به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 55
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای عليرضا وآقاي احساس متشكرم كه وقتتون روگذاشتين وراهنماييم ميكنيد.راستش برادر بزركم. مثل آقاي عليرضا ميگه كه من خودمو دست كم ميگیرم ونباید به پاش بمونم اونم میگه اگه دوست داشت هرکاری میکرد.میگه فکرمیکنی مرداهمه اینجورین خواهرم میگه اگه دوباره ازدواج کنی خودتو فحش میدی چرا 1سال با اون پسره زندگی کردم.کلأ من خیلی خودمو جلو شوهرمو خونوادش کوچیک کردم.خیلی بهش گفتم تو همه زندگیمی.واسش خیلی مایه میذاشتم هرروز غذا با پیش غدا ودسر.اون عاشق غذا بود میگفت ازهیچی به انداره غذا خوردن لذت نمیبرم!منم سنگ تموم میذاشتم 6صبچ پامیشدم صبحونه مفصل درست میکردم.شده بودم ی مادرنمونه:(اون میدونست بهش خیلی وابسته ام.یادمه ی شب. دستشو گرفتم. باهاش حرف بژنم گفت دستمو نگیر عصبی میشم چندشم میشه!با همه اینا شوهرم مریضه ذهنش بیماره.ی بار با گریه بهم گفت هیچکس بهم محبت نکرده منم بلد نیستم.میگفت من قبل ازدواج نمیدونستم سردم!درصورتی که من بهش گفته بودم من طبیعت گرمی دارم.باور دارم اون بیماره تحت تاثیر حرفای مادرش بدترم شده.

  2. #32
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    اگر می خواهی مشکلت حل بشه اول باید بپذیری یک مشکلی هست بعد تصمیم بگیری چی می خواهی (چون خودت هم نمی دونی چی می خواهی) بعد که فهمیدی چی می خواهی بعد اقدام کنی. البته مسائلت رو هم به ترتیب اولویت جدا کنی.
    مثلا 1- اول می خوام برم سر خونه زندگیم 2- می خوام بیام شهر خودمون 3- می خوام مساله رابطه زناشوییمون رو حل کنم یا یه جور دیگه: 1- اول می خوام مشکل زناشوییمون حل بشه 2- اگر نشد جدا می شم و ....
    اگر دقیقا به ترتیب بدونی دنبال چی هستی بهتر می تونی جواب بگیری.
    میشه به ما بگید تا حالا به کدوم از پیشنهادهای بچه ها عمل کردید؟ برای این مسالتون در حال حاضر به مشاور خانواده مراجعه کردید؟
    به نظر میرسه شما هیچ کاری نمیکنی و فقط یک سری جواب تکراری به پستها میدی که بیشتر حالت درددل داره و ایستادی ببینی پدر و مادر و شوهر و بقیه چیکار می کنند.
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
    ویرایش توسط deljoo_deltang : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 18:53

  3. 2 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    Author (جمعه 10 آبان 92), ehsan_hamdardi (پنجشنبه 09 آبان 92)

  4. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوست عزیز ممنونم.نظر شما کاملأ درسته چون من دقیقأ کاری نمیکنم.شوهرم حاضر نیست حتی باهام حرفم بزنه.اصلأ نمیدونم باید چکارکنم.اصلأ نمیدونم.ازی طرف شوهرمو دوسدارم میخام کمکش کنم از ی طرف اون ف
    منونمیخاد.بعدش همش میگم کجا برم ،جایی که کسی منو نمیخاد برم ی شهر عقب مونده ن میتونم برم سرکار اونجا.شوهرمم که منتظرم نیست بخدا گیجه گیجم.با حرفای شما آروم میشم وتصمیم دارم یکم صبر کنم.دلم آروم بگیره.بعد اقدامی بکنم.مشاوره خیلی رفتم هم تنها هم باهمسرم.همه شون میگن شما بدشانسی آوردین با هم خیلی تفاوت دارین آقا نیازای شمارو نمیتونه برطرف کنه.اگه دلم به شوهرم گرم بودقید آینده کارو میزدم میرفتم چندسال اونجا اما نیست.ی شب تو بهمن ماه دعوامون شد شدید من احمق ساعت 1شب گفتم من همین الان میرم ازینجا کیفمو پالتومو برداشتم رفتم.اون نیومد. چند دقیقه توکوچه موندم بعد رفتم نیم ساعت توراه پله اون نیومد.آخر کلید انداختم رفتم دیدم راحت تورختخوابشه.ای خدا.بخدا دارم دق میکنم حالم اصلأ خوب نیست.من طلاق نمیخام ولی عقل میگه طلاق:(

