سلام عزيز دلم
وقتى تاپيكتون خوندم يه دفعه ياد خواهر خودم افتادم
ايشونم همسر اولش مثل شوهر شما بود و حتى اون تا خاستگارى هم پيش ميرفت و قول ازدواج هم ميداد و هر بار كه خواهرم ميفهميد قسم ميخورد كه اشتباه كرده واسه سرگرمى بوده و خواهرمو هر جور بود راضى ميكرد
خواهر من خودش اون موقعهدانشجوى روانشناسى بود و وقتى با استادش صحبت كرده بود گفتن اين يه مشكل روانى كه با مشاوره ميشه خوبش كرد
و خواهرم باردار شد و همسرش راضى به مشاوره نميشد و بچه به دنيا اومد ولى به كاراش ادامه داد و هر بار اشتباه كردمو
اخر وقتى روى پسر ١سالش دست بلند كرد خواهرم طاقت نيورد و طلاق گرفت
و سر سال با يه پسر كه قبلاً عاشقش بود ازدواج كرد ولى اون مرد هيچ وقت پدر خوبى واسه پسر خواهرم نشد و همين مسئله باعث شده پسر خواهرم مشكل عصبى داره و حاضر به ازدواج نيست و در سن ٣٤سالگى باز هم مادرشو مقصر ميدونه و پدرشو يه مرد بيگناه و خواهرم تو ازدواج دومش هم شاد نبود ولى موند پاش به خاطر بقيه بچه هاش
عزيزم اين مسئله شوهرت يه مسئله بزرگه و بايد تحت درمان و مساوره قرار بگيره همسرتو راضى كن و برين مشاور
حالا كه دارى مادر ميشى سعى كن تمام تلاشتو بكنى كه بعدن اگه خواستى جدا شى به كوچولوت بگى من تلاشمو كردم نشد
ولى واسه چى مردن تو دارى مادر ميشى بهترين حس دنيا عزيزم وقتى كوچولوت به دنيا بياد اينقدر سرت شلوغ شه اينقدر محبت مياره كه ايشالا شوهرتم وابسته تو و كوچولوت ميشه و زندگىت هر روز بهتر ميشه
واست بهترين ها رو ارزو دارم و اميدتو از دست نده ميدونم تو دوران باردارى خيلى ادم حساس ميشه محبت ميخواد ولى
اينو بدون كه تو كه ناراحتى كوچولوت حس ميكنه پس سعى كن تو ماهاى اخر كه هستى اروم باشى به جا غصه با كوچولوت شاد باشى








علاقه مندی ها (Bookmarks)