به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 33

Threaded View

  1. #15
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 بهمن 95 [ 05:25]
    تاریخ عضویت
    1392-2-15
    نوشته ها
    229
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    321

    تشکرشده 247 در 117 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    36
    Array
    سلام .
    اونشب به اتفاق همسرم با یه جعبه شیرینی خونه بابام رفتیم .بابا و مامانم اصلا به روی خودشون نیوردن و طوری وانمود کردن که اتفاقی نیافتاده.همسرم هم در لحظه اخر از هر دوشون خواست که حلالش کنن.بعدشم همه چیز خوب بود .
    اما مشکل من:
    1- وقتی می خوام شاد باشم اتفاق اونروز مثل یه فیلم جلوی چشمم میاد و منو از شادی بیزار می کنه .
    2- دائم پیش خودم همسرم رو با دیگران و رفتار بقیه رو با خانواده همسرشون مقایس می کنم و می گم :خوش به حالشون که هرگز این اتفاق براشون نیافتاده کاش همسرمنم حرمت پدرم و مادرم رو لگد مال نمی کرد.
    3- از نگاه دیگران به همسرم متنفرم و واهمه دارم.
    4- از اینده می ترسم می گم همسر من چه جور ادمیه.اخه کی می تونه تا این حد ارزش و شخصیت خودشرو پایین بیاره .اینده من و دخترم با این شوهر و پدر چه خواهد شد؟
    5-همیشه برای هر اتفاقی توی زندگیم تمام تنم به لرزه در می یاد .خلاصه کلام از همسرم می ترسم و نسبت بهش بی اعتماد شدم .
    6- هر وقت کنارش خوشحالم عذاب وجدان نسبت به پدر و مادرم منو راحت نمی زاره .از زن بودن متنفر میشم که تا این حد عاجزه .کاش مرد بودم.اگه من با خانواده همسرم این طور رفتار می کردم به راستی چه می کرد؟
    7- نمی تونم راحت زندگی کنم .یه غمی همیشه با منه.
    خواهش می کنم کمکم کنید و منو از این مرداب بیرون بکشید.

    - - - Updated - - -

    ماه ناز جان من نمی دونم چی بین شوهر و خانوادتون پیش اومده اما اگر پدر من توی گوش همسرم زده بود به اندازه امروز دلمرده و دلشکسته و داغون نبودم و از خانوادم می خواستم که از همسرم دلجویی کنن .اما غرور شکسته شده یه پدر که فقط به خاطر داشتن دختر مجبور به سکوت و پذیرفتن دامادی عین همسرم من که به هر دلیل چه درست چه علط روی کسی عین پدر خودش یه پیرمرد دست بلند کنه رو با هیچ عذرخواهی و دلجویی نمی شه ترمیم کرد.
    خیلی سخته که تن نحیف پدرت رو توی دست های ورزشکار همسرت ببنی و باز در کنار اون شوهر بخوابی .کاش هرگز این اتفاق نمی افتاد.

    - - - Updated - - -

    دوستان همدردی به خصوص اقای امین میشه بازم منو مورد لطف خود قرار دهید ؟واقعا به راهنمایی هاتون نیاز دارم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید heaven65 تشکرکرده است .

    paiize (یکشنبه 11 اسفند 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پیشنهاد یه عروسی شاد ولی متفاوت
    توسط Shayan68 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 14 اسفند 95, 13:33
  2. پاسخ ها: 61
    آخرين نوشته: جمعه 17 اردیبهشت 95, 22:06
  3. پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 فروردین 92, 14:48
  4. احساس های متفاوت پیرامون ما؟!
    توسط sanjab در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 آذر 90, 10:41

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.