به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 26
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و تشکر از kamr، تمنای من، پاییز68، بی همدم و زهرا
    من تو این مدت سعی کردم به همسرم محبت کنم، اما زندگی ما طوری شده که هر شب بحث و دعوا داره، مثلا دیشب دوباره واسه مسئله اجاره کردن خونه جدید بحث شد. ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و عملا کابینت و کمد دیواریش هم خیلی کمه و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم و من چطوری اون همه وسایل رو تو خونه بدون انباری جا کنم ، شروع به داد و بیداد کرد. و امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله.
    خسته شدم دیگه و عملا هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم.احساسم نسبت بهش از بین رفته و مثل قبل دوسش ندارم و دیگه اگه ناراحت و اذیت باشه، اصلا برام مهم نیست، اصلا.

    من تو این مدت سعی کردم به همسرم محبت کنم، اما زندگی ما طوری شده که هر شب بحث و دعوا داره، مثلا دیشب دوباره واسه مسئله اجاره کردن خونه جدید بحث شد. ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و عملا کابینت و کمد دیواریش هم خیلی کمه و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم و من چطوری اون همه وسایل رو تو خونه بدون انباری جا کنم ، شروع به داد و بیداد کرد. و امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله.
    خسته شدم دیگه و عملا هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم.احساسم نسبت بهش از بین رفته و مثل قبل دوسش ندارم و دیگه اگه ناراحت و اذیت باشه، اصلا برام مهم نیست، اصلا.
    اون هم نسبت به من سرده و هر روز میگه حوصله نداره و میگه ارزوی مرگ دارم(به خاطر ازدواج با من)
    وقتی رفتیم پیش مشاور(از چند ماه پیش) فقط میگفتیم علاقمون هست که ما رو کنار هم نگهدشته
    اما حالا دیگه اون تنها سرمایه ای هم که واسه ادامه زندگی داشتیم از بین رفته.

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    دوستان کسی نیست که به من کمک کنه
    با اینکه خیلی دلشکسته هستم، اما دلم میخواد زندگیم رو بسازم
    به یاد اس ام های شوهرم به خانم همکلاسیش میفتم دیوونه میشم، اما میخوام فراموش کنم.
    نمیتونم دیگه مثب قیب شوهرمو دوست داشته باشم، اونم همینطوره، میگه که خیلی سرد شده
    چیکار کنم که زندگیم درست بشه؟
    ممنون میشم کمک کنید

  3. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 مهر 93 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1391-8-22
    نوشته ها
    603
    امتیاز
    2,846
    سطح
    32
    Points: 2,846, Level: 32
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    884

    تشکرشده 793 در 374 پست

    حالت من
    Shad
    Rep Power
    74
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها
    ایشون یه خونه رو پسندیدن که انباری نداره و وقتی من بهش اعتراض کردم و گفتم که تو زن نیستی بفهمی من دارم چی میگم (با این مدل حرف زدن انتظار داشتی جز داد و بیداد چی بشنوی؟؟؟ )

    امروز من مجبور شدم بهش بگم باشه قبوله. اگه حق با تو بود چرا روی حرفت واینستادی؟؟؟
    دوست عزیز هر چزی یه راهی داره. اگه تو از خونه اجاره ای خوشت نیومده و به خاطر نداشتن انباری ناراحت شدی بجای اینجور حرف زدن میتونستی این کمبود رو بهش گوشزد کنی و بگی اینجا انباری نداره و من نمیدونم وسایل اضافه رو کجا جا بدم. اونم نه با داد و بیداد و اعصاب خوردی فقط در حد یه جمله و نظرخواهی از همسر تا می دیدی چی جواب میده؟ و اگه راضی میشد واسه تعویض که هیچ و اگه نه بقیه امور رو میسپردی به عهده خودش و بعد از چیدن خونه ازش خواهش میکردی فکری به حال وسایل اضافه بکنه که اون موقع خودش به اشتباهش پی میبرد.

