن رو بعد از هر مهمونی بهش میگم. دیدم که دوستان همه میگن نباید بدیهای خونوادش رو بهش بگی.
خوب من به سه دلیل اینکارو میکنم:
1- خودش اصرار میکنه و میگه ما باید با هم راحت باشیم حرفاتو بهم بزن. وقتی ناراحتت میکنن بهم بگو.
2-خودش از هیچی نمیگذره اگه گربه ما موقع دیدنش میو نکنه بعدش مثل خاله زنکا میاد گلگی میکنه و به من بد و بیراه میگه.
3-خونوادش هر بار منو میبینن بعدش یه چیزی ( مثلا باز بودن بند کفش!!!) رو بهونه میکنن و کلی از من بد میگن که قصدش توهین به ما بود. اجتماعی نیست . کم حرفه.
تا حالا آدم ندیده. هیچکی مثل ما نیست. وای ما چقد خوبیم. (میبینید مهارتو. از باز بودن بند کفش من، بدی من و خوبی خودشون رو اثبات میکنن)
خوب در این شرایط من نباید بگم که بهم بی احترامی شده؟؟
p.s .. یه عنوان نامناسب هم ننوشتیم که خاله قزی حداقل بهمون اخطار بده.
p.s.s پس کی کجا اخطار داده که منو راهنمایی نکنید؟
ببخشید شوخی کردم. هرچند کند، ولی کارگاههای آموزشی رو مطالعه میکنم








)

علاقه مندی ها (Bookmarks)