    - - - Updated - - -

    راستش بیشتر از همه دوس دارم ازون شهر کوفتی بیالد بیرون اونجا به شدت تنهام.بحدا جایی هم نداره که برم.همش تنهام.بعد میخام شوهرم بفهمه زندگی این نیست که یکی فقط بازنده باشه مثل من اون نیازای منو کلأ ندیده میگیره.باید اعتراف کنم از خونم متنفرم.ازونجا خیلی بدم میاد ازصبح تاشب توش زندونیم.شبم شوهرم میاد بالذت شام میخوره دراز میکشه کارتون میبینه منم کلأ بوقم :(بخدا ازونجا خیلی بدم میاد.اما به شوهرم خیلی احتیاج دارم:(

    - - - Updated - - -

    الان بابام گفت که شوهرم به دوست باباش گفته که من باید برم اونجا زندگی کنم.توقعات عاطفی مو کم کنم.ی 4 5سالم باید اونجابمونم،ازپدرمادرش وخودشم عذرخواهی کنم.ای خدا آخه من چیکارکنم.چراشوهرم اینقد بددله.آخه من بخاطر چی عذربخوام.چرا!بخدادارم ازگریه حفه میشم.بعد 2هفته بی خبری.اینارومیشنوم.آخه چرافکر نمیکنه منم باید زندگی کنم منم بایدپیشرفت کنم.چرا ازعلاقه ام سواستفاده میکنه.قلبم داره ازکارمیوفته:(:(

  5. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 26 آذر 93 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-13
    نوشته ها
    165
    امتیاز
    1,059
    سطح
    17
    Points: 1,059, Level: 17
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    131

    تشکرشده 275 در 125 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ehsan_hamdardi نمایش پست ها
    شما انگار مطالب ایشان را در صفحه اول نخواندید :

    "شوهرم ذهنش و تفکراتش مشکل داره راستش مامان باباش همیشه سر همین مسایل دعوا داشتن البته وقتی شوهرم بچه بود مادر شوهرم همیشه راجع به بدر شوهرم جلو همه بد میگه و حتی میگه مردا همه حیوونند بخاطر همینه که شوهرم محبت کردن به زنو بد میدونه"

    "ی بار جلو پدر شوهر مادر شوهرم دعوامون شد جلو اونا بهم گفت زیلده خواهیهروز ازم رابطه میخای گفت تبعت حیوانیه گفت من م3 مردای دیگه هرزه نیستم"

    اگر سربزیره یعنی کاری به کار دیگران نداره نمیشه نتیجه گرفت که آبزیرکاهه! (ناسلامتی تاپیک مشاورس نه حرفهای خاله زنکی!)

    شوهر این آقا با تماس جسمی و ارتباط جنسی مشکل داره و نمیتونه به خاطر تربیت غلطش به همسرش از لحاظ عاطفی محبت کنه!