    ما خانم ها نمیدنم چرا زود جوش میاریم و یه کم صبوری به خرج نمیدیم تا همسرمون عملا به اشتباه خودش واقف بشه و فکر میکنیم همه چی با داد و بیداد و ناراحتی و اعصابی خوردی حل میشه

  4. 2 کاربر از پست مفید kamr تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    kamr عزیز ممنون از توجه و پاسخ شما
    چند تا نکته را میخواستم بگم
    1- من اصلا با داد وبیداد و لحن بد به ایشون نگفتم که خونه مشکل داره، با ملایمت گفتم و از ابتدا هم ما به دنبال خونه ای با

    انباری بودیم. اما ایشون چون مرد هست و کاملا شلخته، اصلا براش مهم نیست که وسایل اخرش قراره کجا بره.
    2- چرا من باید بگذارم بعد از اینکه کار از کار گذشت و بعد از اسباب کشی تازه ایشون بفهمه که اشتباه کرده و جایی برای وسایل اضافه نداریم و من شاید تا 2-3 سال تاوان این موضوع رو بدم که ایشون اشتباهش رو بفهمه و البته اگه بعدا قبول کنه(عذر میخوام به نظرم این فکر، منطقی نیست)
    من اشتباهاتم رو قبول دارم و دارم سعی میکنم اصلاح کنم، اما راهکار میخوام برای اینکه شوهرم هم به حرف من که در خیلی مواقع درست هست توجه کنه و غرور و لجبازی و کینه ای بودنشو بذاره کنار، فقط خانوادشو نبینه، بهم خیانت نکنه(چون قبلا این کار رو کرده و این مسئله اثبات شده) و اخلاقش رو اصلاح کنه. چون اخلاق و رفتارش به معنی واقعی کلمه منو عذاب میده.
    بازم ممنون از توجهتون

  6. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    اخه چرا هیچکس راهکار نمیده به من
    باور کنید حالم خیلی بده
    هر روز و هر شب جنگ و دعوا
    دیگه فقر مرگ شده ارزوی روز و شبم
    دیشب بازم دعوا شد با این تفاوت که مثلا دیشب تولدم بود و شوهرم یه حال اساسی داد و دعوای درست و حسابی راه انداخت
    اونم میگه از من خسته شده و منم واقعا هیچ حسی نسبت بهش ندارم، فقط به خاطر ابروم و تنها نموندن دارم باهاش زندگی میکنم
    اخلاقش هر روز بدتر میشه، زود قاطی میکنه و شروع میکنه مثل دیوونه ها خودشو زدن
    حتی میتونم بگم حالم ازش بهم میخوره و هیچ انگیزه ای برای زندگی باهاش ندارم

    ما قبل ازدواج رفتیم پیش مشاور گفت شما به درد هم نمیخورید
    بعد ازدواج هم رفتیم و این مشاور گفت دعواهای شما دعواهای روزمره هست و حل میشه
    اما روز به روز بیشتر شده و برتر شده و احترامی دیگه نداریم واسه هم
    علاقه ای هم دیگه نمونده و زندگی سرو و بیروح و فقط عذاب و عذاب
    دیگه اگه بخوام هم نمیتونم بهش محبت کنم، چون کاملا مشخصه که دارم نقش بازی میکنم، ادم نمیتونه به کسی که عشقی بهش نداره محبت کنه
    به نظرتون طلاق میتونه راه خوبی باشه
    خواهشا جواب بدید
    من واقعا به کمک و راهنمایی نیاز دارم

  7. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 مرداد 93 [ 19:26]
    تاریخ عضویت
    1391-5-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    2,111
    سطح
    27
    Points: 2,111, Level: 27
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    98

    تشکرشده 139 در 65 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگر با این رویه پیش برین هیچ چیز عوض نمیشه، راهکارم فایده نداره!من شرایط شما رو کاملا درک می کنم ولی واقعیت اینه که ما تا خودمون تغییر نکنیم و خودمون نخوایم تغییر کنیم عملا هیچ اتفاقی نمیفته. من بهت پیشنهاد میدم هر روز قبل از اومدن شوهرت برا خودت تجسم کن که الان که میاد چه رفتاری داره وشما چه عکسل العملی نشون میدی بعد سعی کن اون رفتاری که میدونی انجام میدی را با 1 رفتار دیگه جایگزین کنی. امتحانش ضرر نداره.

