به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 50
  1. #31
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 آبان 95 [ 01:43]
    تاریخ عضویت
    1392-1-31
    نوشته ها
    326
    امتیاز
    4,077
    سطح
    40
    Points: 4,077, Level: 40
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,507

    تشکرشده 858 در 268 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    47
    Array
    سلام آقای فقط خدا
    چرا اینقدر طولش میدی؟؟؟ده روز صبر کردی که خودش بیاد تا شما ازش خواستگاری کنی؟
    آقا یه جا گفتی میخوای مثل جنتلمن رفتار کنی پس بهتره آقای جنتلمن خیلی راحت بری و ازش خواستگاری کنی ،نهایتش اینه که میگه نه ولی خیـــــــــــــــــــلی بهتر از اینه تموم روزهاتون توی مقدمه چینی و نقشه کشیدن به اینکه خودش بیاد و خواهرتون رو بفرستی و یه واسطه دیگه هم بفرستی و مهمتر از همه لحظه های عذاب آور انتظار رو تحمل کنی.
    یه راه دیگه هم هست به غیر اینکه خودتون مستقیم بگید که بهترین راه هستش،بگید خواهرتون باهاش تماس بگیره و خواستگاری کنه و بعد خود شما صحبت کنی

  2. 4 کاربر از پست مفید asemaneabi222 تشکرکرده اند .

    earth (دوشنبه 05 اسفند 92), faghat-KHODA (دوشنبه 05 اسفند 92), shabnam z (دوشنبه 05 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  3. #32
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام رفیق

    توی این مدت همونقدر که تو داری به اون دختر فکر میکنی اون دختر هم داره به تو فکر میکنه

    نمیدونم چه اشکالی داره
    من اگر جای تو بودم میرفتم تو محیط کار و جلوی همه همکاراش خواستگاری میکردم
    البته خیلی شفاف و واضح همه چیزو میگفتم (معنی نداره از یک دختر بپرسید که کسی تو زندگیش هست یا نه اگه کسی تو زندگیش باشه یه حلقه تو دستش هست پس اگه تو دستش هیچ حلقه ای نیست دلیلی بر پرسیدن نیست)
    نمیدونم قضیه واسطه و فرستادن خواهر و ... چیه
    اینطوری که داری پیش میری جلسه رسمی خواستگاری میخوای چیکار کنی؟
    برو محل کارش و خیلی محترمانه بهش بگو خانم فلانی وقت دارید من چند کلمه میخوام باهاتون صحبت کنم بعد بکشش یه گوشه یا بیرون محل کار و خیلی محترمانه صحبت کن

    هیچ ایرادی که نداره
    تازه دخترا با اینکه همکاراشون بفهمن خواستگار دارن کلی حال میکنن

    (مگه ندیدی بعضی از دختر ها اگه یه نفر بره خواستگاریشون تو محل کارشون جار میزنن که من خواستگار دارم و تا همه همکاراشون متوجه نشن ول کن نیستن)
    نمیگم همشون این چیزا رو جار میزنن ولی خیلی احساس خوبی بهشون دست میده که دیگران بفهمن که خواستگار دارن

    همکاراش هم که از پشت کوه نیومدن
    اونا هم آدمم و درک و فهم دارن و خیلی هم خوشحال میشن که ببینن یه پسرو دختر دارن در مورد یک امر مقدس و با ارزش بنام ازدواج صحبت میکنند

    تو الان نشستی یه گوشه و با خودت فکر میکنی که این مدت که دختره نیومده یعنی جوابش منفی بوده
    اون دختره هم داره به این فکر میکنه اگه درخواست تو جدی بود حتما هر طور شده به هر شکل و با هر مشقتی که باشه ازش خواستگاری میکنی

    پسر خوب اگه یه پسر یه دختر رو بخواد در خونه دختر رو میکنه
    اگر از خونه بندازنش بیرون از پنجره میاد
    و انقدر تلاش میکنه تا دختر رو بدست بیاره

    مهم نیست جوابش مثبت باشه یا منفی ،بجای اینکه بشینی یه گوشه و رفتار و گفتار اون دختر رو کد گذاری کنی و از روی اینچیزا بفهمی جوابش منفیه یا مثبت ،مرد باش و برو حرف دلتو بزن

