خدا وکیلی اگه این آقایون ی خورده فقط ی خورده به ما محبت کلامی می کردن یا لا اقل اسممون رو صدا می کردن ما خانمها چقدر آرامش میگرفتیم. البته تقصیر خودمم هست که افسار آرامش شادی یا ناراحتیمو به دست همسرم دادم. نمیتونم وقتی اون از سر کار میاد و خستس و اخلاقش افتضاحه، شاد باشم. وقتی اون پکره کسله اگه من بخام شادش کنم با من دعوا میکنه. اما من اگه اعصابم خورد باشه اینقدر سر بهسر من میزاره که مثلا من خوب بشم. من دعواش نمیکنمو ازش تشکر می کنم. بعضی وقتا فکر می کنم که کاش ما هم مرد بودیمو زنمون اینقدر حواسش به ما بود و ما براش مهم بودیم. اینقدری که من برای شوهرم تلاش می کنم، اون نمیکنه. جلو خانوادش (وقتی خونه اوناییم) به من میگه پاشو اینو بیار پاشو اونو بیار ذیگه وقتی ام که عصبانی بشه هیچی حالیش نیس جلو کی داره بی احترامی می کنه. موقعی که من ی کر اشتباه بکنم مداممممممممممممممممم قهر می کنه. دیگه حالم از قهر کردنش داره بهم می خوره. نمیگم ما علامه دهریم اما کاش قدر ما خانمهایی که داریم برا اونا اینقد از شادی از زندگیمون می گذریم می دونستن....
- - - Updated - - -
اگه ی کار اشتباهی رو انجام بده اصلا به روی خودش نمیاره و چون منم اهل قهر کردن نیستم و خیلی زبون حرف زدن ندارم، اوضاع براش بهتره. اما اگه دقیقا من همون کار اشتباهو (دقت کنین دوستان همون کارو) که ایشون انجام داده انجام بدم دیگه وا مصیبتاااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا اا فحش دادنو قهر کردنو تلفن جواب ندادن که رو شاخشه................
بعضی وقتا لجم می گیره دلم می خواد یک هفته کامل باهاش عین خودش رفتار کنم تا دلم خنک شه. نمیفهمه با این کاراش داره محبتشو از دل من میبره. نمیفهمه داره تیشه به ریشه زندگیش می زنه
- - - Updated - - -
دوستان دلم می خواد همگی این متن رو بخونید.بسیار زیباست:
نوشته ای از برد پیت در مورد رفتار با همسرش :
همسر من مریض شد. او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان عصبی بود. او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت . او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. او یک زن خوشحال نبود . او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید . او خواب درستی نداشت ،او تنها در روز کمی میخوابید و بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد . رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود. او داشت زیباییش را از دست میداد ، او زیر چشم خود کیسه های چربی داشت، او دیگر از خود مراقبت نمیکرد . او حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و همۀ نقشها را رد میکرد. من امیدم را از دست داده بودم و فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ... اما ناگهان تصمیم گرفتم به عمل کردن . میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم . او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر روی زمین است، و من تنها کسی بودم که اجازۀ به خواب رفتن در کنار او و در آغوش گرفتنش را داشتم . من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم و هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم . من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم . من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم . من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم . شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد . او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن خود را به دست آورد، دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت . من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .
و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .
اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.
برد پیت








علاقه مندی ها (Bookmarks)