    - - - Updated - - -

    مشکل من که فکر می کنم مشکل شما هم باشه اینه که وقتی 1 اتفاقی میفته سریع 1 عکس العمل احساسی نشون میدیم. در صورتی که اگر سعی کنیم 1 کم حساب شده تر و با تعقل بیشتر عکس العمل نشون بدیم همه چیز بهتر میشه.

  8. 4 کاربر از پست مفید mignonne تشکرکرده اند .

    maryamhasani (چهارشنبه 23 بهمن 92), tamanaye man (شنبه 23 آذر 92), بالهای صداقت (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)

  9. #17
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم من متوجه نشدم که میگی من به همسرم دارم محبت میکنم و همش داریم دعوا میکنیم . چطوری ؟
    عزیزم شاید محبت کردنت اشتباه هست . چطوری محبت کردی ؟
    محبت کردن یعنی همین که همسرت رو درک کنی .
    شما دنبال خونه ای بودید که انباری داشته باشه ، چرا خونه بدون انباری پیدا کرده ؟ از عمد که نبوده ، شاید خونه ای که پیدا کرده ارزون تر بوده . آخه خونه پیدا کردن واقعا سخته .
    یک کار دیگه ای که به نظرم خیلی اشتباه بوده اینه که به همسرت گفتی تو زن نیستی تا بفهمی من دارم چی میگم . عملا محکومش کردی که من رو درک نمیکنی .
    عزیزم از این راه نمیشه . باید خواسته هات رو با دلبری کردن ، با چاشنی خاص زنانه بهش بگی . باید خیلی مراقب باشی که طوری صحبت نکنی که بهش بر بخوره ، و زحمتاش زیر سوال بره . و یا اینکه خوردش کنی .
    حتما انقدر ماهرانه حرفت رو نزدی که اون بهانه ای برای دعوا کردن پیدا نکنه .
    بهتر بود وقتی در مورد خونه باهات حرف زد و از مزایای خونه گفت ، مثلا اول میگفتی ، چقدر خوب ، چه جالب پس قیمتش هم خوبه ، ا راست میگی ؟ چه خوب فلانه .... بعد که تعریفات رو کردی ... بهش میگفتی پس عزیزم انباری که نداره چی ؟ وسایلامون رو چی کار کنیم ؟ ( خیلی با مهربانی ) نظرش رو بخوای ، چوری که خودش به فکر چاره باشه . در این حالت همسرت یا به فکر راه حل هست ، و یا بنا به دلایلی که داره میگه نمیشه ، و شما فعلا قبول میکنی .

    به نظرم جایی برای دعوا نمیمونه . ولی اگر باز دیدی که انباری خیلی لازمه و باید دنبال یک راه دیگه بگردی ، بهتره بعدا مثلا چند ساعت بعد و یا فردا به همسرت بگی ، عزیزم خونه خیلی خوبیه ، فقط کاش انباری داشت ، اگر یک خونه ای پیدا کردیم که انباری داشت که چه بهتر ، ولی اگر نداشت دیگه همین خوبه .
    همین قدردانی و درک همسرت ، همسرت رو به فکر میندازه تا دنبال یک خونه که مد نظرت هست بگرده . چون نه دعوایی باهاش کردی ، نه لجبازی ، تازه تقدیر و تشکر و هم فکری و درک هم باهاش داشتی ...

    البته اینا فقط یک مثال بود ، من نمیدونم چطوری با همسرت صحبت کردی .ولی عزیزم شاید لازم باشه شما هم گاهی اوقات از خواسته هات بگذری ، شاید لازم باشه وسایل اضافی رو موقتا خونه مادرت یا مادر همسرت بگذاری ... یعنی خودت یک جوری توی حل قضیه به همسرت کمک کنی . شاید اونم از روی ناچاری اون خونه رو پیدا کرده .

