به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 16 نخستنخست ... 5678910111213141516 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 154
  1. #141
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    سلام..
    آقای sci متاسفم نمی تونم ... نمی تونم واقعن. به قرص ها احتیاج دارم... دکتر زنان گفت به خاطر استرس یا همچین چیزهایی ... رفتم دفتر مدیرم تا باهاش حرف بزنم و به طرز احمقانه ای گریه ام گرفت و دیگه قطع هم نمیشد! آبروم رفت... یه تپخال وحشتناک و ... خیلی خسته ام ... دوره عادت ماهانه هم هست ولی بدتر از همیشه ... نمی تونم پیاده روی رو ... نمی تونم شاد باشم ... تحملم در آستانه ی صفر پایین اومده و می تونم خودم رو زیر ماشین بندازم ... متاسفم از اینکه در این مورد به حرفتون گوش دادم ... قرص ها ... حتی فکر اینکه حالم رو خوب میکنه خوب بود.
    کارهای خونه ... سقف خونه انگار توی گلومه ...

  2. 4 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    reihane_b (پنجشنبه 16 آبان 92), rozaneh (پنجشنبه 16 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (چهارشنبه 15 آبان 92)

  3. #142
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام شی عزیزم

    از متنت معلومه که خسته ای، و یه روز سخت داشتی. خیلی باید سخت باشه که آدم جلو رئیسش گریه کنه. بعدش یه سیل از احساسات غیرقابل تحمل هست. فکر اینکه حالا در موردم چی فکر میکنه؟ چه وجهه ای پیدا کردم؟ فردا چطور باهاش مواجه بشم؟ چرا فلان کار رو کردم؟ چرا فلان طور برخورد نکردم؟ اصلا چرا رفتم باهاش حرف بزنم؟ و ...

    سختیش بیشتر بخاطر همین افکار آزار دهنده ایه که پشتشه. اما این افکار پر از خطای شناختی هستند.

    احساست رو واقعا درک میکنم. تنها راه حلی که به نظرم میرسه اینه که افکارت رو اینجا بنویسی تا با هم خطاهای شناختیش رو دربیاریم. خطاها رو که مشخص کنیم، میبینی احساسات غیرقابل تحمل الانت خیلی کمرنگ تر میشن، شاید هم کلا از بین رفتن. در هر حال دوباره فضا برات روشن میشه و راه های برون رفت رو میبینی.

    یه نکته مهم اینکه، این رنجی که الان داری میکشی، واقعی نیست... خیلی از چیزایی که الان به نظرت میرسن، کلا یه جور دیگه هستن، چه در مورد خودت چه رئیست و چه شرایط.

    عزیزم قرار نبوده که ما یه روزه بشیم یه آدم دیگه، درسته؟ همین چند روز پیش بهم نگفتی ترک کردن عادت ها به تمرین نیاز دارن؟ این اتفاقی که افتاده دقیقا یه موقعیت برای تمرین کردن در اختیارت قرار داده. پس پاشو خوشگل خانوم... تو از پس اینم برمیای...

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  4. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    del (پنجشنبه 16 آبان 92), heaven65 (پنجشنبه 16 آبان 92), reihane_b (پنجشنبه 16 آبان 92), rozaneh (پنجشنبه 16 آبان 92), she (پنجشنبه 16 آبان 92)

