به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78
  1. #71
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    121
    Array
    پووی عزیزم ! عمق زخمت خ زیاده! تا الان هم به قول خودت بهتر شدی! بار هم با گدشت زمان بهتر م خاهی شد!!! به خودت فرصت بده!

    شما بالاخره باید از این قضیه عبور کنی پس امروز بهتر از فرداس! این شعرم تقدیم شما

    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور


    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

    دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور


    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور


    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور


    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور


    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور


    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331


  2. کاربر روبرو از پست مفید مهرااد تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 10 آبان 92)

  3. #72
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    میشد خودت زنگ بزنی بگی اره.
    .
    واقعا؟؟؟؟؟

    بعد از خواستگاری تلفنی خاله ام(چون در یک شهر نیستیم) من و علی چند بار صحبت کردیم. بعد خانواده من بدون اطلاع من ج منفی دادن. من هم که برام قابل قبول نبود به صحبت با علی ادامه دادم.
    پنج ماه بعدش که خانواده علی رو دیدیم، باباش میگفت تو خودتو چسبونده ای به پسر ما.
    بعد از اون من 11 ماه کنار کشیدم.
    خاله زنگ زده بود به مامان و دوباره خواستگاری کرده بود. اما کسی به من نگفته بود. دوباره سرخود ج منفی داده بودن. من اینا رو بعداها فهمیدم.
    توی اون 11 ماه علی ادامه داد.
    بعدش که دیگه با این ادامه دادنهاش باور کردم که واقعا منو میخواد خب منم قلبم تسلیم شد.
    ارتباطمون دوباره شکل گرفت.
    باباش هنوز هم حرف خودشو میزد. که من خودمو چسبونده ام به علی.
    5 ماه بعدش علی بدون پدرش، و فقط به همراه مادرش و خواهرش بلند شد اومد شهر ما.
    باباش نیومد.


    حالا در این شرایط، شما واقعا اگه جای من بودید زنگ میزدید و خودتون جواب بله رو به خاله میگفتید؟؟!! واقعا این کارو میکردید؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    میشد بهش بگی که خونوادت مخالفن اما تو نه. میشد.
    من بارها به علی گفتم علی ج من منفی نیست. بذار توضیح بدم.
    میگفت:" هیچ توضیحی رو نمیخوام بشنوم. جوابت فقط یک کلمه. بدون هیچ توضیحی.فقط همون تاریخی که تعیین کردم."

    - - - Updated - - -

    بعدش هم من نمیتونستم بیام مقابله ام رو با خانواده ام به علی مستقیما بروز بدم.
    من نمیتونستم بذارم علی این رو بفهمه.
    من در آینده ام هم هر مشکلی با پدر و مادر و برادر و خواهرم داشته باشم، هرگز نمیذارم شوهرم بفهمه . چون نمیتونم بذارم کسی به خانواده ام چپ نگاه کنه. حتی اگه اون شخص شوهرم باشه.
    همینطور هم در مورد شوهرم.
    هیچ وقت اجازه نمیدم مشکل من با شوهرم رو خانواده ام بفهمن و چپ بهش نگاه کنند.

    ترجیح میدم این چیزها در حریم امن خودش حل بشه و به بیرون درز پیدا نکنه.

    - - - Updated - - -

    بعدشم من اون موقع یه دختر 21 ساله بودم. وقتی علی خواستگاری کرد فقط 19 سالم بود.

    خب خیلی کم تجربه بودم. ولی هنوزم فکر میکنم خیلی پخته تر از سنم عمل میکرده ام.

  4. #73
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    می دونم. قطعا پخته رفتار می کردی. مخصوصا با توجه به سنت.
    می گی نمی خوای و نمی خواستی به هیچ شکلی خونوادت مقابلت باشن. پس نتیجه رو که جدایی تو از علی بوده بپذیر. ازدواجی که مامان یکی تون و بابای یکی تون مخالفش بودن انرژی زیادی می خواد. حتی تا مدت ها بعد از ازدواج هم هر دوتون باید انرژی خیلی زیادی می داشتین. که علی زودتر از تو برید. و به ازدواج هم نرسید. اگه هم می رسید بازم باید هر دوتون خیلی درایت می داشتین و صبور می بودین تا شاید خونواده ها رو راضی کنین. در واقع سختی های بیشتری هم می داشتی بعد از ازدواج.