  10. 3 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    maryamhasani (چهارشنبه 23 بهمن 92), بالهای صداقت (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)

  11. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    تمنای من بسیار ممنونم از توجهت
    در مورد خونه باید بگم که اتفاقا قیمتش خیلی بالا بود و شوهرم اصلا از پسش بر نیومد و لی میخواست به زور غرض اونجا رو بگیره ولی خدا رو شکر همزمان جای دیگه که مناسب بود پیدا شد و بیخیال اونجا شد. در مورد گذاشتی وسایل خونه مادرم که نمیشد چون تهران نیستن. مادرشوهرم هم اصلا اجازه نمیده کسی 10 سانتیمتر از خونشو بگیره. من به هر روشی که بلدم بهش محبت میکنم و با همه دار و ندارش میسازم و هیچی تا حالا ازش نخواستم. و البته تا جایی که تونستم تو مسائل مادی زندگیمون کمک کردم. اما ایشون فقط قلدر بازی مردونه رو بلده و من باید مطیعش باشم. اما من تو چنین فرهنگی بزرگ نشدم و عادت کردم که نظرم برای خانوادم مهم باشه. یه موضوع دیگه که واقعا مت ازش رنج میبرم ارتباط ایشون با خانم همکلاسیش چند ماه بعد از ازدواج ما بود، که باعث شده کاملا بهش بی اعتماد بشم و از اون روز علاقم هر روز کمتر میشه، خصوصا که دیگه راحت میگه باهر کی بخوام میرم و اینکه تو دلخوشی تو زندگی برام نیستی و هر روز نسبت بهت سردتر میشم. یا اینکه میگه هر روز از خدا ارزوی مرگ میکنم به خاطر این زندگی. البته این هم بگم من هم به اندازهی ایشون از زندگی خسته هستم و ارزوی مرگ دارم. واقعا دلم میگیره یاد اس ام اس هاش به اون خانم میفتم(اینم بگم ایشون ادمی هستن که همیشه مردهای متاهلی که با زنهای دیگه هستن رو مسخره میکنن و ...) متاسفانه زندگی ما شده مثل خاله بازی، یه روز قهر، یه روز آشتی. مثلا چند روز پیش دوباره دعوا شد. چون من بعد 2 سال میخواستم با دوستم که اومده بود ایران بریم بیرون(ایشون خودش هر دوهفته یکبار با دوستش میره بیرون) و البته روز قبلش هم به ایشون گفته بودم. با اینکه روز تولدم بود اما وقتی زنگ زد و من گفتم با دوستم داریم میریم پارک، با لحن بسیار بدی بهم اعتراض کرد و گوشی رو قطع کرد و ما تاشب همینطور بحث و دعوا داشتیم. این در حالیه که خودش هر دوهفته یه بار با دوستاش میره بیرون. واقعا دلم میگیره ازش و علاقم بهش کم میشه. دیگه مثل قبل دوسش ندارم. البته با هم همیشه تصمیم میگیریم موقع دعواها منطقی رفتار کنیم. ولی نمیشه؟ یا شاید بهتر بگم بلد نیستیم. مثلا الان قرار گذاشتیم مثبت نگر باشیم، نمیدونم تا کی دوام میاره دوست دارم تو این تالار مهارت خوب زندگی کردن رو یاد بگیرم. کاش دوستان بیان و بگن برای یه زندگی زناشویی خوب باید چیکار کرد؟