  5. #143
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ممنونم میشل جان ... اوهوم ...ولی در همین حد هم نموند.
    با همون حال اومدم خونه . دعوام کرد که چرا زنگ زدم گوشیت مشغول بوده، گفتم که مامانم اینا مهمون دارن از تهران، با خاله ام صحبت می کردم... شوهرم شروع کرد به اینکه تعطیلات محرم رو نمی تونی بری شهرستان. باید بمونی پیش من ... من نمیرم آزمون دارم تو هم نباید بری(شوهرم سه ساله آزمون داره و هیچ وقت هم درس نمیخونه و قبول هم نمیشه.) ... حق نداری بری ... و آخرش رسید به اینکه تو میری شهرستان بهت خوش میگذره!!!!!!!!!!!! من نمیخوام بری!!!!!!!!!!!!!!
    .
    این حرف مامانشه. مامانش دفعه قبل می گفت چرا پسرم رو تنها میذاری میای؟ چرا رفتی مهمونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    .
    مامان شوهرم و خواهرهاش همیشه تنهایی مسافرت میرن. مثلا مامانش دو هفته میذاره میره مشهد یا خواهرش دو هفته دوهفته میذاره میاد پیش مامانش .... شوهرم میگه اونا اشتباه می کنند خب!!!!!!!
    .
    همه شون همین طورند. حسود. حسود . حسود. به طرز وحشتناکی علنا میگن که دارند از حسادت میمیرند!
    .
    آخه یه دختر بیچاره ای مث من چی نصیبش شده که بهش حسادت می کنند؟ توی این شهر غریب تلفن خونه مون رو وصل نمی کنه تا من نتونم با شهرستان حرف بزنم... نمیذاره بیام اگر هم بذاره مثل تمام این سه سال تلافی اش رو سرم درمیاره. بعدش پدرم و درمیاره.
    بهترین حالتش دفعه پیش بود که یه هفته باهام قهر کرد، الان هم تیکه و کنایه هاش و تلافی هاش تموم نشده، خانواده اش و رفتارشون به کنار...
    .
    خدایا .... من مرگش رو از صمیم قلبم از خدا میخوام...

    - - - Updated - - -

    اون فقط میخواد از من استفاده کنه ... اینکه الان مریضم به خاطر اونه و وحشی بازی اش توی رابطه ... برم سر کار، پول قسط ها رو بدم، خونه رو تمیز کنم، غذاشو بدم و ... حق هم ندارم خوشحال باشم. حق ندارم خانواده ام رو ببینم.
    .
    دلم میخواد خودش و خانوادش رو بکشم!! فقط اینکه بمیره آرومم می کنه... قدرت اینو دارم که یه بلایی سرش بیارم و حتی توی ذهنم از این موضوع لذت می برم ...
    ویرایش توسط she : پنجشنبه 16 آبان 92 در ساعت 13:08

  6. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    reihane_b (پنجشنبه 16 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (پنجشنبه 16 آبان 92)

  7. #144
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام

    عزیزم امیدوارم دوستی کنارت باشه که بتونه تو این لحظه ها باهات همدلی کنه. تو چنین شرایطی آدم دلش فقط نوازش میخواد. تا به احساساتش مسلط بشه، بعد بره سراغ مشخص کردن نقش خودش، و پیدا کردن مسیر، و شروع تلاش مجدد.

    ولی من مینویسم برای بعدنت که بیای و بخونی. چون الان غیر از نوشتن اینا کاری از دستم برنمیاد...

    اولین چیزیکه دلم میخواد بهت یادآوری کنم اینه که: تو تصمیم داری حرفه ای زندگی کنی...

    دوم اینکه مسئله اصلی اینه که قلب های تو و همسرت به هم نزدیک نیست. یکی از عواقب این دوری اینکه که آدم هایی که مهم نیستن، این وسط مطرح و اثرگذار بشن.

    تو مثل یه مهندس، پروژه ای برای شناسایی، درک، و نزدیک شدن به قلب همسرت تعریف کردی. که الان در حال انجامش هستی.

    و این پروژه قطعا چیزی نیست که به زودی به نتیجه قطعی برسه. اما وقتی به نتیجه برسه، همه یا اکثریت ریز مسئله ها و ریز مشکلاتتون همراهش برطرف میشن.

    اینها کلیات بودن جهت یادآوری. چون وقتی آدم تو یه بحران میفته، یادش میره کجا بوده و داشته چیکار میکرده.

    در همین راستا، یکی از مواردی که داشتی روش کار میکردی، مدیریت شرایط بود. که دیروز یکی از خطاهات اینجا بوده:

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    با همون حال اومدم خونه . دعوام کرد که چرا زنگ زدم گوشیت مشغول بوده، گفتم که مامانم اینا مهمون دارن از تهران...........
    مسئله ی مامان اینا و مهمونی و شهرستان و غیره جزء موارد عدم توافق های شما دو نفر هست. پس بهتر بود که در این شرایط مطرح نمیشد. سوال "چرا گوشیت مشغول بود؟" رو می تونستی خیلی راحت تر از اینا رد کنی. درسته؟ اما این اتفاق نیفتاد، چرا؟ چون زمانیکه تو راه بازگشت به خونه بودی، به احتمال زیاد، منفعلانه گذشته.... البته کاملا قابل درکه ها، اکثرمون همینطوریم، کمتر پیش میاد چنین تسلطی روی خودمون داشته باشیم، اما she یکی از اوناییه که داره به سمت چنین تسلطی پیش میره...

