سلام
من تقریبا همین مساله رو با خواستگارم داشتم.
به تظر من که دخترم نترس بودن وواقع بین بودن وصداقت داشتن در یک صف ودر کنار یکدیگرند.
خواستگار من به خاطر وضعیت مالیش از خانوادم فرصت خواست.اما بهتر بود میومد جلو ومردو مردونه همه مسائلو مطرح میکرد وتصمیمو به عهده من میگذاشت.
البته به قول بعضی از دوستان شاید منو دوست نداشته واین حرف بهونش بوده.اما من اینطور فکر نمیکنم چون فکر میکنم به فضل خدا شک کرده بوده.
خدایی که روزی یک مورچه کوچیکو تعیین میکنه قادر نیست روزی اشرف مخلوقاتشو فراهم کنه؟
اون کار داشت اما هنوز خیلی در آمد آنچنانی نداشت.
این فقط نظر من بود.








علاقه مندی ها (Bookmarks)