  4. 2 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (دوشنبه 05 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  5. #33
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام خدمت همه دوستان

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته اردیبهشت نمایش پست ها
    سلام اقای فقط خدا
    چقدر سخته که در حال انتظار بسر میبری خدا خدا میکنی که که دیگه امروز پیداش بشه نه؟

    من گفتم تا حالا حتما باهم اشنا هم شدین

    چرا اینقدر قضیه رو طولش میدی؟

    اون واسطه که خیلی طولانی میشه دوست دوستتون که میشه همکارش

    به نظر من بهتره که بجای اینکه پیغامت رو از طریق چند واسطه بفرستی از همون شخص بخواه تا شمارش رو بگیره برای شما البته عنوان کن که حتما برا کار خیر ازدواج و اشنایی

    میخایی تا مثل قبلیا شک و شبهه توش نباشه چرا غیر اخلاقیه؟

    اون هم اگه مایل بود شمارشو میده و شما هم راحت حرفتونو بزنین حالا یا خودتون یا خاهرتون اگر هم نداد باز هم میتونی منتظر بمونی تا خودشو ببینی

    اومدیم و این چند ماه نیومد میخای منتظر بمونی ؟

    سلام خانم فرشته اردیبهشت.ممنون از حضورتون.راستش خیلی سعی کردم تا احساسم در گیر نشه.تقریبا موفق بودم ولی دروغ چرا ، هر روز امیدوارم که بیاد.اما دیگه تقریبا مطمئنم نمیان.
    واقعا نمیدونم میخوام چیکار کنم.اخه وقتی یکی به شما می گه یکی رو داره،بعد شما میری شمارش رو از اینور و اونور گیر میاری و زنگ میزنی درست نیست دیگه.نمیدونم شاید من اشتباه می کنم.همش فکر می کنم کار من شده مثل یه شطرنج باز.الان موقع حرکت من نیست.تا حریفم نخواد حرکتی کنه بازی هم ادامه پیدا نمی کنه.خیلی فکر کردم.فکر می کنم تو دفعه دوم فهمید که قصدم ازدواج بود و دیگه هم بعد از اون نیومدن.اینم یه جور نه گفتن دیگه !!!؟؟؟

    بازم ممنون

    نقل قول نوشته اصلی توسط earth نمایش پست ها
    سلام فقط خدا محترم
    فکرتون کاملا درسته وباید از طریق یک واسطه مطمئن بشید تا از این سر در گمی در بیاید.
    سلام یوسف گمگشته گرامی.شما چیکار می کنید با تاپیکتون ؟ حتما ادامه بدید.خیلی بهتون کمک می کنه.من و خیلی های دیگه به اون تاپیک نیاز داریم.پس لطفا به سر انجام برسونیدش.

    ممنون از پستتون.دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط.اما به خودم باشه حرفم رو به خودش می گم.بدون واسطه و کاغذ بازی.اما دیگه ایشون نمیان.فعلا که رو هوام.

    ممنون


    نقل قول نوشته اصلی توسط asemaneabi222 نمایش پست ها
    سلام آقای فقط خدا
    چرا اینقدر طولش میدی؟؟؟ده روز صبر کردی که خودش بیاد تا شما ازش خواستگاری کنی؟
    آقا یه جا گفتی میخوای مثل جنتلمن رفتار کنی پس بهتره آقای جنتلمن خیلی راحت بری و ازش خواستگاری کنی ،نهایتش اینه که میگه نه ولی خیـــــــــــــــــــلی بهتر از اینه تموم روزهاتون توی مقدمه چینی و نقشه کشیدن به اینکه خودش بیاد و خواهرتون رو بفرستی و یه واسطه دیگه هم بفرستی و مهمتر از همه لحظه های عذاب آور انتظار رو تحمل کنی.
    یه راه دیگه هم هست به غیر اینکه خودتون مستقیم بگید که بهترین راه هستش،بگید خواهرتون باهاش تماس بگیره و خواستگاری کنه و بعد خود شما صحبت کنی