    ===================

    در مورد احساس نفرت و خشمت، مطمئنم که با نزدیک شدن به اهدافت در این تاپیک، بخش اعظمش (یا شاید هم همش) از بین میرن. ما وقتی دچار خشم و نفرت میشیم که مورد ظلم واقع میشیم. وقتیکه حقوقمون ضایع میشن. وقتی جلوی این روند رو بگیری، این احساسات از بین میرن.

    سوال: یک نفر تو این دنیا هست که مسئول محافظت از حقوق توه، و غیر از اون هیچکس مسئول نیست. اون یک نفر کیه؟؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  8. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    del (شنبه 18 آبان 92), reihane_b (پنجشنبه 16 آبان 92), she (شنبه 18 آبان 92), tamanaye man (شنبه 18 آبان 92)

  9. #145
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 22 اسفند 92 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    محل سکونت
    زیرطاق کبود
    نوشته ها
    226
    امتیاز
    1,316
    سطح
    20
    Points: 1,316, Level: 20
    Level completed: 16%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    104

    تشکرشده 162 در 83 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    سلام..
    آقای sci متاسفم نمی تونم ... نمی تونم واقعن. به قرص ها احتیاج دارم... دکتر زنان گفت به خاطر استرس یا همچین چیزهایی ... رفتم دفتر مدیرم تا باهاش حرف بزنم و به طرز احمقانه ای گریه ام گرفت و دیگه قطع هم نمیشد! آبروم رفت... یه تپخال وحشتناک و ... خیلی خسته ام ... دوره عادت ماهانه هم هست ولی بدتر از همیشه ... نمی تونم پیاده روی رو ... نمی تونم شاد باشم ... تحملم در آستانه ی صفر پایین اومده و می تونم خودم رو زیر ماشین بندازم ... متاسفم از اینکه در این مورد به حرفتون گوش دادم ... قرص ها ... حتی فکر اینکه حالم رو خوب میکنه خوب بود.
    کارهای خونه ... سقف خونه انگار توی گلومه ...
    آقای sciمنم به این خستگی وبدحالی که دوستمون شی عزیزمیگه دچارم توررررررررررررررررررروووخ داکمک کنید

  10. کاربر روبرو از پست مفید نگاه تشکرکرده است .

    she (شنبه 18 آبان 92)

  11. #146
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ممنونم میشل جان. باعث شدی که بنویسم چون لازمه ازت تشکر کنم. ممنونم که توی شرایط بد همراهیم کردی و بهم آرامش دادی خانومی

    روزهای بد ادامه داره... انگار همه چی رو فراموش کردم ... رفتارهای منفعلانه -پرخاشگرانه من و اون ... نفرت و ... و انگار از این بازی سرسام لذت می بریم، هردوتایی مون!

    این دو روز هم نتیجه گیری خوبی نداشت. نوازشش می کردم و لبخند می زدم و آرزو می کردم کاش دستام تیغ داشت و کاش می تونستم... ولش کن نفرت که توضیح دادن نداره.

    سعی کردم حال خودم رو بهتر کنم... تاثیرش زیاد نبود ولی زمان رو به شکل بهتری پر می کرد.

    این ها رو امتحان کردم و پیشنهاد هم می کنم : فیلم دکتر ژیواگو (تاریخی-رومنس، قدیمی و طولانیه)، کتاب زن در ریگ روان (نویسنده : کوآبه)، پیاده روی توی یه خیابونی که نمی دونستم کجاست و قبلن نرفته بودم و کشف مغازه ها و ساختمون های تازه، خوردن پشمک توی همون خیابون، صحبت تلفنی با مادرم و برادرم.


