دوست عزیز خسته 1، وقتی دیدم شما هم همدرد من هستین، نا اینکه از ناراحتیتون خوشحال بشم نه، از اینکه حالمو کاملا می فهمین خوشحال شدم. وا قعیتش اینه که اگه این آدم خودشم بیاد طرفم، همه جوره بهم نشون داده که مرد زندگی نیست، ممکنه اگه بیاد از پیشنهادش خوشحال بشم ولی می دونم فقط واسه چند لحظه خوشحال میشم...ما داریم امتحان میشیم، من قبلا تجربه افسردگی و درمانش با قرص و روانپزشکو داشتم...پس می تونین حدس بزنین که بیش از حد حساس و شکنندم، الانم چون دیدم بعد دو ماه کنسل شدن نامزدی بازم اروم نشدم رفتم دکتر و بازم افتادم به قرص خوردن. مشکل من اینه که وقتی یکیو دوست دارم بیش از حد بهش با تمام وجودم وابسته میشم و به خودم میگم اگه مورد دیگه ای باز پیش بیاد که به هر دلیلی بهم بخوره و من باز به این حال و روز بیفتم پس دیگه کلا دور ازدواجو خط بکشم.
شما هم کلا دیگه کات کردین؟الان آرامش دارین؟ بهم بگین چطوری حواستونو از این موضوع پرت می کنین. ایشا الله همه مشکلمون حل بشه و به آرامش برسیمو
- - - Updated - - -
دوست عزیز خسته 1، وقتی دیدم شما هم همدرد من هستین، نا اینکه از ناراحتیتون خوشحال بشم نه، از اینکه حالمو کاملا می فهمین خوشحال شدم. وا قعیتش اینه که اگه این آدم خودشم بیاد طرفم، همه جوره بهم نشون داده که مرد زندگی نیست، ممکنه اگه بیاد از پیشنهادش خوشحال بشم ولی می دونم فقط واسه چند لحظه خوشحال میشم...ما داریم امتحان میشیم، من قبلا تجربه افسردگی و درمانش با قرص و روانپزشکو داشتم...پس می تونین حدس بزنین که بیش از حد حساس و شکنندم، الانم چون دیدم بعد دو ماه کنسل شدن نامزدی بازم اروم نشدم رفتم دکتر و بازم افتادم به قرص خوردن. مشکل من اینه که وقتی یکیو دوست دارم بیش از حد بهش با تمام وجودم وابسته میشم و به خودم میگم اگه مورد دیگه ای باز پیش بیاد که به هر دلیلی بهم بخوره و من باز به این حال و روز بیفتم پس دیگه کلا دور ازدواجو خط بکشم.
شما هم کلا دیگه کات کردین؟الان آرامش دارین؟ بهم بگین چطوری حواستونو از این موضوع پرت می کنین. ایشا الله همه مشکلمون حل بشه و به آرامش برسیمو
- - - Updated - - -
دامپزشک بود، همزمان به خواستگاریش داروخونه باز کرده بود که اصلا هم تو اون مدت کارش نگرفت. چون آدم اهل ریسک کردن نبود رفت دنبال داروخونه، وگرنه می تونست کارهای تولیدی مربوط به رشتش انجام بده، از تنبلی دنبال اسون ترین راه بود و به کمترین درآمد هم قانع بود.
ماشین نداشت، رانندگی بلد بود ولی می ترسید! چیزی که معمولا فکر می کنم واسه پسرا عکسش صادقه! اگه من اصرار نمی کردم معتقد بود ماشینم نباید داشته باشیم! قرار بود بخره، ولی هی میگفت هر وقت بابام بخره، واسه خودشونم تصمیم گرفتن که ماشین فقط باید 206 باشه! کلا در هیچ جایی نظرمو نپرسید] هرچی مامان باباش می گفتن فقط به اونا بله چشم می گفت، به من که می رسید فقط می گفت نه نه نه!
لباس و سرو وضعش خوب بود، معمولی رو به خوب، واسه خودشم خرج نمی کرد.
کلا انتظار داشت هیچ چیز مادی ازش نخوام.
وضع مالی باباش خوب بود، ولی از ما پایین تر بودن. کلا دلشون می خواست همه چیزو ارزون تموم کنن و من هیچی نگم.
- - - Updated - - -
دامپزشک بود، همزمان به خواستگاریش داروخونه باز کرده بود که اصلا هم تو اون مدت کارش نگرفت. چون آدم اهل ریسک کردن نبود رفت دنبال داروخونه، وگرنه می تونست کارهای تولیدی مربوط به رشتش انجام بده، از تنبلی دنبال اسون ترین راه بود و به کمترین درآمد هم قانع بود.
ماشین نداشت، رانندگی بلد بود ولی می ترسید! چیزی که معمولا فکر می کنم واسه پسرا عکسش صادقه! اگه من اصرار نمی کردم معتقد بود ماشینم نباید داشته باشیم! قرار بود بخره، ولی هی میگفت هر وقت بابام بخره، واسه خودشونم تصمیم گرفتن که ماشین فقط باید 206 باشه! کلا در هیچ جایی نظرمو نپرسید] هرچی مامان باباش می گفتن فقط به اونا بله چشم می گفت، به من که می رسید فقط می گفت نه نه نه!
لباس و سرو وضعش خوب بود، معمولی رو به خوب، واسه خودشم خرج نمی کرد.
کلا انتظار داشت هیچ چیز مادی ازش نخوام.









علاقه مندی ها (Bookmarks)