    سلام اسمان ابی عزیز.کجا برم خواستگاری کنم اخه ؟ به خدا محیط کارش خیلی جای مناسبی نیست.بهتره عرض کنم اصلا جای مناسبی نیست.واقعا نمیدونم الان بهترین راه چیه ؟ ولی مطمئنم اگه بیاد محل کارم حتما ازش میخوام چند لحظه بیان بیرون تا بهشون حرفم رو بزنم.اما محل کار خودش ؟؟؟؟

    ممنون


    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    سلام رفیق

    توی این مدت همونقدر که تو داری به اون دختر فکر میکنی اون دختر هم داره به تو فکر میکنه

    ای کاش اینطوری بود که شما فرمودین.اما برام مثل روز روشنه که ایشون به بنده فکر نمی کنن.

    نمیدونم چه اشکالی داره
    من اگر جای تو بودم میرفتم تو محیط کار و جلوی همه همکاراش خواستگاری میکردم
    البته خیلی شفاف و واضح همه چیزو میگفتم (معنی نداره از یک دختر بپرسید که کسی تو زندگیش هست یا نه اگه کسی توزندگیشباشه یه حلقه تو دستش هست پس اگه تو دستش هیچ حلقه ای نیست دلیلی بر پرسیدن نیست)

    سلام دوست خوب من.من تو همین تالار و خیلی جاهای دیگه پیرامون خودم ، دیدم یه بنده خدایی میره خواستگاری.اتفاقا جواب مثبت هم میگیره.اما عروس خانم دل و هوشش تماما یه جای دیگه و پیش یه نفر دیگست.من اگه می پرسم کسی تو زندگیت هست واسه اینه که نمیتونم بپذیرم کسی به ظاهر با من زندگی کنه اما ... .من خودم تا به کسی فکر می کردم دنبال ایشون نبودم.این بدترین کاره که میشه با یه نفر کرد.

    نمیدونم قضیه واسطه و فرستادن خواهر و ... چیه
    اینطوری که داری پیش میری جلسه رسمی خواستگاری میخوای چیکار کنی؟
    برو محل کارش و خیلی محترمانه بهش بگو خانم فلانی وقت دارید من چند کلمه میخوام باهاتون صحبت کنم بعد بکشش یه گوشه یا بیرون محل کار و خیلی محترمانه صحبت کن

    راستش دیروز اومدم جواب بنویسم اما به خاطر پست شما موکولش کردم به امروز.خواستم یه چیزی رو امتحان کنم و بعد بگم.کل امروز رو با خودم کلنجار رفتم که برم محل کلارش و ازش بخوام بیاد بیرون تا باهاشون صحبت کنم.چند بار رفتم تا دم در و برگشتم.مطمئن شدم این کار از من ساخته نیست.خیلی فکر کردم که چرا نتونستم برم ؟ ترسیدم ؟ فقط به یه جواب رسیدم.

    میدونید چیه.چون ذهنیتی ازشون دارم در مورد داشتن نامزد (از همکارش پرسیده بودم و اینکه خودشم نصف و نیمه تایید کردن) انگار خجالتم میگیره(شایدم شرمم میشه) با علم به این موضوع این درخواست رو مجددا بدم.

    هیچ ایرادی که نداره
    تازه دخترا با اینکه همکاراشون بفهمن خواستگار دارن کلی حال میکنن

    (مگه ندیدی بعضی از دختر ها اگه یه نفر بره خواستگاریشون تو محل کارشون جار میزنن که من خواستگار دارم و تا همه همکاراشون متوجه نشن ول کن نیستن)

    اتفاقا این مورد رو به چشم دیدم!


    نمیگم همشون این چیزا رو جار میزنن ولی خیلی احساس خوبی بهشون دست میده که دیگران بفهمن که خواستگار دارن

    همکاراش هم که از پشت کوه نیومدن
    اونا هم آدمم و درک و فهم دارن و خیلی هم خوشحال میشن که ببینن یه پسرو دختر دارن در مورد یک امر مقدس و با ارزش بنام ازدواج صحبت میکنند

    تو الان نشستی یه گوشه و با خودت فکر میکنی که این مدت که دختره نیومده یعنی جوابش منفی بوده
    اون دختره هم داره به این فکر میکنه اگه درخواست تو جدی بود حتما هر طور شده به هر شکل و با هر مشقتی که باشه ازش خواستگاری میکنی

    در مورد بنده کاملا درسته.اما در مورد ایشون کاش اینی بود که شما می گید.ولی این نیست.مطمئنم.

