
نوشته اصلی توسط
میشل
* کاپیتان عزیز، نه اینطور نیست که من ایشون رو دوست داشته باشم! اما این نشونه بی عاطفه بودنم نیست. اتفاقا برعکس، عاطفه و تعهدی که نسبت به خونوادم دارم، باعث میشه (حتی بیشتر از چیزیکه منطقم حکم می کنه) حواسم به زندگیم باشه، چون روحیه من و روحیه اونها کاملا روی همدیگه اثر دارن.
احساس من، روان من، و هرچه که به من مربوطه، در این خونه حاصل شده، نتیجه دسترنج و عشق پدر و مادرم و بقیه اعضای خونوادم هست. من نسبت به احساس اونها مسئولم، نه احساس فردی که هیچ نسبتی با من نداره (حالا هرقدرم که دوستم داشته باشه یا هرقدرم دلش بخواد من دوستش داشته باشم). البته این به این مفهوم نیست که با احساس کسی بازی کنم!
در مورد مسئله ای که براتون پیش اومده، من فکر می کنم بهتر باشه یه تاپیک ایجاد کنید که فکرامونو بذاریم رو هم ببینیم جریان چیه و کار درست چیه... شما حق دارید، زبان ما دخترها یکم عجیب غریبه، برای خودمون هم همینطوره چه رسه به شما. بنابراین بیاید یه تیم تشکیل بدیم ببینیم میتونیم سر از کار طرف در بیاریم یا نه...

سلام خانم میشل، اول بگم من هر چی نوشتم فقط خطاب به شما نبود، خطابم به جامعه بزرگ دختران و خانمای عزیزمونه، نمیدونم چجوری بگم ولی هر دختری تو این جامعه حداقل یه بار مورد بی احترامی یا متلک توسط پسرا قرار گرفته پس عقل حکم میکنه کاملا جوانب احتیاطو هر دختری رعایت کنه، حتی پسرا و مردا هم باید احتیاط کنن. اما اینکه دخترای ما در معرض این جور افراد قرار دارن دلیل خوبی نیست همه پسرا رو به یه جنس ببینند، لپ کلام اینه که پسرا و مردا هم عاطفه و وابستگی فوق العاده قوی دارن ممکنه خیلی راحت آسیب ببینن ولی آقایون برعکس دخترخانما تو خودشون میریزن یا یه جور دیگه این ناراحتیشونو تخلیه میکنن، هر چند هستن پسرایی که خیلی راحت یادشون میره.
در مورد این جملتون که بالا نوشتم فقط میتونم بهت تبریک بگم، واقعا اصلش همینه. یکی از مشکلای دخترای ما همینه که خیلی راحت خونواده رو ندید میگیرن، یکی دیگه از مشکلاتشونم اینه که تو ناز و شرمو حیای دخترونشون یا زیاده روی میکنن یا تفریط. اتفاقا شما خیلی کار خوبی کردی وارد فاز احساسی نشدی.
آقای تهمتن منم از دست این خاله قزی خیلی حرص میخورم ولی خدارو شکر ایشون ازدواج خوبی داشتن، واسه همین از خانما بیشتر حمایت میکنه. اما سعی کنید دشمن(خانما) متوجه اختلاف داخلی ما نشن که واسمون خیلی گرون تموم میشه، اتحاد اتحاد تا پیروزی.
خانم میشل در مورد مشکلم هم وقت کردم یه تایپیک میذارم، مشکل منم یه جورایی شبیه همین قضیه بود، خودم احساس میکنم چون میدونستم ایشون هم منو دوست داره، شاید یه کم با غرور رفتار کردم و به قول شما جوری حرف زدم که ایشون فکر میکنه که من فکر میکنم ایشون منتظر بودن یا چون ایشون فهمیده من میدونم دوستم داره بیشتر ناز میاره!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)