    اون میگه کتاب خوندن ذهن رو منحرف میکنه، فیلم ها همه پورنو و منحرف کننده هستند، اینترنت آشغال دونیه، ... میگه من رو بد تربیت کردند که به کتاب ها اعتماد می کنم و اون یکی از افتخاراتش اینه که تا حالا یه کتاب غیر درسی هم نخونده، حتی یه صفحه ! ... با همچین آدمی دارم زندگی می کنم من.
    ویرایش توسط she : شنبه 18 آبان 92 در ساعت 09:31

  12. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (شنبه 18 آبان 92)

  13. #147
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 11:07]
    تاریخ عضویت
    1392-6-21
    نوشته ها
    187
    دستاوردها:
    100 Experience PointsOverdrive1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    143

    تشکرشده 73 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    sh عزیزم دقیقا حالتو درک میکنم چون خودم دارم با ی همچین آدمی زندگی میکنم..اینکه با همه اینا بازم داری تلاش میکنی واسه زندگیت تحسینت میکنم..فقط ی سوال؟میشه بگی شما بچه میخوای یا شوهرت؟/اگه خودت میشه دلیلتو بدونم..
    چون من شوهرم واسه بچه خیلی اصرار داره و من مخالفم و دلیلش این رفتاراشه..

  14. #148
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array
    she عزیزم، میشه حقوق فردیه 9 گانه ی خودت و همسرت رو به یاد بیاری؟
    میشه تمرین تنفس کنی؟
    میشه توقف فکر داشته باشی؟
    میشه آروم بشی و فکر کنی به آرامشت؟
    میشه از جملاتی استفاده کنی که با "من" شروع میشن و توی اونها روش xyz رعایت میشه؟
    و میشه باز هم برگردی به نقطه سر خط، عنوان " زندگی حرفه ای". تهیه کننده "she". موضوع " تعطیلات آخر هفته" راهکارها:"من فکر میکنم .... "
    آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
    من
    برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
    و امروز
    من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
    آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
    منه انسان
    چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
    من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.


  15. 5 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    heaven65 (شنبه 18 آبان 92), she (شنبه 18 آبان 92), tamanaye man (شنبه 18 آبان 92), هیرسا (چهارشنبه 18 دی 92), میشل (شنبه 18 آبان 92)

  16. #149
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 22 آذر 92 [ 20:52]
    تاریخ عضویت
    1392-8-14
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    141
    سطح
    2
    Points: 141, Level: 2
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    12

    تشکرشده 7 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    شی جان روی کاراش حساس نشو.... خودتو بزن به بی خیالی..... یه مدت سعی کن اعتمادشو جلب کنی....
    زیاد هم فکر نکن گذشت زمان همه چیزو درست میکنه با زیاد فکر کردن خودتو مریض میکنی...
    باور کن از این دست ادما دیدم فقط گذشت زمان و ایثارگری همسراشون درستشون کرده...
    خواهش میکنم همیشه مثبت فکر کن و یه اینده پر از عشق و صمیمیت تو ذهنت ترسیم کن. البته اینده نزدیک

  17. کاربر روبرو از پست مفید mahfam تشکرکرده است .

    tamanaye man (شنبه 18 آبان 92)

  18. #150
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 اردیبهشت 93 [ 08:56]
    تاریخ عضویت
    1392-8-18
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    218
    سطح
    4
    Points: 218, Level: 4
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 17 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من هرچي حرفاتو خوندم و چيزايي كه از زندگيت تعريف كردي متوجه نميشم چرا اصلا داري به اين زندگي ادامه ميدي؟
    وقتي اينجوري، البته براساس چيزايي كه خودت گفتي، اعصاب و روانت به هم ريخته چي رو ميخواي درست كني؟
    من كه متوجه نميشم!

  19. کاربر روبرو از پست مفید مانلي تشکرکرده است .

    she (یکشنبه 19 آبان 92)


 
صفحه 15 از 16 نخستنخست ... 5678910111213141516 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نحوه دسترسی به انجمن های همدردی(مشاوره تخصصی عمومی و مشاوره تخصصی خصوصی )
    توسط مدیرهمدردی در انجمن آموزش استفاه از تالار گفتگوی همدردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 01 شهریور 99, 19:28
  2. مشاوره تخصصی با آقای sci
    توسط sidni در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 اردیبهشت 93, 17:57
  3. مشاوره تخصصی she با جناب آقای sci -- ادامه
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 04 آذر 92, 19:11
  4. میخوام خودمو بیشتر بشناسم! یه شناخت تخصصی و ریشه ای!!!
    توسط del در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 10 مهر 92, 12:46

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.