    پسر خوب اگه یه پسر یه دختر رو بخواد در خونه دختر رو میکنه
    اگر از خونه بندازنش بیرون از پنجره میاد
    و انقدر تلاش میکنه تا دختر رو بدست بیاره

    من اگه مطمئن بودم که کسی تو زندگیش نیست حتما در خونش رو می کندم.

    مهم نیست جوابش مثبت باشه یا منفی ،بجای اینکه بشینی یه گوشه و رفتار و گفتار اون دختر رو کد گذاری کنی و از روی اینچیزا بفهمی جوابش منفیه یا مثبت ،مرد باش و برو حرف دلتو بزن

    باور کنید از جواب منفیش نمیترسم.چون نذاشتم اونقدری احساسم درگیر شه که بعدش بخوام افسرده شم.فعلا منتظرم ببینم چی میشه.شایدم تو این چند روز بازم سعی کردم برم محل کارش.ولی قول نمیدما !!! گفته باشم !!!!

    راستی،من خیلی فرصت واسه تاپیک خوندن و پست گذاشتن ندارم متاسفانه.ولی فکر کنم شما همون دوستی هستید که به یه دختر خانم تو بیمارستان پیشنهاد دادن ؟ درسته ؟ همون موقع هم که اون تاپیک رو میخوندم کلی با این کارتون بهتون ای والله گفتم.ولی داداش من ، همه که عین شما نیستن.بعضی ها نمیتونن دیگه !!!

    ممنون

    ممنون از همتون واسه پستی که گذاشتین و مهمتر وقت ارزشمندی که میذارید.هزار باره ممنون


    فقط خدا
    بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته

    باشد نه شعور
    لازم برای خاموش ماندن



    ژان دلابرویه



  6. 5 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (چهارشنبه 07 اسفند 92), earth (سه شنبه 06 اسفند 92), reihane_b (چهارشنبه 07 اسفند 92), shabnam z (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  7. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    چند باز خواستم بیام توی تاپیکتون بنویسم اما ترسیدم نتونم منظورم رو خوب برسونم. ولی حالا می نویسم
    1- اولا که به نظر من پیامی که از دو تا مکالمه میشه گرفت این بود که شما پیشنهاد یک دوستی با هدف ازدواج رو دادی نه پیشنهاد ازدواج.
    2- اینهمه دست دست کردن نشان از ضعف داره و باید کمی روی جسارت خودتون کار کنید. البته جسارت به این معنا نیست که بری ابروی یک دختر رو توی محیط کارش ببری. بلکه با رعایت احترام به خودتون و روحتون درخواسستون رو سریعتر مطرح کنید تا خودتون رو از بلا تکلیفی در بیارید.
    3- نمی دونم این چقدر در مورد دخترهای امروزی صدق می کنه ولی زمان ما دخترهای مثبت راحت شماره تلفن به یک خواستگار نمی دادند (حتی اگر مطمئن بودند اون خواستگاره).
    4- حالا شما می تونید یا شماره از اون واسطه بگیرید و یا برید به بند 5. بعد از اون خانواده یا خواهرتون تماس بگیرن و خواستگاری کنن و بگن که خواهر شما هستند، اگر کسی توی زندگیشون باشه که می گن خیر کسی هست و اگر نه که می گن من با خانوادم صحبت کنم و یا از این جور حرفها

    5- نمی دونم ایشون برای چی میومدن محل کار شما ولی شما می تونید مثلا همون دلیلی که ایشون میومدن محل کار شما رو بهانه کنید و شما برید محل کار ایشون برای انجام دادن همون کار و اونجا نیت واقعیتون رو بگید و بگید که خواهرم برای اون امر خیر باهاتون تماس می گیرن. احتمالا ایشون مجبور می شن جوابتون رو بدن.
    6- لطفا با خوندن تاپیکهای اینجا همزاد پنداری نکنید. دلیلی نداره چون بعضی تاپیکها از عشق گذشته دم زده مورر شما هم درگیر چنین چیزی بشه. شما فعلا مرحله اول رو برید، در مرحله بعدی می تونید اون موارد رو هم با تحقیق و مشاوره مناسب بررسی کنید.

