میگن یه کوچه ی باریک و بلندی بوده،یه بنده خدایی هم میخواسته رد بشه از اون کوچه ولی همش با خودش میگفته :از طرفی که سایه هست برم؟از طرفی که آفتابه برم؟اگه تو کوچه چند نفر زورگیر باشن چی؟اگه از یهو بارون بگیره چی؟اگه یه نفر یه سنگ پرت کنه از بالا بخوره تو سر من چی؟اگه اگه اگه اگه... آخرشم نرفت!!!!!!
مهمترین مشکلت بی اراده بودنته .....خداکنه اون دختر نفهمیده باشه که چنین مشکلی داری وگرنه حتی اگر رئیس کمپانی سامسونگم باشی عمرا جواب مثبت بگیری ازش!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)