
نوشته اصلی توسط
veis
پسر وقتی دختری رو بخواد هیچ چیزی حتی مساله مالی نمیتونه جلوی اون رو بگیره
این حرفیه که شما اینجا می زنید. اما من تو دنیای اطرافم پسرهای زیادی رو دیدم که به خاطر مساله مالی از خیر عشقشون می گذرن. توو همین تالار بارها و بارها خوندم به پسری که از نظر. مالی مشکل داره گفتید که بر احساساتش غلبه کنه و پا پیش نذاره.
این آقا هم کار و درآمد کافی داره. اما مساله وامیه که گرفته و چهار پنجم درآمدش در ماه برای اون میره و با حدود سیصد تومن باقی مانده واقعا نمیتونه پا پیش بذاره. این یه حقیقته. دلیل انکار این حقیقت رو نمی فهمم.
میشل عزیزم
خانمی من از دست تو دلگیر نشدم. من از این محیط مجازی دلگیر شدم. از اینکه چرا نمی تونم حرفامو بفهمونم. از اینکه یک کلمه پس و پیش گفتنم کل شرایط رو عوض می کنه. نه از دست تو خانم گلم
آقای خاله قزی امیدوارم ناراحت نشید. اما حرفاتون منو. عصبی می کنه. چون اصلا متوجه ماجرا نشدید و حرفای پست قبلیتون رو با طول و تفصیل بیشتری توضیح دادید. در حالی که موضوع اصلا این نیست که دوستی بوده و تموم شده
همه موضوع اینه که این آقا و من همو دوس داریم. اما اون بلاتکلیفه. یکی به خاطر مساله مالی که اصلی ترینه و یکی خانواده ای که مخالف نیستن. اما بی توجه هستن به مساله ازدواجش. مساله دوستی نیست. خواهشا اینو بفهمید. اون سی و چند ساله و من بیست و هشت ساله ام. ما بچه های هجده ساله نیستیم که چشممون رو عشق کور کرده باشه. هر دوی ما هدفمندیم. اما اون قدر عاقلیم که همه مشکلات تا ده سال آینده رو هم پیش بینی می کنیم و نمیخوایم بی گدار به آب بزنیم.
همین باعث این همه تعلل و احیانا دلسردی ها میشه.
الان هم دوباره هر دوی ما در سکوتیم. اون این بار باید جواب بده. اگر بخواد ادامه بدیم این بار باید هدف رو بدون تعلل مشخص کنه و به خاطر همین سکوت کرده. من هم سکوت کردم. میخوام دقیق فکر کنه. هم احساساتی تصمیم نگیره و هم نبودن منو تجربه کنه و بر اساس اون تصمیم بگیره
از بقیه دوستان هم اگرچه اسم نیاورم (هانیه و رویای پرکشیدن و ... )ممنونم. چون با گوشی هستم نمیتونم نقل قول استفاده کنم یا اسم به اسم حرف بزنم.
من همچنان منتظر حرفاتون و نجربه هاتون هستم. تنها دنیای حرف من اینجاست.
پس من یکی ترجیح میدم چیزی ننویسم
همین مسیر را ادامه بدهید انشاالله ایشان بعد غلبه بر مشکل مالی و موافقت خانواده به خواستگاری شما بیاییند حالا چند سال طول میکشه یا اینکه بخواین بیان یا نیان را من یکی نمیدانم.
ایشون اگه 40سالشم باشه و شما 38سالت باشه بازم این رابطه احساسیه و نه منطقی سال خوبی داشته باشید بانو
بدرود
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)