    موفق باشید.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند

  8. 6 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    ayda86 (پنجشنبه 08 اسفند 92), earth (سه شنبه 06 اسفند 92), faghat-KHODA (سه شنبه 06 اسفند 92), maryam240 (پنجشنبه 14 اسفند 93), reihane_b (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  9. #35
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 اردیبهشت 93 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1392-10-13
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    234
    سطح
    4
    Points: 234, Level: 4
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 10 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام،
    فقط از طریق فرستادن خواهرتون به محل کار ایشون موضوع را دنبال کنید . از اول هم باید این کار را میکردید. من تجربه اش را دارم اگه خواهرتون کمی دقت کنه هیچ مشکلی پیش نمیاد . زودتر اقدام کنید که فکرتون آزاد بشه.

  10. 4 کاربر از پست مفید mazloom2 تشکرکرده اند .

    earth (سه شنبه 06 اسفند 92), faghat-KHODA (سه شنبه 06 اسفند 92), reihane_b (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  11. #36
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام فقط خدا محترم

    به نظرم غرور وترس بیجا شما باعث میشه نتونید تصمیم درستو بگیرید.

    اگر جای شما (پسر)بودم خودمو به آبو آتش میزدم تا حسرتش واسم نمونه.

    البته صبر شما زیاده.

    - - - Updated - - -

    درمورد تاپیکم هم خودم دوست دارم ادامه بدم وبه نتیجه برسم اما نیاز به یک هدایتگر قوی دارم که ...
    البته فرشته مهربون به من لطف دارن وفکر کنم خواستن یه طوری دهن ذهن پر حرف منو ببندن واونهمه تاپیکو یه جا گذاشتن تا دیگه حرفی نزنم.

    البته اثرات مثبت دانشگاه وکارهایی که جدیدا انجام میدم خوب بوده.

  12. 4 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 07 اسفند 92), majid_k (سه شنبه 06 اسفند 92), reihane_b (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  13. #37
    Banned
    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 22:46]
    تاریخ عضویت
    1392-10-22
    نوشته ها
    333
    دستاوردها:
    Tagger Second Class250 Experience PointsOverdriveSocial3 months registered
    تشکرها
    518

    تشکرشده 727 در 248 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اگر من گفتم برو محیط کارش و بگو بخاطر این بود که دیدم شما خیلی دارید به این قضیه فکر میکنید و حتی خواهرت رو از کار و زندگی انداختی

    عجله لازم نیست ، خیالت راحت توی این چند هفته دختر ازدواج نمیکنه (مگر اینکه واقعا کسی تو زندگیش باشه که خودت هم دلت میخواد اگه کسی تو زندگیش هست اقدام نکنی)

    خدا خودش فرصت مناسب رو ایجاد میکنه (با شناختی که از خدا دارم اینو میگم)

    مطمئن باش ظرف چند روز آینده دختر بازم میاد محل کارت

    یکم صبر داشته باش (هر چقدر طول بکشه و تلاشتو بیشتر کنی برای بدست آوردن هر چیزی قدرشو بیشتر میدونی و از داشتنش و درکنار اون بودن لذت بیشتری میبری)

    من با فرستادن خواهرت موافق نیستم چون اون دختر در جواب حرفی که زدی : کسی تو زندگیش هست یا نه
    گفته : یجورایی آره

    اگر گفته بود نه و یا هر چیز دیگه ای گفته بود که جواب مثبت به درخواست شما تلقی میشد باید با همراهی خانواده (پدر مادر خواهر برادر) سایر مراحل رو اقدام میکردی
    ولی حالا که جوابش نا مشخصه نمیشه اینطوری اقدام کرد (این کلمه یجورایی کار رو سخت کرده)