    - - - Updated - - -

    با سلام
    تمنای من بسیار ممنونم از توجهت
    در مورد خونه باید بگم که اتفاقا قیمتش خیلی بالا بود و شوهرم اصلا از پسش بر نیومد و لی میخواست به زور غرض اونجا رو بگیره ولی خدا رو شکر همزمان جای دیگه که مناسب بود پیدا شد و بیخیال اونجا شد. در مورد گذاشتی وسایل خونه مادرم که نمیشد چون تهران نیستن. مادرشوهرم هم اصلا اجازه نمیده کسی 10 سانتیمتر از خونشو بگیره. من به هر روشی که بلدم بهش محبت میکنم و با همه دار و ندارش میسازم و هیچی تا حالا ازش نخواستم. و البته تا جایی که تونستم تو مسائل مادی زندگیمون کمک کردم. اما ایشون فقط قلدر بازی مردونه رو بلده و من باید مطیعش باشم. اما من تو چنین فرهنگی بزرگ نشدم و عادت کردم که نظرم برای خانوادم مهم باشه. یه موضوع دیگه که واقعا مت ازش رنج میبرم ارتباط ایشون با خانم همکلاسیش چند ماه بعد از ازدواج ما بود، که باعث شده کاملا بهش بی اعتماد بشم و از اون روز علاقم هر روز کمتر میشه، خصوصا که دیگه راحت میگه باهر کی بخوام میرم و اینکه تو دلخوشی تو زندگی برام نیستی و هر روز نسبت بهت سردتر میشم. یا اینکه میگه هر روز از خدا ارزوی مرگ میکنم به خاطر این زندگی. البته این هم بگم من هم به اندازهی ایشون از زندگی خسته هستم و ارزوی مرگ دارم. واقعا دلم میگیره یاد اس ام اس هاش به اون خانم میفتم(اینم بگم ایشون ادمی هستن که همیشه مردهای متاهلی که با زنهای دیگه هستن رو مسخره میکنن و ...) متاسفانه زندگی ما شده مثل خاله بازی، یه روز قهر، یه روز آشتی. مثلا چند روز پیش دوباره دعوا شد. چون من بعد 2 سال میخواستم با دوستم که اومده بود ایران بریم بیرون(ایشون خودش هر دوهفته یکبار با دوستش میره بیرون) و البته روز قبلش هم به ایشون گفته بودم. با اینکه روز تولدم بود اما وقتی زنگ زد و من گفتم با دوستم داریم میریم پارک، با لحن بسیار بدی بهم اعتراض کرد و گوشی رو قطع کرد و ما تاشب همینطور بحث و دعوا داشتیم. این در حالیه که خودش هر دوهفته یه بار با دوستاش میره بیرون. واقعا دلم میگیره ازش و علاقم بهش کم میشه. دیگه مثل قبل دوسش ندارم. البته با هم همیشه تصمیم میگیریم موقع دعواها منطقی رفتار کنیم. ولی نمیشه؟ یا شاید بهتر بگم بلد نیستیم. مثلا الان قرار گذاشتیم مثبت نگر باشیم، نمیدونم تا کی دوام میاره دوست دارم تو این تالار مهارت خوب زندگی کردن رو یاد بگیرم. کاش دوستان بیان و بگن برای یه زندگی زناشویی خوب باید چیکار کرد؟




  12. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 تیر 97 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-06
    محل سکونت
    زیر اسمان خدا
    نوشته ها
    203
    امتیاز
    5,485
    سطح
    47
    Points: 5,485, Level: 47
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 294 در 130 پست

    Rep Power
    35
    Array
    دوستم من جایی خوندم برای اینکه عشق به زندگیتون برگرده به هیچ وجه گذشته رو وسط نکشید نه در دعوا نه بعد از اون و نه در تفکرات تون،کاری که شما داری میکنی‌.

    میدونم سخته اون اس‌ام‌اس‌ها رو فراموش کنی‌ ولی‌ چاره‌ای جز این نداری، اگه زندگیتو دوست داری اون قضیه رو پاک کن ،در واقع اولین قدم مثبت اندیشی شما همین باید باشه، چون تا وقتی‌ که به اون اس‌ام‌اس‌ها فکر میکنی‌ ضمیر ناخود آگاهت نمی‌تونه عشق واقعی‌ رو تو خودش جا بده، و شوهرت هم یه آدمه مطمئن باش فرق محبّت زورکی و محبت قلبی رو میفهمه برای همین که اون حرف‌ها رو زده،

    و دومین قدمت میتونه این باشه که توی دعوا شما حداقل رعایت کنی‌ و هر زخم زبان و حرفی‌ رو به زبان نیاری،باور کن مرد‌ها حرف‌های توی دعوا رو جدی می‌گیرن ،مخصوصاً زخم زبون و تحقیر شدن را...

    اینجوری بعد از دعوا هم حرمت‌ها شکسته نشده هم حس بهتری داری و هم زود تر اون بحث تمام می‌شه.
    به امید خوشبختی‌.

    - - - Updated - - -

    مقاله‌های این سایت رو هم میتونی مطالعه کنی‌ ،مربوط به آیین همسر داری هستند.

    http://www.niksalehi.com/index-hamsar.php
    با هیچکس بر سر باورش نمى جنگم؛

    خداى هر کس همان است که؛

    درون او با وی سخن مى گوید ...

  13. کاربر روبرو از پست مفید yektaye tanha تشکرکرده است .

    دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)

  14. #20
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array
    خانم مریم حسنی گرامی ، به تالار همدردی خوش اومدید
    از اینکه به دنبال راه حل برای بهتر کردن زندگی تون هستید ، به خودتون افتخار کنید ، مسلما بدست آوردن هر چیز گرانبها، نیازمند تلاش و گذاشتن انرژی است .. و هرچقدر تلاشمون پربارتر باشه ، یعنی ارزش اون چیز برای ما بیشتر هست ...
    گاهی اوقات به نظر میاد تلاش ما برای بدست آوردن یک چیز ، بی فایده هست ، منتها ناامید نشدن از ادامه تلاش و پیگیری کردن خواسته مون ، باعث میشه که به موفقیت برسیم
    وقتی شما خواهان یک زندگی موفق و خوب ، که سراسر پر از عشق و درک متقابل باشه ، هستی ، پس حتما می بایست هزینه چنین خواسته ای رو هم پرداخت کنی
    هزینه خواسته یعنی چی؟
    یعنی اولا تصمیم بگیری و ثانیا بر تصمیمت پایبند بمانی

    به نظر میرسه ، شما و همسرتون ، هردوتان خسته باشید ، هردوتانون کلافه باشید ، تنها هستید و نیاز به محبت یکدیگر دارید ، اما زبان یکدیگر را برای محبت کردن ، نمی دانید

    راستی ، آخرین بار کِی به نهال عشق زندگیتون ، رسیدگی کردید؟



    زندگی زناشویی ، مثل یک گیاه می مونه ،اون عشق و علاقه که در بین زن و شوهر در اوایل نامزدی ، زبانه می کشد و بسیار داغ هست ، همون دانه عشق هست که در دل هردو نفر کاشته می شود ، منتها برای اینکه زندگی به ثمر بشینه و پربار باشه ، باید به این دانه عشق ، به این جوانه آسیب پذیر رسیدگی کنید ( هردوتاتون)
    و این رسیدگی کردن هم ، روش های مخصوصی داره
    کلا اگر ادب آداب دارد ، زندگی کردن هم آداب مخصوص به خودش را دارد

    طبیعی هست که ما ، زندگی کردن ، را بلد نباشیم ، مگر چندبار ازدواج کرده ایم ، که زن طرز رفتار کردن با شوهر یا مرد طرز رفتار کردن با زن را بلد باشد؟

    ناآگاهی ، و ندانستن ، قابل اصلاح هست ، منتها اگر به دنبال یادگیری نرویم ، زندگی خود را تباه خواهیم کرد ، و اینجاست که یک جرقه کوچک ، کم کم تبدیل به فاجعه می شود


    ============


    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها
    راهکار میخوام که رفتار شوهرم اصلاح بشه و بفهمه داره منو عذاب میده و نابود میده(خیلی دارم عذاب میکشم)
    در خصوص راهکار

    راهکارها باید سلسه مراتبی باشند تا بتوانی ، نتیجه درست را بدست بیاوری ، پس قدم به قدم بخوان و انجام بده ، نخواه که سریع نتیجه را ببینی

    راهکار اول)
    رفتار شوهر شما ، اصلاح می شود ، اما نه در مرتبه اول ، با مرور زمان و با تغییر موضع شما در زندگی
    شما می خواهی که شوهرت بفهمه که داره شما رو عذاب میده ، اما این عذاب دادن و عذاب کشیدن یک طرفه نیست
    شما هدونفر چون مهارت های ارتباطی را بلد نیستید ، ناخودآگاه شرایطی رو فراهم می آورید که هردونفرتون باعث ایجاد دلخوری و عذاب برای یکدیگر می شوید
    وقتی شما از این سیکل معیوب بیرون بیایی ، خود به خود همسرت نیز از این سیکل خارج می شود


    به متن زیر دقت کن

    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها
    این فقط حرف من نیست که زندگیمون عذاب اوره، شوهرم هم همین نظر رو داره. .
    بنابراین در مرحل اول ، شما تمرکزت رو از شوهرت بگیر ، یعنی مرتب ایشون ، رفتارهایش ، کارهایش ، خانواده اش ، صحبت هایش را نبر زیر ذره بین ، یه مدت کمتر به تجزیه و تحلیل شوهرت بپرداز ، و بیشتر متمرکز شو روی خودت تا رفتار درست را بیاموزی و در زندگی انجام بدهی ، اون هم بدون انتظار
    یعنی به خاطر خودت و شخصیت خودت ، مهارت های ارتباطی را بیاموز و انجام بده (در همین تالار سرچ کن و مقاله ها را بخوان ، چند مورد را kamr برایت گذاشته بود)

