به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 62

Threaded View

  1. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 21:29]
    تاریخ عضویت
    1392-12-14
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    2,748
    سطح
    31
    Points: 2,748, Level: 31
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 2
    Overall activity: 15.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    80

    تشکرشده 97 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا باز تایپیک من قفل شده

    - - - Updated - - -

    جواب شیدا رو که تو اون تایپیکم پست گذاشته بودئ اینجا میدم
    درجواب شما من تازه از رابطه عاطفی خارج نشدم نزدیک به 9 ماه از اون جریان میگذره ومن تقریبا همه چیو قبول کردم با کمک خدا .. فقط ازدواج اون خیلی اذیتم کرد چون انتظار نداشتم اینقدر زود بخاد ازدواج کنه ولی بازم شکر خدا باهاش کنار اومدم به کمک خدا
    بعدش درسته با احساساتم بازی شد ولی هر چی بود دوطرفه بود اگه دوست داشتن بود هردو همدیگرو دوست داشتیم
    من منتظر نبودم که بیاد از من خواستگاری کنه ولی انتظار داشتم از کاراش پشیمون بشه وبیاد ازم حلالیت بخاد که نشد نمیدونم چرا بعدش من نمیخام سریع ازدواج کنم من دوسه ساله منتظر یه خواستگار خوبم ولی خب هنوز جور نشده چون میدونستم نمیتونم با ایشون ازدواج کنم البته پارسال باز بارابطه جدیدمون به ازدواج با ایشون امیدوار شدم با حرکات حرفا ورفتار خودشون ولی خب حتما حکمتی داشت که نشد وفقطم خدا میدونه

    در جواب اونی که گفتین به همه پیغام میدم که نیاد خونمون همه ای در کار نیست عمو وعمه خودشونه که ار رابطه ما اطلاع داشتن البته بعد از اتمام رابطه ودلیل اینکه بهشون گفتم بهش بگن نیاد خونمون واسه اینکه نمیخام هیچ وقت ببینمشون با دیدنشون عذاب میکشم زجر میکشم وضعیت روحیم میریزه بهم یاد گذشته وکارها وحرفاش میفتم یاد نامردی هاش یاد قول قراراش ابراز علاقه هاش ونمیخام هیچ وقت بازم برگردم به روزهای عذاب کشیدنم واسه همین واسه ارامش خودم نمیخام نه خونه خودمون نه هیچ جای دیگه ایشونو ببینم با اینکه خیلی لجبازه وهیچ بهایی به حرف من نداده

    بعدش قراره ما این بود که هیچ کی از رابطه ما خبر دار نشه ولی به لطف ایشون چند تایی از اقوام خودشون خبر دار شدن

    دوست عزیز من شکست خودمو قبول کردم حالا نمیدونم خودم مقصر این شکست بودم یا خدا خواست که اینطور بشه ولی هرچی هست من قبولش کردم
    دیگه هم کاری به ایشون ندارم خیلی وقته ایشون رفته دنبال زندگی خودش منم میخام دنبال زندگی خودم باشم.میخام ازدواج کنم ومیدونم میتونم همسرمو خوشبخت کنم به شرطی که دوستش داشته باشم که اگه با معیارام هماهنگی داشته باشه مسلما دوستش خواهم داشت

    ایشون چون فامیل درجه دو من هست ممکنه اتفاقی خیلی جاها همدیگرو ببینیم واسه همین هر جایی رو که فکر میکنم ممکنه ببینمشون نمیرم که خودم راحت باشم

    ودر اخر ممنون از حرفا ی شما دوست عزیز
    فقط اخر سر اینو بگم خیلی سخته از کسی ضربه بخوری که بیشترین توجه واحترامت به اون بوده باشه

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر تنهاا تشکرکرده است .

    شیدا. (چهارشنبه 28 اسفند 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.