    مثلا طرز فکر خواهر من یکم شبیه صحبت های خانم میشل گرامی هستش
    اگر مطرح کنم سریع این چیزا رو میگه :تو که انقدر کم دیدیش از کجا میشناسیش ؟ فکر نمیکنی احساسی هستی ؟ در موردش خیال پردازی نکردی ؟ چرا کارش فلانه ؟ ...........
    و بجای همراهی بیشتر تلاش میکنه من رو از ازدواج سرد کنه

    برای همین من هیچوقت تا مطمئن نشم که نظر دختر کمی مثبت هست به خانواده اطلاع نمیدم
    اما اگر بفهمم که دختر اجازه میده مراحل خواستگاری و شناخت شکل بگیره با کمک خانواده این مراحلو طی میکنم

    یکم طاقت بیار و صبر پیشه کن همه چیز درست میشه

  14. 2 کاربر از پست مفید 1234567 تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (پنجشنبه 08 اسفند 92)

  15. #38
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    فقط خدای عزیز،

    دوستان راهنمایی های خوبی کردن. من فقط یه نکته رو بهتون بگم: اینکه "جسارت" لازمه ی جذابیت هر پسریه. و مهم تر از اون لازمه ی اداره ی یه زندگی.

    پسری که جسارت این رو نداره که موقعیت مناسبی برای بیان حرفش ایجاد کنه، و نشسته منتظر تا خود دختر پاشه بیاد، چطور میشه برای اداره کردن یه زندگی بهش اعتماد کرد؟ اگرم توان اداره زندگی رو داشته باشه، حداقلش اینه که جذابیت اولیه رو برای ما دخترا (یا حداقل برای خیلی هامون) نداره.

    مثل یه مرد برو و موقعیت رو ایجاد کن. به جای اینکه بشینی فکر و خیال کنی.

    شما حرفتو بزن، اون اگه کسی تو زندگیش باشه، خودش میدونه چه جوابی به شما بده. شما نیازی نیست در اون مورد سوال کنی.

    اینکه میگی بخاطر این جلو نرفتم که ته ذهنم شرمگینم از اینکه مبادا کسی توی زندگیش باشه، از نظر من یه توجیهه. چون اگه شرمگین بودی دیگه بهش فکر نمیکردی. شما حتی مطمئن نیستی که اصلا کسی باشه.

    البته اینکه یه پسر حیا داشته باشه خوبه. اما یه پسر باحیا هم حداقل میتونه موقعیت رو به شکل غیرمستقیم هدایت کنه (مثلا اینکه خواهرت بره اونجا).

    به هرحال یه فکری بکن. یا فراموشش کن، یا یه اقدام درست. خداییش این تاپیکت دیگه رو اعصابه....

    یادمه قبلنا یه چیزایی راجع به شرایط خونوادگیتون تو یه تاپیکی نوشته بودید. اینکه همه ی کارها رو براتون انجام میدادن. راجع به یه سری ویژگی های اخلاقی هم نوشته بودید که سعی کردید از بین ببرید. متاسفانه فراموشم شده. ممکنه اینجا دوباره بنویسید؟

    در ضمن نشونه هایی از وسواس فکری هم قابل رؤیته...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  16. 7 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    1234567 (چهارشنبه 07 اسفند 92), abi.bikaran (چهارشنبه 07 اسفند 92), ayda86 (پنجشنبه 08 اسفند 92), faghat-KHODA (چهارشنبه 07 اسفند 92), maryam240 (پنجشنبه 14 اسفند 93), reihane_b (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (پنجشنبه 08 اسفند 92)

  17. #39
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 11 مرداد 96 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1392-3-09
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    294
    امتیاز
    4,808
    سطح
    44
    Points: 4,808, Level: 44
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 142
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,335

    تشکرشده 839 در 268 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    43
    Array
    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط deljoo_deltang نمایش پست ها
    چند باز خواستم بیام توی تاپیکتون بنویسم اما ترسیدم نتونم منظورم رو خوب برسونم. ولی حالا می نویسم