    اگه با زن دیگری بود حرف شما درست بود اما وقتی میل به زن دیگه ایی نداره یعنی افکار و باورهای غلطی درباره روابط جنسی و عاطفی داره!
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ سلام ehsan-hamdardi خیلی ممنون بابت وقت که صرف کردین و متن من رو خوندین و جواب دادین که البته یکم هم با عجله جواب دادین . من مطالب صفحه اول و دوم و... را مطالعه کرده بودم. در مورد سرد بودن شوهر ایشون ، اگر سرد بودن ایشون رو به دلیل پزشکی قبول کنیم ( حال یا به دلیل ژنتیکی یا ناشی از محیط) برای این " ... حالا سردی به کنار اینکه مثلا سمتم نیا گرمم میشه یا موهات ازیتم میکنه ..." یا حتی مثلا دستم رو نگیر چندشم میشه . برای اینها چه توجیهی بیاریم ؟؟ باز هم توجیه پزشکی بیاریم ؟ باز هم بگیم ناشی از باورهای خانوادگی هست ؟ اگه اینطوری هست که شوهر ایشون اصلا کلاه برداره ، مریضی روحی و روانی و جسمی داشته و پنهان کرده و از دختر مردم سواستفاده کرده و حالا که کارش تمام شده میگه ببخشید من مریض هستم نمیتونم به کسی محبت کنم . ( اتفاقا یک بند در عقد نامه هست که اگه شوهر نتونه ... خانم میتونه تقاضای طلاق کنه پس این مشکل کمی نیست حتی قانون بهش توجه کرده) . اینکه یک شوهر به زن خودش بگه که " دستم رو نگیر چندشم میشه" - که خیلی خیلی برای یک خانم ناراحت کننده هست درک حال این خانم وقتی این ها رو میشنیده واقعا سخته- یعنی دوسش نداره دلش رو زده پس نمیتونه باهاش باشه باقی حرف ها همه توجیه و بهونه هست. در مورد سربزیر بودن و ابزیرکاه بودن اگر تمام متن ها رو مطالعه کرده باشید ، این نظر خانواده این خانم بوده و من هم موافق هستم چون این آقا داره خیلی زرنگی میکنه و این نظر خاله زنکی نیست.

  6. کاربر روبرو از پست مفید alireza35 تشکرکرده است .

    toojih (پنجشنبه 09 آبان 92)

  7. #35
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 15 آذر 92 [ 23:08]
    تاریخ عضویت
    1392-6-22
    نوشته ها
    257
    امتیاز
    1,102
    سطح
    18
    Points: 1,102, Level: 18
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger First ClassOverdrive1000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 293 در 136 پست

    Rep Power
    38
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza35 نمایش پست ها
    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ سلام ehsan-hamdardi خیلی ممنون بابت وقت که صرف کردین و متن من رو خوندین و جواب دادین که البته یکم هم با عجله جواب دادین . من مطالب صفحه اول و دوم و... را مطالعه کرده بودم. در مورد سرد بودن شوهر ایشون ، اگر سرد بودن ایشون رو به دلیل پزشکی قبول کنیم ( حال یا به دلیل ژنتیکی یا ناشی از محیط) برای این " ... حالا سردی به کنار اینکه مثلا سمتم نیا گرمم میشه یا موهات ازیتم میکنه ..." یا حتی مثلا دستم رو نگیر چندشم میشه . برای اینها چه توجیهی بیاریم ؟؟ باز هم توجیه پزشکی بیاریم ؟ باز هم بگیم ناشی از باورهای خانوادگی هست ؟ اگه اینطوری هست که شوهر ایشون اصلا کلاه برداره ، مریضی روحی و روانی و جسمی داشته و پنهان کرده و از دختر مردم سواستفاده کرده و حالا که کارش تمام شده میگه ببخشید من مریض هستم نمیتونم به کسی محبت کنم . ( اتفاقا یک بند در عقد نامه هست که اگه شوهر نتونه ... خانم میتونه تقاضای طلاق کنه پس این مشکل کمی نیست حتی قانون بهش توجه کرده) . اینکه یک شوهر به زن خودش بگه که " دستم رو نگیر چندشم میشه" - که خیلی خیلی برای یک خانم ناراحت کننده هست درک حال این خانم وقتی این ها رو میشنیده واقعا سخته- یعنی دوسش نداره دلش رو زده پس نمیتونه باهاش باشه باقی حرف ها همه توجیه و بهونه هست. در مورد سربزیر بودن و ابزیرکاه بودن اگر تمام متن ها رو مطالعه کرده باشید ، این نظر خانواده این خانم بوده و من هم موافق هستم چون این آقا داره خیلی زرنگی میکنه و این نظر خاله زنکی نیست.
    سلام علیرضا، مخلصم

    اگر مردی سالم و ابزیرکاه باشه رابطه جنسی با غیرهمسرش دارد که ایشان ندارد و حتی این مرد 2 هفته یکبار هم بزور و به اجبار همسرش رابطه جنسی دارد!

