- - - Updated - - -
رابطم با شوهرم خوبه.چرا با هم صحبت میکنیم.اما دلم میخواد با کی از اعضای خونواده خودم هم حرف بزنم.خواهری برادری مادری بدری.با اینکه همیشه تلفنی حرف میزنم اما بازم جای صحبت رو در رو نمیشه.من قبلا سرکار میرفتم روزی با خیلی ها صحبت میکردم اما الان اینجا جوری با ادم برخورد میکنند که خیلی توی ذوقم میخوره.حتی جرات اینو ندارم که 3 هفته ای برم بیش خونوادم چون میدونم غیبتم میکنند.و میگن این چرا اینهمه خونه مامانش مونده.نمیدونند چقدر واسه من غذا درست کردن سخته.چقدر بوی غذا اذیتم میکنه.
- - - Updated - - -
الان رابطم کم شده یعنی شوهرم که هر شب میره خونشون من خیلی کم میرم.مثل قبلا صمیمی و گرم نیستم.اما بی احترامی هم نمیکنم.منم وقتی میرم خونشون فقط سلام و احوالبرسی میکنم و اخرش هم خداحافظی.البته به بدر شوهرم نگاه میکنم و جواب حرفاشو تایید میکنم چون واقعا ازش بدی ندیدم.هربار هم که سوالی کردم ازش با احترام جوابمو داده.اما هربار که میرم مادر شوهرم سر تا بای منو نگاه میکنه ببینه چی بوشیدم.








هربار هم که سوالی کردم ازش با احترام جوابمو داده.اما هربار که میرم مادر شوهرم سر تا بای منو نگاه میکنه ببینه چی بوشیدم.

علاقه مندی ها (Bookmarks)