    راهکار دوم)
    گفته بودی زندگی تون تا وقتی شما بگی و بخندی خوب و عالی است ، اما وقتی اختلاف نظری با شوهرت یا خانواده اش پیدا می کنی ، همه چی خراب میشه
    برای این قسمت باید عرض کنم ، نحوه و لحن بیان اختلاف نظر بسیار مهم هست ( در خصوص نقد و نقد سازنده و چگونگی بیان احساسات در تالار سرچ کن و مقاله ها را بخوان و پیاده کن )



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها
    میترسم بره سراغ زنهای دیگه، چون این قابلیت رو داره. اما من دوست دارم بهش بیمحلی کنم تا بیاد سراغم. اما اون هیچوقت این کار رو نمیکنه و من از این جهت واقعا به خانمهای دیگه غبطه میخورم.
    راهکار سوم)
    با ترس هایت مواجه شو ... یعنی چی که می گویی می ترسم بره سراغ زن های دیگه ، چون قابلیتش رو داره ،... پس شما اینجا چی کاره هستید؟
    همسرت شما رو انتخاب کرده و الان شوهر قانونی و رسمی شماست ،
    تو جذبش کن ، تو بهش محبت کن ، تو سیرش کن ، مرد اگر گرسنه باشد ، وظیفه زنش هست که سیرش کنه ، وقتی سیر نشه اون وقت میره جواب نیازهایش رو با جای دیگه ای پر میکنه
    ... شما نوشته ای " من دوست دارم بهش بیمحلی کنم تا بیاد سراغم " بدترین راه برای جذب شوهر ، همین راهکاری هست که شما در پیش گرفته ای

    با محبت ، احترام گذاشتن به شوهرت می تونی ایشون رو رام خودت کنی




    نقل قول نوشته اصلی توسط maryamhasani نمایش پست ها

    الف)
    من خیلی سعی کردم خودم رو مطابق با خواسته های شوهرم پیش ببرم و به نوعی از خودم بگذرم تو زندگی، اما بعد از چند هفته، احساس میکردم خیلی تو زندگیم بی ارزش شدم و شخصیتم خرد شده و این ازار دهنده هست برام و باعث میشه همه عقده ها تو وجودم جمع بشه و یک دفعه خالی بشه

    ب)
    من بدبین هستم درسته.

    ج)
    خواهشا یکی اشتباهات منو بهم بگه.

    راهکار چهارم )

    پاسخ الف
    از خودت و خواسته هایت توی زندگی ، نگذر ...سرکوب کردن نیازهایمان در زندگی ، معنای از خودگذشتگی نمی دهد ، چون همانطور که خودت تجربه اش گردی ، نه تنها دردی رو دوا نمیکنه ، بلکه مثل یک آتشفشان ، یکهو منفجر میشه
    توی زندگی ، وقتی گذشت میکنی ، بدون چشمداشت گذشت کن ، نه به دنبال جبران ... بدون انتظار ، انجام بده ، بدون انتظار عکس العمل و پاسخ از جانب شوهرت و یا هرکس دیگری ، رفتار درست را نشان بده
    شما محبت می کنی ، در انتظار گرفتن پاسخ ازسوی شوهرت ، اما وقتی پاسخ نمی گیری ، نه تنها حالت خوب نمیشه ، بلکه یه چیزی هم از دست می دهی چون به دلیل عدم
    گرفتن پاسخ حالت و روح و روانت بدتر از قبل می شوی
    ولی اگر بدون چشمداشت و انتظار کاری را صرفا به خاطر خودت و اینکه درست رفتار کرده باشی ، انجام بدهی ، دو حالت پیش می آید
    ** اگر پاسخ مثبت بگیری ، خوشحال می شوی ، چون به نحوی برایت غیرمنتظره خواهد بود
    ** اگر پاسخ نگیری ، چون انتظار پاسخ از قبل نداشته ای، چیزی از دست نمی دهی
    پاسخ ب
    اگر فکر می کنی این ضعف را داری ، به دنبال برطرف کردنش باش ، شما به ظاهر با وساطت خانواده ها شوهرت را بخشیده ای و برگشتی سر خونه و زندگیت ، در حالیکه هنوز شو.هرت را نبخشیده ای و این موضوع هنوز شما را آزاد می دهد