    باهاتون موافقم که این اقا بیماره اما شاید تا رابطه برقرار نکرده متوجه نشده و یا رویش نشده تو خواستگاری بگه من از رابطه جنسی بدم میاید (اینجوری که شما نوشتید انگار شوهر این خانم با نیت سوء آمده این خانم را بدبخت کرده رفته!) راحت تو این قضیه نمیشه قضاوت کرد!
    ویرایش توسط ehsan_hamdardi : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 20:39

  8. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 01 اردیبهشت 97 [ 02:14]
    تاریخ عضویت
    1390-1-11
    نوشته ها
    1,700
    امتیاز
    16,289
    سطح
    81
    Points: 16,289, Level: 81
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 16.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,578

    تشکرشده 5,967 در 1,568 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    203
    Array
    عزیزم راستش می خوام کمکت کنم تا بتونی یک سرو سامانی به این ذهن آشفته ات بدی و بتونی بهترنین تصمیم رو بگیری. ولی اگر واقعا می خوای باید به سوالها دقیق جواب بدی

    کدوم از 5 شرایط زیر رو می خواهی انتخاب کنی:
    1- الان فقط به برگشتن به زندگیت فکر می کنی. پس با هر شرایطی حاضری برگردی
    2- تنها زمانی بر می گردی که مطمئن باشی خواسته ها و شرط هات براورده می شود و دقیقا می دانی ان شرطهاچیست. در اینصورت پای همه چیز ایستادی و اگر شرطها اجرا نشد جدا می شوی
    3- مهم نیست چه اتفاقی بیافتد، چون صبر و حوصله نداری کلا جدا می شوی
    4- ایستادی تا ببینی دیگران و همسرت چگونه پیش می روند و تو در هر جریانی قرار بگیری با آن می روی و حق و قدرت انتخاب را در خود نمی بینی. یعنی ترجیح می دهی در عمل انجام شده قرار بگیری.
    5- منتظری یک امیدواری واهی از یک جایی بگیری و برگردی
    هر آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
    و هر آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند
    ویرایش توسط deljoo_deltang : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 20:50

  9. 3 کاربر از پست مفید deljoo_deltang تشکرکرده اند .

    ehsan_hamdardi (پنجشنبه 09 آبان 92), malakeh (یکشنبه 12 آبان 92), toojih (پنجشنبه 09 آبان 92)

  10. #37
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست خوبم خیلی خیلی ممنونم ازتون.بخدا اوضاع روحی روانیم داغونه.مغزم انگار ازکار افتاده.اینو میدونم میخام باشوهرم زندگی کنم اما باید تغییراتی توخودش بده.انتظار قربون صدقه ازش ندارم لا اقل اینقد نگه جداشیم.راجب محل زندگی حداقل ی زمان مشخص کنه 6ماه.1سال ن 4 5سال.بخدا اینا اگه بخان همین فردامیتونه انتقالی بگیره باباش کله گندست بخاد میتونه!شوهرم خیلی وقیح شده.حسرت ی کلمه رودارم بهم بگه حداقل سعیمو میکنم.من از خونم متنفرم.به عشق شوهرم اونجام اونم که توباغ نیست.

