سلام
مشکلت و حرفت بی رحمانه و احمقانه نیست ادم وقتی نسبت به یک چیزی احساس نیاز میکنه و از ان راضی نمیشه از ان موضوع زده میشه .... شاید خیلی ها تو اعماق وجودشون به خاطر ارضا نشدن مسایل روحی اشون حس های مشابه شما را داشته باشند و از ترس جرات بیانش نداشته باشن
من کارشناس نیستم که نظر بدهم تو این موارد اما کاش ریز تر و دقیق تر با بیان چند تا مثال مینوشتی که چه کارهایی از نظرت عجیب میامد؟
بدرت چه میکرد که جلو جمع احساس حقارت میکردی؟ لباس کهنه و قدیمی نامرتب؟ صحبت نه به جا؟
یک چیز دیگه میدونی اکثر مردها تو خونه خیلی توجهی به بچه ها و مسایل خونه ندارن و این تقریبا طبیعی شده و بارش مادرها به دوش میکشند احساس نمیکنی خودت هم زیادی ادم عاطفی و حساسی هستی؟
میدونی هر وقت یک ذره بین بگیری دستت و یک ایراد و اشکال کوچک را از ان ذره بین نگاه کنی به نظرت خیلی بزرگ میاید و حاشیه و نکات مثبت دیگه را نمیبینی
حتما بگو بدرت چه نکارت مثبتی داره؟
و نکات و منفی اش را هم بگو؟
برای خودت فکر کن اگه از بچگی بدون بدر بزرگ شده بودی الان چه حسی داشتی؟
این جمله را از یک دکتر روان شناس شنیدم که میگفت برای ایجاد محبت تو خانوده منتظر به وجود امدن احساس نباشید احساس و محبت یک فعل اول وارد عمل بشید و بعد نتیجه اش ببینید
این جمله روی خودم خیلی تاثیر خوبی داشت
تا حالا شده خودت قدمی برداری برای نزدیک شدن؟
منتظر جواب کارشناس ها هم باشید و شاید بهتر باشه عنوان موضوعتون را هم مناسب تر انتخاب کنید










علاقه مندی ها (Bookmarks)