    لینک زیر را در این خصوص بخون

    http://www.hamdardi.net/thread-10341.html

    http://www.hamdardi.net/OLD/thread-10342.html

    http://www.hamdardi.net/OLD/thread-10303.html

    http://www.hamdardi.net/OLD/thread-10335.html

    پاسخ ج)
    مهم ترین اشتباه شما ، تمایل به انجام به موقع و صحیح امور هست ، شما اصلا این حق را برای همسرت قائل نمی شوی ، که ایشون هم به عنوان یک انسان ممکن هست که اشتباه کنه ...
    اشتباه بعدی ، عجله داشتن برای گرفتن نتیجه ،
    اشتباه بعدی ، که آغازگر جرو بحث بین شما و همسرتون هم هست ، عدم موقعیت شناسی و زمان شناسی توسط شما می باشد به گونه ای که با کل کل کردن بی موقع و نا به جای شما در هنگام اختلاف نظر شروع می شود و در نهایت با بالا گرفتن دعوا و در نهایت کلافگی و عذاب آور شدن شرایط برای هردوتاتون به اوج رسیده و در نهایت شما تسلیم شده و با پایین اومدن از موضع خودتون ، به ابتدای سیکل معیوب رابطه با همسرت بر می گردی
    این همون سیکل معیوب بود که برایت در ابتدا پستم گفتم

    دقت کن ، در همین تاپیک هم شما به طور خیلی ظریف همین شیوه را به کار گرفته ای و به جای اینکه تمرکزت را بگذاری روی موشکافی کردن نکان اصلی پست های دوستان ، درصدد پاسخگویی به نحوه قضاوت دیگر کاربران نسبت به خودتون بر اومدی ، و این قضیه از ضعف اعتماد به نفس شما ناشی می شود ... (ضعفی که باعث شده احساس کنی ، شوهرت زن دیگر را به شما ترجیح خواهد داد و منشا ترسی که ازش صحبت کردی)

    شوهر شما دارای ضعف های زیادی هست ، یشون نیز در رابطه با زندگی تون خطاهایی داشته و باز هم خواهد داشت ، منتها به ایشون دسترسی نداریم
    لذا راهکارها را به شما می گوییم و این شما هستی که می بایست علاوه بر اصلاح خودت بر روی همسرت هم تاثیر بگذاری تا ایشون هم به مرو زمان اصلاح شود


    خلاصه:
    1- از تمرکز از روی شوهرت بیرون بیا
    2-بر روی خودت و اصلاح رفتارهای خودت تمرکز کن تا روی شوهرت نیز به مرور تاثیر بگذاری
    3-سعی کن شوهرت را ببخشی و اعتمادت را بازسازی کنی ، وقتی دیگری رو می بخشی ، در حقیقت خودت آرامش را بدست می آوری
    4-به شوهرت به چشم انسانی نگاه کن که صددرصد کامل نیست و او نیز خطاها و ضعف هایی دارد ، و عجله نداشته باش که یک شبه همه خطاها و عیب هایش را بپذیرد . آنها را برطرف کند
    5-بدون چشم داشت و انتظار ، زندگی کن ، صرفا برای اینکه شخصیت شما ، شخصیتی بالاست رفتار درست و صحیح را از خودت نشان بده
    6-مقاله های در خصوص مهارت های ارتباطی زن و شوهر را پزینت بگیر و بخونشون مثل جزوه درسی ، ازشون نکته برداری کن و درصدد عمل کردن به اون نکات بربیا
    7-ناامید نشو و سعی کن ثابت قدم باشی ..
    8-صبر را در چاشنی تمامی موارد بالا کن

    موفق باشی

  15. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    kamr (یکشنبه 01 دی 92), میشل (چهارشنبه 27 آذر 92), دختر مهربون (پنجشنبه 28 آذر 92)


 
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.