  11. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 فروردین 94 [ 07:23]
    تاریخ عضویت
    1391-7-09
    نوشته ها
    97
    امتیاز
    2,647
    سطح
    31
    Points: 2,647, Level: 31
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 103
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 74 در 46 پست

    Rep Power
    0
    Array
    - Updated - - -

    کاش شوهرم یکم باهام راه بیاد اون منو مقصر همه مشکلات میدونه ومعتقده من از همون اولم نمیخاستم باهاش زندگی کنم .اما خودش میدونه چقد بهش وابسته ام تو ماههای گذشته همش خواب میدیدم دارم ازش جدامیشم شبا از خواب میبریدم و با گریه ازش میخاستم تنهام نذاره و همیشه بیشم بمونه من خیلی منتش کردم آخه از مطلقه شدن میترسم حالا هم که کلید خونه رو عوض کرده چجوری برگردم خونه اون حتی جواب تلفن هامم نمیده شوهرم ی بچه بولداره که همه چیزو آسون بدست آورده حتی منو مادرشم بهش میگه تو مهندسی همه چی داری هیچ دختری بهت نه نمیگه همیشه خدا هم این بول کوفتیشونومیکوبیدن تو سرم.کاش شوهرم یکم بخاطر من حاضر میشد از خودگذشتگی کنه دوستای خوبم من الان هیچ راه برگشتی ندارم دارم بدون اون میمیرم مثلا امسال کنکور ارشد دارم اما اصلا تمرکز ندارم و بابامم تا هفته آینده میخاد مهریمو بزاره اجرا کارم شده فقط قرصو دارو.تورو خدا واسم دعا کنینبازم ازتون ممنونم .امیدوار 92 ممنونم و ته قلبم واست دعا میکنم تا خدا بهترین چیزو واست رقن بزنه و کاملا درکت میکنم جدایی از کسی که هنوز دوسش داری واقعا سخته[/QUOTE]

    سلام..
    اولا زدنت پدرتون کاملا اشتباه بوده باید حرمت ها در هر حال نگه داشته شوند من موقع طلاق از همسرام ازبرادراش روبوسی وحلالیت ازهم خواستیم والان هم با دوتاشون خیلی صمیمی ومحترمانه برخور میکنیم.باید حرمت شکسته نمیشد بهیچ وجه!!!ا
    اما درمورد بازگویی مشکلتون بصورت علنی اونهم مشکل شما وایراد شوهرتونه که درجلو خانوادش گفته این زن زیاده خواهه!!
    بنظر من هم زیادخواه نیستی رابطه زنا شویی مثل تشنگی ست باید سیراب بشی به فرد تشنه نمیشه گفت باید یک لیوان بخوری وچون همه یک لیوان میخورند باید بزاری ه رچقددلش خواست وبعد سیر شد ممکنه دو هفته اب نخوره اما روزی یک لیوان تا دوهفته 14 لیوان هم سیرش نمیکنه وهمیشه احساس تشنگی میکنه که اون به جنجال میکشه!!امادرصورت عدم توانایی شوهرتون قادر به انجام رابطه زناشویی باید بفکر راه حل میبود/بی تفاوتی درین مسائل واقعا بی حرمتی به زن هست..ر.روابط زناشویی حتی روزی 3 بار بصورت تکراری روزانه میباشدفقط کافیست عاددت کنی واز نظر تغذیه کم نیاری وعواطفاتت بالا باشه ../بلاخره این وظیفه شوهر در هر حال حتی تو مسافرت طولانی باشه باید برگرده واین وظیفه رااجرا کنه!!
    البته (زیاده خواهیی ادمو از کم خواهیی هم محروم میکنه)
    ودرضمن چرا بشوهرتون میگین مرد خوب !!پول دارد بخاطر اون؟؟ای بابا پول راه وفنی داره اگه پیداش کنی دراوردنش فوری هس!!مرد خوب باید نزاره زن نیازشو به زبان بیاره وخلع را پرکنه!!
    من دریکی از شعرام گفته ام!البته موقع چاپ به دوستان هم رایگان خواهم داد/
    خلق دراوج فقر غرق عشق یارند وبس!! یارب تاکی باغصه بخوابم باسکه حال کنم؟!
    منظورم اینه کهخانواده هاییکه فقیرند چنان غرق عشق یارند ولی اخه خدایا تاکی با غصه بخوابیم واز پولداریمون لذت ببریم؟منظورم اینه که چرا بازن همبستر نشده وبجای لذت بااو با اه وفکر ودرد بخواب بروم ومادیاتم کانون لذت من باشه!
    من که با طلاق مخالفم درهر حال!!!
    ولی کاش شوهرتون دوستم بود اونو ارشاد میکردم واشتی تون میدادم وای چه ثوابی فراتر از این که دونفرررا اشتی دهی!!!
    درمورد اجرای مهریه هم کمی صبر کنید زوده هنوز..ممکنه این کاربابات اونو لج بیندازه وزبانم لال بطلاق کشیده بشید.طلاق اتو بوسی هست بنام زندگانی که تمام مسافرانش زنده زنده خواهند سوخت/
    ویرایش توسط bkaf38 : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 21:47

