بچه ها از همتون ممنونم..به گفته فرشته مهربون من این تاپیکو آماده قفل شدن کردم..
میرم شهرمون میام اگه بازم مشکله حادی بود تاپیک میزنم..پدر شوهرم به شوهرم زنگ زد گفت زودتر مرخصی بگیر بیا دلم واست تنگ شده.{ فکر کرده اینجا خونه خاله ست }شوهرمم گفت باشه از ٢شنبه میایم..


طناز بجای عصبانیت از فرصتها استفتده کن شوهرت دوست داره بشنوه دلم برات تنگ شده پدرشوهرت استفاده کرده اونم قبول کرده دوشنبه برید
اگه پیش دستی میکردی میگفتی وقتی بریم اونجا من دلم برات تنگ میشه یکی به نفع تو بود
لجم گرفته بود ولی به روی خودم نیاوردم..یکی دوبار شوهرم پیشنهاد داد به جای اینکه بریم شهرمون بریم مشهد.گفت چیه هر سری میریم شهرمون باید عینه سگ زندگی کنیم.
منظورش این بود که ناراحتم از هم دوریم ولی من ١%هم حرفشو قبول ندارم.
ذهن خوانی ممنوع
اعتبار بخشی یادت رفت وقتی میگه عین سگ لفظش غلطه باید یه جوری بهش بفهمونی اشتباه کرده مثلا بگی انسان اشرف مخلوقاتِ در شأن تو نیست خودتو با سگ مقایسه کنی به علاوه بهش میگی آره خیلی سخته بخواهیم دور باشیم چند روز چقد طولانی میشه اندازه چند هفته طول میکشه
میدونم این حرفو فقط واسه این میزنه که مثلا اونم از این وضعیت ناراحته ولی اصلا حرفش با عملش نمیخونه.این حرفاش بیشتر از کارش که منو رها میکنه و میره خونه باباش آزار میده...دو دلم قبول بکنم یا نکنم..دیشب بهش گفتم رفتیم شهرمون اگه اشکال نداره میخام با مامانم اینا باشم.گفت: بیجا میکنی..
بهش میگفتی پس چیکار کنم که باجا باشه؟؟
اولش خوشحال شدم

اما بدش پیش خودم فکر کردم دیدم منظورش این بوده که اجازه نداری هرجا اونا میرن تو هم بری..در واقع هرجا اونا میرن برن اما تو باید خونه بمونی.

.حسه خوبی ندارم..پیش خودم میگم حالا شاید با این حرفام دیگه هرکار دلش بخواد بکنه و دیگه کلا منو هم رها کنه و من هم هیچ اعتراضی نمیتونم بکنم چون خودم اینجوری خواستم ...

نگران نباش فکر منفی نکن به قول قدیمی ها نفوس بد نزن
بچه ها برام دعا کنین فلا خداحافظ
علاقه مندی ها (Bookmarks)