یک دنیا ممنونم
ارتباط در حد چت و اس ام اس بود ولی بخدا فقط بخاطر کمبود محبت بود من خیلی اهل نماز و روزه حتی مستحبات هستم ولی الان هیچ چیزی وجود نداره حتی کوچکترین ارتباطی من زندگیم رو دوست دارم. بخاطر اینکه همسرم همش میخاد بگه من ادمت کردم من درست کردم. من خیلی تحقیر شدم با کمک این تالار رفتم سمت علاقه هاش. که زندگیم گرم بشه خداییش هم خیلی تغییر کردیم. اولین تهدید به شهریور سال پیش بود که با خانواده همسرم رفتیم روستای شوهرخواهر همسرم اونجا خواهرای همسرم با جاری جدید هی چیک تو چیک شدن منو تنها میزاشتن جوری که اهالی اونجا فهمیدن منم خیلی ناراحت شدم و سر موضوع کوچیکی دادزدم و گریه کردم بعدش همسرم منو برد خونه پدرم دنبالم هم نیومد من با پدرم برگشتم خونه. اخه اگه همسرم حمایت عاطفی میکرد غمی نداشتم. من از لحاظ عاطفی خالی بودم. بعدش قول دادم خوب باشم. بعدش دوباره نزدیک عید بدون مشورت با من رفت یک وسیله شخصی خرید که منم ناراحت شدم دادزدم گریه کردم هرچی اجیل خریده بود پرت کردم بازهم رفتیم مشاوره که البته هردورو مقصر کرد دوباره با پدرم حرف زد واینا
بعدش عید فطررفتیم شهرشون باز هم جلوی اونا ازم نظر نمیخاست کلا منو حساب نمیکرد درصورتی که برادرشوهرم هی راه میرفت میگفت خانم شما چی میگی خانم شما بگو بازهم ناراحت شدم بهش توپیدم مادرش فهمید عصبانی شد شوهرم هم وابسته به مادرشه مادرش هم چون من تهرانی بودم و تو عروسیم رقصیدم ازم بدش میومد نفرت داشت همه فهمیده بودن برای همین کل خانواده برخورد خوبی باهام نداشتن خشک مقدس ماب هست. جاریم هم چون عروسی نگرفت دوسش داره. خلاصه این بارهم تهدید به طلاق
بعد هرکدوم از این بحث ها یک هفته باهام قهره کاملا و فقط تحقیر و توهین میکنه مداوم
شوهرم 37ساله است من 27
بچه نداریم چون میگه درحد مادری نیستی
سال سومی هست باهاشم. از لحاظ ابراز احساس کمرنگه بیشتر قولدری جذبه مردونه و من کاملا احساسی عاطفی تک دخترم بودم








علاقه مندی ها (Bookmarks)