    لطف کردید و خوشحالم که تو تاپیکم پست گذاشتید .ممنون

    1
    نقل قول نوشته اصلی توسط mazloom2 نمایش پست ها
    سلام،
    فقط از طریق فرستادن خواهرتون به محل کار ایشون موضوع را دنبال کنید . از اول هم باید این کار را میکردید. من تجربه اش را دارم اگه خواهرتون کمی دقت کنه هیچ مشکلی پیش نمیاد . زودتر اقدام کنید که فکرتون آزاد بشه.
    از شما هم بسیار ممنونم.راستش من در مورد فرستادن خواهرم به محل کار ایشون دو دلم.این روش تو همین تاپیک هم موافق داره هم مخالف.خودم دوست دارم تو محیط کار ایشون هیچ اقدامی نکنم.ممنون

    نقل قول نوشته اصلی توسط earth نمایش پست ها
    سلام فقط خدا محترم

    به نظرم غرور وترس بیجا شما باعث میشه نتونید تصمیم درستو بگیرید.

    اگر جای شما (پسر)بودم خودمو به آبو آتش میزدم تا حسرتش واسم نمونه.

    البته صبر شما زیاده.

    ترس شاید.اما غرور فکر نکنم.

    درمورد تاپیکم هم خودم دوست دارم ادامه بدم وبه نتیجه برسم اما نیاز به یک هدایتگر قوی دارم که ...
    البته فرشته مهربون به من لطف دارن وفکر کنم خواستن یه طوری دهن ذهن پر حرف منو ببندن واونهمه تاپیکو یه جا گذاشتن تا دیگه حرفی نزنم.

    حتما ادامه بدین.من فکر کنم مادامی که شما پستهاتون احساسی باشه فرشته مهربون زیاد تو تاپیکتون پست نذارن.چون باید اثرات پیشرفت رو تو شما مشاهده کنن تا وارد مراحل جدید بشین دیگه .

    البته اثرات مثبت دانشگاه وکارهایی که جدیدا انجام میدم خوب بوده.

    طبیعتا انرژی اگه تخلیه نشه یه جا ازار میده ادم رو.خب این یعنی پیشرفت دیگه.حتما ادامه بدین.حتما یه جاهایی خسته میشین.اما نباید نا امید بشین.ممنون
    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    فقط خدای عزیز،

    دوستان راهنمایی های خوبی کردن. من فقط یه نکته رو بهتون بگم: اینکه "جسارت" لازمه ی جذابیت هر پسریه. و مهم تر از اون لازمه ی اداره ی یه زندگی.

    پسری که جسارت این رو نداره که موقعیت مناسبی برای بیان حرفش ایجاد کنه، و نشسته منتظر تا خود دختر پاشه بیاد، چطور میشه برای اداره کردن یه زندگی بهش اعتماد کرد؟ اگرم توان اداره زندگی رو داشته باشه، حداقلش اینه که جذابیت اولیه رو برای ما دخترا (یا حداقل برای خیلی هامون) نداره.

    الان من با این سرعت چجوری جسارتم رو افزایش بدم اخه ؟!

    مثل یه مرد برو و موقعیت رو ایجاد کن. به جای اینکه بشینی فکر و خیال کنی.

    باور کنید من مدام به ایشون فکر نمی کنم.خدا رو شکر خیلی مواظب بودم احساساتم درگیر نشه که شکر خدا خیلی نشد.

    به هرحال یه فکری بکن. یا فراموشش کن، یا یه اقدام درست. خداییش این تاپیکت دیگه رو اعصابه....

    جدا ؟ خب سعی می کنم این اخرین پستم باشه.لا اقل تا زمانی که اتفاق مهمی نیفتاده دیگه پستی نذارم.اگر هم دیگه تاپیک رو ادامه ندادم که مشخصا همه چیز منتفیه.

    یادمه قبلنا یه چیزایی راجع به شرایط خونوادگیتون تو یه تاپیکی نوشته بودید. اینکه همه ی کارها رو براتون انجام میدادن. راجع به یه سری ویژگی های اخلاقی هم نوشته بودید که سعی کردید از بین ببرید. متاسفانه فراموشم شده. ممکنه اینجا دوباره بنویسید؟

    این اولین تاپیک در مورد بنده بود.نمیدونم شاید تو تاپیک یه دوست بزرگواری چیزی گفتم.الان نمیدونم کدوم قسمت رو میفرمایید.اگه چیز خاصی مد نظرتونه در خدمتم.

    در ضمن نشونه هایی از وسواس فکری هم قابل رؤیته...

