عصاره ی همین مطلبی که اینجانوشتی روبه خودش بگو،دریک موقعیت مناسب بهش بگو که دلیلت برای خرید عروسک چی بوده واینو یک کاربچگانه نمیدونی چون بادیدن عروسکها حس خوبی بهت دست میده،
بگو ازیکنواختی گریزانی وباگرفتن رویه یکنواخت،حس میکنی انرژی هات افول میکنن،و" مهمترازهمه احساس وبرداشتت رواز ابهام اونروزبگو"که چقد مجبورشدی به قضیه فکرکنی وانرژیت بدون دلیل مصرف شده،فکرکردن به این ابهامات وقت گیرباعث میشه وقتی به هم برسیم،کرخت وبی روح بشم ..
.برای قانع کردن مخاطب وجا انداختن نکته ای در ذهنش لازمه ابتدا اون نکته ومطلب رودر ذهن خودمون مزه مزه کنیم وقتی مطمئن شدیم صحیح هست،اونو باتوجه به مثالهایی که برای ذهن مخاطبت آشناست،جابندازیم درشرایط مناسب ،.بعدازگفتنش حاضرباشیم نظرش روبشنویم واگه نکته مابجابود باتوجه به نوع مطلب بهش وقت بدیم حتی تاچند هفته بعد که روش تمرکزکنه وتبدیل به رفتارو عادت جدید بشه.
منظورم چکیده پست اول ودومت بود واینکه بهش نگو چون روانشناسی خوندی میخای رفتارشو کالبد شکافی کنی،موضع میگیره واحتمالا احساس نا امنی کنه(البته فکرکنم خودتم قصد نداشتی این جمله رو بگی)








علاقه مندی ها (Bookmarks)