ممنونم بالهای صداقت عزیز
درسته من از خودم هنوز رضایت ندارم دارم سعی میکنم برای ادامه تحصیل و ان چیزی که علاقه دارم تلاش کنم ولی همسر من ادم سنتی هست برخوردش رفتارش همیشه به من میگه زن این کارو کن نمیتونه با من دوست بشه الان سال چهارمی هست که باهاشم همش میخاد تحقیر کنه کوچیک کنه هیچ پیشرفت علمی نداشتم جز اینکه با زندگی در کنارش روحم کمی اسیب دید البته با کمک این تالار ارامش به زندگیم برگشت چون رو خودم کار کردم ولی من هنوز به محبت شوهرم وابسته هستم میخام در کنارش با عشق زندگی کنم یکبار نشد صداش کنم بگه جانم یا بگه بیا بریم بیرون دوری بزنیم همش تو خونه احساس خستگی میکنم فقط تفریحمون اینه بریم شهر اونا که اونجا هم جز جنگ روانی چیزی نیست. من ادم گرم و بامحبتی هستم احساس میکنم در کنار همسرم این احساس ها داره خفه میشه چه کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)