  12. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقای شهریار خیلی ممنونم که وقت گذاشتین وراهنماییم کردین.راستش حرفاتون حرف دل منه.من بارها بهش گفتم عزیزم من نباید هرلحظه بهت بگم چی میخام من زنتم توخودت بایدبفهمی.اما درک نمیکرد.بابام خیلی پشیمونه.هرروز بهم میگه اونم داره عذاب میکشه.بخدا پولشو نمیخام دل که خوش نباشه پول به چه دردی میخوره.راستش ازخودم بدم میاد ازضعفم.ازینکه میبینم. کنارهم عذاب میکشیم اما بازوقتی دستاشو میگیرم حالم دگرگون میشه.خیلی دوسشدارم.اما غرور جفتمون له شده.از خودم بیزارم که مدام آویزونش بودمو اون ازم فرارمیکرد:(

    - - - Updated - - -

    - - - Updated - - -

    اصرار کردن رو چیزی آدمو داغون میکنه.نمیخام مطلقه شم ونمیخام خودمو تحمیل کنم.من عشقو علاقه خالصانه میخام.پارسال 11آبان عروسیمون بود باورم نمیشه به اینجا رسیدیم.شدم مایه عذاب همه.شما دوستای خوبمم با حرفای تکراری خسته کردم.دعام کنین توروخدا دارم دق میکنم:(:(
    ویرایش توسط m_alone : پنجشنبه 09 آبان 92 در ساعت 22:27

  13. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 00:24]
    تاریخ عضویت
    1392-8-08
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    826
    سطح
    15
    Points: 826, Level: 15
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 74
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 8 در 5 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوستای خوبم توروخدا راهنماییم کنید.من ی کاری کردم نمیدونم اشتباه بود یا نه!دیشب به شوهرم اس ام اس دادم. اونم یریز به من و خانوادم بدوبیراه میگفت.هفش میگفت دارین نقشه میکشید وا3 گرفتن مهریه.فقط فحش داد.من کاملأ آروم باهاش حرف زدم گفتم دنبال راه حل درست باش اینقد نگو مهریه جدایی.خیلی حرفای بدی زد گفت همه تون از زندگیم گم شین بیرون :(:(حالم اصلأ خوب نیست بهش گفتم طلاق نمیخام گفتم یکم بروزای خوبمون فکر کن.اون گفت واسم مهم نیست.بهش گفتم اس ام اس نده تماس بگیر حرف بزنیم گفت نمیخام همین قد که جواب اس ام استودادم زیاد از سرت:(اون واقعأ ازم متنفره:(دارم دق میکنم:(

    - - - Updated - - -

    امروز افتضاح بود.نصفه اس ام اساشو صبح داد.همش میگفت شما حیوونید.بابات منو زده.میخای مهریه بگیری.منم گفتم مهریه دل منو آروم نمیکنه.گفتم من عشق میخام.من ی تکیه گاه. میخام.گفتم پول دوای دردم نیست.گفتم من محبت ونوازش میخاستم نه پول:(اونم گفت حیونای اطرافت بهت یاد دادن بیای خرم کنی تا راحت مهرتو بگیری:(آخه این چه دوست داشتنه.چه عشقیه که افتاده تو جونم.باز بخودم میگم نه عصبانیه اون هنوز دوست داره.بخدا دارم دق میکنم ازصبح همش سردردو حالت تهوع دارم.از صبح چیزی نخوردم.ای خدا:(:(
    ویرایش توسط m_alone : جمعه 10 آبان 92 در ساعت 22:26


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.