  5. کاربر روبرو از پست مفید meinoush تشکرکرده است .

    Pooh (جمعه 10 آبان 92)

  6. #74
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    می دونم. قطعا پخته رفتار می کردی. مخصوصا با توجه به سنت.
    می گی نمی خوای و نمی خواستی به هیچ شکلی خونوادت مقابلت باشن. پس نتیجه رو که جدایی تو از علی بوده بپذیر. ازدواجی که مامان یکی تون و بابای یکی تون مخالفش بودن انرژی زیادی می خواد. حتی تا مدت ها بعد از ازدواج هم هر دوتون باید انرژی خیلی زیادی می داشتین. که علی زودتر از تو برید. و به ازدواج هم نرسید. اگه هم می رسید بازم باید هر دوتون خیلی درایت می داشتین و صبور می بودین تا شاید خونواده ها رو راضی کنین. در واقع سختی های بیشتری هم می داشتی بعد از ازدواج.
    اوهوم... میدونم اگه میشد هم خیلی مراحل باید طی میکردیم.و با توجه به حساسیتی که خودم نسبت به پدرش پیدا کرده بودم، همون موقع هم میدونستم احتمالا مشکل برام ایجاد بشه و هر حرف پدر علی رو با پیش زمینه ذهنی برداشت کنم. و خب علی هم از اینکه بین من و باباش قرار بگیره اذیت خواهد شد.
    اینا رو همون موقع هم میدونستم.

    ولی نمیدونم آیا ارزشش رو نداشت؟ نمیدونم الان اگه من با کسی در آرامش و بدون اون سختی ها ازدواج کنم، آیا اون احساس خوشبختی که از زندگی با علی حتی با تمام مشکلات داشتم، خواهم داشت؟

    این فکر که ازدواجم دیگه از سرناچاریه ، نه با قلبم خیلی اذیتم میکنه. نه اینکه دیگه احساسی به علی داشته باشم. از این نظر که حس میکنم احساساتم مرده.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط meinoush نمایش پست ها
    می گی نمی خوای و نمی خواستی به هیچ شکلی خونوادت مقابلت باشن. پس نتیجه رو که جدایی تو از علی بوده بپذیر. .
    البته من این رو نگفتم که نمیخواستم به هیچ شکلی خانوادم مقابلم باشن. من گفتم نمیخواستم به هیچ شکلی علی این رو خیلی واضح بدونه.
    وگرنه من دوسال بود داشتم با هر سیاستی با خانواده ام مقابله میکردم.

    - - - Updated - - -

    مامانم اینا اول به خاطر درس من میگفتن به ازدواج فکر نکن. وگرنه با علی مشکلی نداشتن.
    ولی بعد که رفتارای بابای علی رو دیدن، مامان هم افتاده بود روی لجبازی.
    انگار میخواست حالا که باباش گفته من خودمو چسبونده ام به علی، برای تلافی حسرت منو به دل علی بذاره و حال باباشو بگیره.

    یه لج و لجبازی ای بینشون ایجاد شده بود.

    - - - Updated - - -

    ولی آخرش فقط حال من گرفته شد...بقیه، زندگیشونو کردن....
    این وسط فقط قلب و غرور من، گوشت قربونی شد...

    - - - Updated - - -

    راستس مهرااد
    میشه از این به بعد به جای از استفاده کنی؟

    دومی دلسوزانه نکته ای رو میگه. اولی با سرزنش نکته ای رو میگه.

  7. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (یکشنبه 12 آبان 92)

  8. #75
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ممنونم از همه ی دوستان که به درددل هام، هرچند شاید خسته کننده بود، گوش دادند.

    دو سه روزی هست احساس میکنم خالی خالی شده ام.
    حتی از اون کینه و نفرت.

    انگار درددلهای اینجا خالی ام کرد!!!

    حالا که خالی خالی ام، میخوام با چیزای خوب پرش کنم.
    البته میلی به چیز خاصی ندارم.
    اما ترجیح میدم با درس، یا ورزش، یا چیز مفیدی پرش کنم.

    باز هم ممنون از همه ی دوستان

    - - - Updated - - -

    ممنونم از همه ی دوستان که به درددل هام، هرچند شاید خسته کننده بود، گوش دادند.

