عزیزم من متوجه نشدم که میگی من به همسرم دارم محبت میکنم و همش داریم دعوا میکنیم . چطوری ؟![]()
عزیزم شاید محبت کردنت اشتباه هست . چطوری محبت کردی ؟
محبت کردن یعنی همین که همسرت رو درک کنی .
شما دنبال خونه ای بودید که انباری داشته باشه ، چرا خونه بدون انباری پیدا کرده ؟ از عمد که نبوده ، شاید خونه ای که پیدا کرده ارزون تر بوده . آخه خونه پیدا کردن واقعا سخته .
یک کار دیگه ای که به نظرم خیلی اشتباه بوده اینه که به همسرت گفتی تو زن نیستی تا بفهمی من دارم چی میگم . عملا محکومش کردی که من رو درک نمیکنی .
عزیزم از این راه نمیشه . باید خواسته هات رو با دلبری کردن ، با چاشنی خاص زنانه بهش بگی . باید خیلی مراقب باشی که طوری صحبت نکنی که بهش بر بخوره ، و زحمتاش زیر سوال بره . و یا اینکه خوردش کنی .
حتما انقدر ماهرانه حرفت رو نزدی که اون بهانه ای برای دعوا کردن پیدا نکنه .
بهتر بود وقتی در مورد خونه باهات حرف زد و از مزایای خونه گفت ، مثلا اول میگفتی ، چقدر خوب ، چه جالب پس قیمتش هم خوبه ، ا راست میگی ؟ چه خوب فلانه .... بعد که تعریفات رو کردی ... بهش میگفتی پس عزیزم انباری که نداره چی ؟ وسایلامون رو چی کار کنیم ؟ ( خیلی با مهربانی ) نظرش رو بخوای ، چوری که خودش به فکر چاره باشه . در این حالت همسرت یا به فکر راه حل هست ، و یا بنا به دلایلی که داره میگه نمیشه ، و شما فعلا قبول میکنی .
به نظرم جایی برای دعوا نمیمونه . ولی اگر باز دیدی که انباری خیلی لازمه و باید دنبال یک راه دیگه بگردی ، بهتره بعدا مثلا چند ساعت بعد و یا فردا به همسرت بگی ، عزیزم خونه خیلی خوبیه ، فقط کاش انباری داشت ، اگر یک خونه ای پیدا کردیم که انباری داشت که چه بهتر ، ولی اگر نداشت دیگه همین خوبه .
همین قدردانی و درک همسرت ، همسرت رو به فکر میندازه تا دنبال یک خونه که مد نظرت هست بگرده . چون نه دعوایی باهاش کردی ، نه لجبازی ، تازه تقدیر و تشکر و هم فکری و درک هم باهاش داشتی ...
البته اینا فقط یک مثال بود ، من نمیدونم چطوری با همسرت صحبت کردی .ولی عزیزم شاید لازم باشه شما هم گاهی اوقات از خواسته هات بگذری ، شاید لازم باشه وسایل اضافی رو موقتا خونه مادرت یا مادر همسرت بگذاری ... یعنی خودت یک جوری توی حل قضیه به همسرت کمک کنی . شاید اونم از روی ناچاری اون خونه رو پیدا کرده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)