    ای بابا !!! هر چی خوبیه که من یه جا دارم !!! ممنون
    نقل قول نوشته اصلی توسط 1234567 نمایش پست ها
    سلام

    عجله لازم نیست ، خیالت راحت توی این چند هفته دختر ازدواج نمیکنه (مگر اینکه واقعا کسی تو زندگیش باشه که خودت هم دلت میخواد اگه کسی تو زندگیش هست اقدام نکنی)

    خدا خودش فرصت مناسب رو ایجاد میکنه (با شناختی که از خدا دارم اینو میگم)

    خدا کنه

    مطمئن باش ظرف چند روز آینده دختر بازم میاد محل کارت

    چرا اینقدر مطمئن می گید ؟

    یکم صبر داشته باش (هر چقدر طول بکشه و تلاشتو بیشتر کنی برای بدست آوردن هر چیزی قدرشو بیشتر میدونی و از داشتنش و درکنار اون بودن لذت بیشتری میبری)

    من با فرستادن خواهرت موافق نیستم چون اون دختر در جواب حرفی که زدی : کسی تو زندگیش هست یا نه
    گفته : یجورایی آره


    اگر گفته بود نه و یا هر چیز دیگه ای گفته بود که جواب مثبت به درخواست شما تلقی میشد باید با همراهی خانواده (پدر مادر خواهر برادر) سایر مراحل رو اقدام میکردی
    ولی حالا که جوابش نا مشخصه نمیشه اینطوری اقدام کرد (این کلمه یجورایی کار رو سخت کرده)

    خب این رو میترسم تو این تاپیک بلند بگم!!!منم همین رو می گم.

    برای همین من هیچوقت تا مطمئن نشم که نظر دختر کمی مثبت هست به خانواده اطلاع نمیدم
    اما اگر بفهمم که دختر اجازه میده مراحل خواستگاری و شناخت شکل بگیره با کمک خانواده این مراحلو طی میکنم

    احسنت.همینه که دوست دارم دیگه.در ضمن الکی بهم روحیه نده بابا جان.ایشون دیگه نمیان.ممنون
    شاید این اخرین پستم تو این تاپیک باشه.از همتون ممنونم.به خاطر کلمه کلمه ای که نوشتین.به خاطر ثانیه ثانیه ای که وقت گذاشتین.از همه اونایی که بودنشون رو با تشکر پای پستها نشون دادن.از دستم چیزی جز تشکر بر نمیاد.هزار باره ممنون

    فقط خدا
    بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته

    باشد نه شعور
    لازم برای خاموش ماندن



    ژان دلابرویه



  18. 5 کاربر از پست مفید faghat-KHODA تشکرکرده اند .

    1234567 (چهارشنبه 07 اسفند 92), abi.bikaran (چهارشنبه 07 اسفند 92), earth (چهارشنبه 07 اسفند 92), shabnam z (پنجشنبه 08 اسفند 92), میشل (چهارشنبه 07 اسفند 92)

  19. #40
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام

    نمیخوام احساساتی بشم وحرفی بزنم که بازم کارا خراب بشه اما اگر میشد حتما حرفایی واسه گفتن داشتم.(بارنگ قرمز نوشتنتون)(عصبانی نوشتنتون)

    امیدوارم به نتیجه درست برسید.

    کنجکاو شدم بدونم مشخصات اون دختر خانوم چی بود که شمارو جذب خودش کرد؟

    بارها شنیدم آدما دنبال نیمه گم شدشون هستن اما به نظر من آدما دنبال اونی هستن که نقاط خالی وجودشونو پرکنه.

  20. 2 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (چهارشنبه 07 اسفند 92), خوشبختی (پنجشنبه 08 اسفند 92)


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اجازه شماره دادن به خواستگار و بدم یا نه؟؟؟
    توسط setare sorbi در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 20 اردیبهشت 93, 10:50
  2. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10
  3. اگه با خواستگارم 6 ماه ارتباط داشته باشم ؟؟؟
    توسط شوکا در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مهر 90, 10:26
  4. آدمها مثل کتابها هستند ؟؟؟!!!!!
    توسط آهو در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 فروردین 87, 17:49

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:23 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.