    دو سه روزی هست احساس میکنم خالی خالی شده ام.
    حتی از اون کینه و نفرت.

    انگار درددلهای اینجا خالی ام کرد!!!

    حالا که خالی خالی ام، میخوام با چیزای خوب پرش کنم.
    البته میلی به چیز خاصی ندارم.
    اما ترجیح میدم با درس، یا ورزش، یا چیز مفیدی پرش کنم.

    باز هم ممنون از همه ی دوستان

  9. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 12 آبان 92), shabnam z (دوشنبه 13 آبان 92)

  10. #76
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 دی 93 [ 15:18]
    تاریخ عضویت
    1392-6-29
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    1,248
    سطح
    19
    Points: 1,248, Level: 19
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 52
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 67 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    ممنونم از همه ی دوستان که به درددل هام، هرچند شاید خسته کننده بود، گوش دادند.

    دو سه روزی هست احساس میکنم خالی خالی شده ام.
    حتی از اون کینه و نفرت.

    انگار درددلهای اینجا خالی ام کرد!!!

    حالا که خالی خالی ام، میخوام با چیزای خوب پرش کنم.
    البته میلی به چیز خاصی ندارم.
    اما ترجیح میدم با درس، یا ورزش، یا چیز مفیدی پرش کنم.

    باز هم ممنون از همه ی دوستان

    - - - Updated - - -

    ممنونم از همه ی دوستان که به درددل هام، هرچند شاید خسته کننده بود، گوش دادند.

    دو سه روزی هست احساس میکنم خالی خالی شده ام.
    حتی از اون کینه و نفرت.

    انگار درددلهای اینجا خالی ام کرد!!!

    حالا که خالی خالی ام، میخوام با چیزای خوب پرش کنم.
    البته میلی به چیز خاصی ندارم.
    اما ترجیح میدم با درس، یا ورزش، یا چیز مفیدی پرش کنم.

    باز هم ممنون از همه ی دوستان

    واقعا این حسو داری؟؟؟
    این خیلی عالیهههه
    بعد از یه هفته بالاخره یه خبر خوب شنیدم
    خدا رو شکر
    از خدا می خوام تو هرکاری که قدم برداشتی موفق باشی و هیچ کدوم از آرزوهات آرزو نمونن!

  11. 2 کاربر از پست مفید jonube-sorkh تشکرکرده اند .

    meinoush (یکشنبه 12 آبان 92), Pooh (یکشنبه 12 آبان 92)

  12. #77
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    خیلی عالیه!پیشنهاد می کنم یه مسافرت کوتاه برو!

  13. کاربر روبرو از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده است .

    Pooh (یکشنبه 12 آبان 92)

  14. #78
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    ممنون آقای جنوب سرخ
    امیدوارم شما هم کم کم خبرهای خوب به ما بدید.

    مصباح جان، ممنونم.
    امکان مسافرت که فعلا ندارم.
    اما یک برنامه هایی دارم. مثلا اینکه برم کتابخونه و درس بخونم. و تمرینات آقای sci رو از سر بگیرم و روزی نیم ساعتی ورزش کنم و دوباره همراه با خانواده و هروقت سفره پهن میشه غذا بخورم(نه مثل این یک سال هر وقت حوصله داشتم)
    نماز رو هم دوباره شروع کردم.حس خاصی بهش ندارم. نمیخوامم به خودم فشار بیارم که حتما حس داشته باشم و یا حواسم سر نماز پرت نشه و حضور قلب داشته باشم و ... فعلا همون خم و راست شدنش رو انجام میدم تا ببینم بعدا چی میشه.

    شاید مسخره به نظر بیان. ولی فعلا برنامه ام همیناست.

  15. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    مصباح الهدی (دوشنبه 13 آبان 92)


 
صفحه 8 از 8 نخستنخست 12345678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. غیر فعال شدن ایمیل های غیر معتبر
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مسائل واخبار اعضاء و تالار
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 17 اردیبهشت 97, 13:57
  2. پاسخ ها: 58
    آخرين نوشته: یکشنبه 15 تیر 93, 09:49
  3. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 30 مرداد 92, 10:02
  4. ازدواج با پسر غیر ایرانی غیر مسلمان(دوستش دارم چه کنم؟)
    توسط 1391 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 21 دی 91, 21:02

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.