با سلام.
دوستان، من به مشکل ظاهری خودم واقفم. و به شخصه خودم رو کاملا قبول دارم. اما در بحث ازدواج ممکنه برام مشکل ساز بشه. یعنی شانس ازدواج من رو کم کنه. من اگر تصمیم بگیرم که نیازمند جنس مخالف نباشم میتونم. و از پس عواطف خودم و خرج خودم هم بر میام. و البته از نظر حس تنهایی هم میتونم روی خودم کار کنم تا بهم فشار نیاره. یعنی به شخصه تا تصمیمی بگیرم میتونم بهش عمل کنم.
منتها در گرفتن این تصمیم کمی تردید دارم. و نیاز به مشورت با شما و شنیدن نظرات مختلف . تا در نهایت یک جمع بندی کنم.
در حال حاضر من از نظر عاطفی نیاز به جنس مخالف و ازدواج دارم. اما با توجه به شرایطم فکر میکنم باید احتمالی حداقل برابر 50 درصد بدهم که کسی مرا انتخاب نکند.
از طرفی از نظر مالی توانایی عمل جراحی رو ندارم. از جهت دیگر وقتی میخواهم به عمل جراحی و تغییر ظاهرم که جزئی از وجود من است فکر کنم، فکر میکنم دارم خودم را زیر پا میگذارم و خودم رو نفی میکنم و خودم رو همینجور که هستم نمیپذیرم. این حس بدی درونم ایجاد میکند.به گونه ای که غرورم ضربه میخورد. شخصیتی که برای خودم قائلم ضربه میخورد .غیرتم نسبت به جسمی که سالهاست با او زندگی میکنم ضربه میخورد. فکر میکنم جسمم چیزی است که باید از هر توهینی بهش حفظش کنم و نمیتوانم بگذارم خودم هم دوستش نداشته باشم. از طرف دیگر برای جراحی یک مشکل دیگر هم دارم. خب خانواده ام فامیل ها و برادرهایم مرا تا کنون با این جسم دیده اند.من خیلی برای خانواده ام احترام قائلم و همچنین آنها برای من. اما جز این احترام یک جور شرم در من هست. فکر اینکه فرضا عمل کنم و بعد برادرم که در سن بلوغ است یا برادر بزرگترم مرا با اندام ببینند احساس میکنم ناگهان یک جور شرم و یا خجالت شدیدی بهم دست میده. احساس میکنم اگر عمل کنم دیگه نمیتونم در جمع ها راحت باشم. چون فکر میکنم اون موقع همه توجهشون به اندام من جلب میشه. و من احساس راحتی نخواهم کرد. و زمان میبرد تا برای همه عادی شود و دیگر بیشتر به جسم من نگاهی با توجه نکنند.کلا حس میکنم جلوی دیگران رویم نمیشه. البته میدوام اگر واقعا با توجه به تمامی این شرایط تصمیم قطعی بگیرم که جراحی کنم تمام مشکلاتش را هم به جان میخرم و فکر حرف و نگاه دیگران را نخواهم کرد.
اما الان نیاز دارم تا راهنمایی ام کنید:
آیا منطقی است و کار درستی است که نیازهایم را نادیده بگیرم و مجرد ماندن را بااحتمال حداقل 50 درصد بپذیرم و روی خودم کارکنم تا نیازهای عاطفی ام را کاهش بدهم و به مرور بتوانم یک زندگی مجردی را بپذیرم؟
این کار چه تاثیراتی ممکن است بر روحیه و رفتار و زندگی روحی روانی من و ارتباطاتم با دیگران بگذارد؟
آیا نگرانی هایم برای عمل جراحی به جاست؟ به خصوص آن حس نفی خودم در خودم خیلی اذیتم میکند.و همچنین شرمم از پدر و برادرهایم.و همکاران آقایم(با شرمی که از اقوام دارم راحت تر میتونم کنار بیام)
یک سوال دیگه هم داشتم: به نظرتونکدامیک از این دو مورد بیشتر در انتخاب نشدن من برای ازدواج نقش داره؟ نداشتن اندام زنانه ؟ یا نداشتن زیبایی چهره؟ کدامیک برای جراحی اولویت دارند؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)